نمیبینی که نامت را چه نجوا میکنم هرشب
دلم را غرق احساس تمنا میکنم هرشب
نمی دانی که بیتابی چه کرده با دل زارم
و عکس آخرت را، هی تماشا میکنم هرشب
#محمد_امیری
دلم را غرق احساس تمنا میکنم هرشب
نمی دانی که بیتابی چه کرده با دل زارم
و عکس آخرت را، هی تماشا میکنم هرشب
#محمد_امیری
اے عشق زمین و آسمان آیۀ توست
بنیاد ستون بے ستون پایۀ توست
چون رهگذرے خستہ ڪہ مے آساید
آسایش آفتاب در سایۀ توست
#قیصر_امین_پور
بنیاد ستون بے ستون پایۀ توست
چون رهگذرے خستہ ڪہ مے آساید
آسایش آفتاب در سایۀ توست
#قیصر_امین_پور
از عشق تو خون در بدنم جوش آمد
چون صاعقہ بر این تن خاموش آمد
عقل از سر من رفت و جنون وارد شد
آن لحظہ ڪہ حرف از تب آغوش آمد
#مسعود_محمدپور
چون صاعقہ بر این تن خاموش آمد
عقل از سر من رفت و جنون وارد شد
آن لحظہ ڪہ حرف از تب آغوش آمد
#مسعود_محمدپور
خداوندا.، چرا سامان ندارم.
براے درد خویش ،درمان ندارم.
دلے دارم ڪہ بے تو ماندہ تنها
بگو یا رب چرا جانان ندارم
#نازی_دمیرچی
براے درد خویش ،درمان ندارم.
دلے دارم ڪہ بے تو ماندہ تنها
بگو یا رب چرا جانان ندارم
#نازی_دمیرچی
اي كوه تو فرياد من امروز شنيدي
دردیست درين سينه كه همزاد جهان است
از داد و وداد آن همه گفتند و نكردند
يا رب چقدر فاصلهٔ دست و زبان است
#هوشنگ_ابتهاج
دردیست درين سينه كه همزاد جهان است
از داد و وداد آن همه گفتند و نكردند
يا رب چقدر فاصلهٔ دست و زبان است
#هوشنگ_ابتهاج
ولله ڪه یارم ٺویی وُ از ٺو ڪَذر نیسٺ
در خانه ی دل جز ٺو نبودسٺ وُ دڪَر نیسٺ
هر جزء ٺنم حسرت دیدار ٺو دارد ،
دلدار ٺویی یار تویی،غیر به سرنیسٺ
#راحم_تبریزی
در خانه ی دل جز ٺو نبودسٺ وُ دڪَر نیسٺ
هر جزء ٺنم حسرت دیدار ٺو دارد ،
دلدار ٺویی یار تویی،غیر به سرنیسٺ
#راحم_تبریزی
دل نزد تو است، اگر چہ دورے ز برم
جویاے توام، اگر نپرسے خبرم
خالے نشود خیالت از چشم ترم
در ڪوزہ تو را بینم اگر آب خورم
#عراقی
جویاے توام، اگر نپرسے خبرم
خالے نشود خیالت از چشم ترم
در ڪوزہ تو را بینم اگر آب خورم
#عراقی
نذرڪردم ڪه چو بر دار دلت لانه ڪنم.
روےزانوےخودم،موی تورا شانه ڪنم.
گرچه مجنون شدن انگار به من می آید
قصد دارم ڪه تورا لیلی دیوانه ڪنم.
#محمد_بزاز
روےزانوےخودم،موی تورا شانه ڪنم.
گرچه مجنون شدن انگار به من می آید
قصد دارم ڪه تورا لیلی دیوانه ڪنم.
#محمد_بزاز
چشمان تو قربانگه شهر دل ما بود
من برهء قربانی و این سینه منا بود
هی سنگ زدی کعبه ی احساس مرا تو
سعی من ودل باطل و این قبله خطا بود
#فاطمه_لشکری_راحیل
من برهء قربانی و این سینه منا بود
هی سنگ زدی کعبه ی احساس مرا تو
سعی من ودل باطل و این قبله خطا بود
#فاطمه_لشکری_راحیل
قاصدڪ! شعر مرا از بر ڪن
برو آن گوشهے باغ
سمت آن نرگس مست
و بخوان در گوشش و بگو باور ڪن
یڪ نفر یاد تو را
دمے از دل نبرد
#سهراب_سپهری
برو آن گوشهے باغ
سمت آن نرگس مست
و بخوان در گوشش و بگو باور ڪن
یڪ نفر یاد تو را
دمے از دل نبرد
#سهراب_سپهری
دنیا گذران است به هر بیش و کمی
خواهیش به شادی گذران خواه به غمی
زین منزلت البته همی باید رفت
خواهی به هزار سال و خواهی به دمی
#اوحدالدین_کرمانی
خواهیش به شادی گذران خواه به غمی
زین منزلت البته همی باید رفت
خواهی به هزار سال و خواهی به دمی
#اوحدالدین_کرمانی
شبیه قاصدکهای رها در دشت میدانم
لبت بر باد خواهد داد روزی دودمانم را
دلم میخواهد از یک راز کهنه پرده بردارم
امان از دست وجدانم که میبندد دهانم را
ُ#سید_تقی_سیدی
لبت بر باد خواهد داد روزی دودمانم را
دلم میخواهد از یک راز کهنه پرده بردارم
امان از دست وجدانم که میبندد دهانم را
ُ#سید_تقی_سیدی
هرگز از بند و غم آزاد نگردد آن دل
که گرفتار کمند سر گیسوئی نیست
هر مرض دارو و هر درد علاجی دارد
زخم تیر مژه را مرهم و داروئی نیست
#عبید_زاکانی
که گرفتار کمند سر گیسوئی نیست
هر مرض دارو و هر درد علاجی دارد
زخم تیر مژه را مرهم و داروئی نیست
#عبید_زاکانی
غم عشقی که در خود می نهفتم
شبی آن را به چشم خسته گفتم
دل من مثل ابری گریه سر داد
سحر شد مثل خورشیدی شکفتم
#سلمان_هراتی
شبی آن را به چشم خسته گفتم
دل من مثل ابری گریه سر داد
سحر شد مثل خورشیدی شکفتم
#سلمان_هراتی
امشب همه شب ز هجر نالان بودم
با بخت سیه دست و گریبان بودم
قربان شومت دی به که همره بودی
کامشب همه شب به خویش گریان بودم
#وحشی_بافقی
با بخت سیه دست و گریبان بودم
قربان شومت دی به که همره بودی
کامشب همه شب به خویش گریان بودم
#وحشی_بافقی
در دل دردیست از تو پنهان که مپرس
تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس
با این همه حـــال و در چنین تنگـــدلی
جـــا کرده محبـّت تو چنـدانکه مپرس
#ابوسعید_ابوالخیر
تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس
با این همه حـــال و در چنین تنگـــدلی
جـــا کرده محبـّت تو چنـدانکه مپرس
#ابوسعید_ابوالخیر
در عشق رخت چون رخ تو بیشم نیست
قربان تو گردم که جز این کیشم نیست
بردی دل من به زلف و بندش کردی
زانست که یک لحظه دل خویشم نیست
#عطار
قربان تو گردم که جز این کیشم نیست
بردی دل من به زلف و بندش کردی
زانست که یک لحظه دل خویشم نیست
#عطار
یاد آن شب ڪہ تو را دیدم و گفت
دل من با دلت افسانهے عشق
چشم من دید در آن چشم سیاه
نگهے تشنہ و دیوانهے عشق
#فروغ_فرخزاد
دل من با دلت افسانهے عشق
چشم من دید در آن چشم سیاه
نگهے تشنہ و دیوانهے عشق
#فروغ_فرخزاد
تو باشی در کنارت من بسازم زندگانی را
به حسرت چون گذر کردم به یادت من جوانی را
اگر روزی رسد یک دم به آغوشت شوم مهمان
در آغوشت دهم جان تا ببینی جان فشانی را
#ناشناس
به حسرت چون گذر کردم به یادت من جوانی را
اگر روزی رسد یک دم به آغوشت شوم مهمان
در آغوشت دهم جان تا ببینی جان فشانی را
#ناشناس