‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
708 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
هر که را دیدم  خیانت کرد و رفت
هر که با من بود یار من نبود

هر که آمد بر دلم زخمی گذاشت
خود ندانستم از این غمها چه سود..

#سهیل خراسانی
نگیر فاصله از من ، بیا کنارم باش
اسیر فصل خزانم ، بیا بهارم باش

نگو که فرصت دیدار ما میسر نیست
دلیل محکم یک عمر انتظارم باش

چه قدر جای تو در زندگی من خالیست
در این مسیر پر از هیچ ، کوله بارم باش

تمام عمر ، تو دار و ندار من بودی
مرا رها کن از این غم ، طنابِ دارم باش

بیا به عکسِ مزارم سلام کن گاهی
شبیه دسته گلی بر سر مزارم باش

برای دلخوشی ام گریه کن هر از گاهی
برای دلخوشی ام "عشق" ! بی قرارم باش ...

#سمانه_میرزایی
ای نقطه‌ی آرامشم ای دار و ندارم!
من بیشتر از خود به وجودتودچارم
دلباختگی حادثه‌ی اول عشق است
بگذار در این حادثه من سر بسپارم

#علی_صفری
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
حاشا نکنم محو تماشای تو هستم
از من بکنی یا نکنی پای تو هستم

دل دل بکنی میروم از دست تو دیگر
پس جا بزنی یا نزنی جای تو هستم

افسوس نخور ناله مکن از غم دنیا
دنیا به درک، من همه دنیای تو هستم

شب های پر از واهمه ات را تو رها کن
جای شب و کابوس تو رویای تو هستم


من طاقت ناراحتی ات هیچ ندارم
هر لحظه و هر ثانیه جویای تو هستم

#ناشناس
در هم همه ها یاد تو آرامش جان است
بی یاد تو باغ دل ما رو به خزان است

ای نام تو زینت گر نام ملائک
بی نور تو ماه دل ما رو به نهان است

#حافظ
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
از غمم با گُل پژمرده‌ی گلدان گفتم
تلخ با چایی یخ‌کرده‌ی لیوان گفتم
.
گفتم آن‌قدر دلم تنگِ هوایش شده است
همه را نم‌نم با نم‌نم باران گفتم
.
حرف‌هایی که نمی‌شد به کسی گفت، ولی
من به گنجشک نشسته لبِ ایوان گفتم
.
راهی کوچه شدم، دل به خیابان دادم
از خزان راز بزرگی به درختان گفتم
.
دست در جیب فرو بُردم و سر در یقه‌ام
از خودم هرچه شنیدم به خودم آن گفتم
.
در خودم غرق شدم، در سَرم افتاد جنون
از تو حتی به پلیسِ سرِ میدان گفتم!.
.
ناگهان چشم تو را روبروی خود دیدم
هول شدم، حاشیه رفتم، سخن از نان گفتم
.
پابه‌پا کردم و تو مثل همیشه رفتی
به خودم لعنت از این بخت گریزان گفتم

وقت کم بود... نشد حرف دلم را بزنم
دوستت دارمِ خود را به خیابان گفتم...

#ناشناس
تـو را بـراے ایـن دل بـے پـنـاه مے خـواهـم
بـراے قـلـب خسته ام تڪیـه گاه مے خواهم

تویے ڪه صبح روشن وجاودانه اے، اے عشق
همیشه بـا دلـم تـو را روبراه مے خواهم.

#پدیده_احمدے
آسمان این روزها سردرگُمِ چشمانِ توست
تابِ دلتنـگی ندارد آسمـان حیرانِ توست

مثلِ ماه از حلقهٔ چشمانِ شب بیرون بزن
ماه هم این روزها سردرگم ِچشمانِ توست

زندگی با خنـده ی ماهِ تـو معنـا می شود
زنـدگی هم بر مدارِ عشقِ سرگردانِ توست

سایه ی مهرِ تـو بر جان می کشاند آفتـاب
طعمِ خوشبختۍفقط درسایهٔ مژگانِ توست

بـاغِ دل وا می شـود از گلـشنِ گیسوی تـو
هر گلابی رنگ و بویش از گُلِ گلدانِ توست

تا زمین گِرد است شعرِمن به دستت میرسد
این غـزل هم با ردیفِ تـو بـلاگردانِ توست


#ناشناس
چہ اشڪ بے صدایے دارے اے دل
چہ درد بے دوایے دارے اے دل

ولے با این همہ بازهم غمے نیست
تو هم آخر خدایے دارے اے دل...

#سهیل خراسانی
آسمانِ دلم ابری شد و ، باران نگرفت
غصه‌ی دوریِ تو ، بر دلم آسان نگرفت

سر به دیوارِ غم‌انگیز گرفت ، پیچکِ دل
هرچه پیچید ولی ، شانه‌ی لرزان نگرفت

دلِ خسته ، نفسِ تنگ ، نگاهی نگران
حسرت و آهِ دلم ، بعدِ تو درمان نگرفت

غربتم با تو شروع شد ، که شدم مَردِ سفر
وسعت تنگیِ دل ، کوه و بیابان نگرفت

بغضِ سنگینِ تو هرشب ، به دلم چنگی زد
قصه‌ام با تو شد آغاز ، که پایان نگرفت

نفسم رفت از این سینه و دل ، پرپر شد
قاصدی شعر مرا خواند ولی ، جان نگرفت

#فـــرزانه_بابایــی
دیدمت گویے نگاهم جان گرفت
غم ز چشم قلب من بیرون دوید

دیدمت عاشق شدم دل باختم
با تو شادے سوے قلبم پر ڪشید.

#امیرعباس_خالق_وردے
می‌رسد روزی سرم بر شانه‌ات مهمان شود
بی‌کسی‌های دلم با بودنت جبران شود

می‌رسد روزی میان لشکری از درد و آه
این دلِ دائم صبورم، فاتح میدان شود

باغبانی خسته‌ام، رنگ خزان را دیده‌ام
نوبهارم چون بیاید، چهره‌ام خندان شود

ناخدای کشتی عشقم، ولی طوفان‌زده
با تو حتما رد شدن از موج غم آسان شود

شاعری سهم تو و چشمان زیبای تو باد
می‌نویسم از تو من، شاید شبی دیوان شود

می‌کشم بار غمی بر دوش خسته نازنین
با وجودت درد بی‌درمانِ من درمان شود

راضی‌ام من بر رضای خالقت سنگ صبور
هرچه را او می‌پسندد از برایت، آن شود

#ناشناس
نازنینم بی تو یارای سفر نیست مرا
گذر از هرکه کنم ازتو گذرنیست مرا
باش تا هر نفسی مرحم جانم باشی
جز تمنای وصال تو هنر نیست مرا
بی دلان منع کنند عشق تو را از دل من
باز غیر نگهت شوق دگر نیست مرا

#ناشناس
به تو خلاصه میشود تمـامِ عشق و باورم
خـدا کند غـزل شَوی غـرورِ نـابِ دفتـرم

تومثلِ شعله هستی ومنم غبارِ یک غروب
نشسته در دو چشمِ من، شبی گناهِ آخرم

به هم گِره که میزنم گُسسته خاطراتِ خود
بیـا بیـا چـو آیـنـه‌، سحـر نشیـن برابرم

بیا به رنگِ عاشقی ، بِکِش به بومِ من قلم
که من پُر از سیاهی ام تو روشنی فروهرم

شروعِ جاده بی مدد زچشمِ تـو نمی شود
شکستـه پـای چلچـله، بُریده بـالِ کفترم

اگر تبسمی کنی، چـو طعمِ شعـرِ صـائبی
بیـا وگـرنـه تـه کِشد، تمـامِ حس شاعرم

#حبیب_عنبری
در جان من، طنين صداى بنان تويى
زيـباترين  الهـه ى نـاز  جـهان  تـويى

هر چند آسـمان خـدا پر ستـاره است،
اما عروس هرشب هفت آسمان،تويى.

#وحید_پورراد
عشق یعنی همه شب در دل و جانت باشد
مثلِ جان در تن و در روح و روانت باشد

سینه ات در هدفِ آتش عشقش سوزان
زخمِ عشقش به جگر تیرِ کمانت باشد

عشق یعنی همه تن پا بشوی تا کویش
شور وصلش به دلت، دردِ نهانت باشد

مثلِ آن برکه دلتنگ که ماهش رفته است
او نباشد، قفسی تار، مکانت باشد

عشق یعنی همه دم زیر لبت بشماری
کِی، کجا می گذرد، ردّ زمانت باشد

در سرت جز هوس عشق نباشد یعنی
در دلت آه جگرسوز نشانت باشد

عشق یعنی که ببوسی لب شورانگیزش
حی در خیر عمل، ذکر لبانت باشد

تا کند از سر کویت گذری، دلواپس
دائما ذکر دعا ورد زبانت باشد

عشق یعنی تو نیایی ز غمت می میرم
جان ز تن پر بزند گر که فغانت باشد

#الهام_حسینی_ابهری
تا دلبرو دلدار تو باشی ، خوبم
مجنون شدمو یار توباشی خوبم

دردیست که ای کاش مداوا نشود

وقتی که پرستار تو باشی خوبم


#وحشی_بافقی
فقط یک بـارِ دیگر با نگاهت مبتلایم کن
کمی با طعمِ نابِ بوسه هایت آشنایم کن

گرفتـارم میـانِ کوچه های بی سرانجامی
از این بن بستِ پُرتکرارِ هر روزه رهایم کن

گـرفتــارم میـانِ حجمـی از آوارِ دلتنـگی
بیـا از قعـرِ گـردابِ فـراموشی صدایم کن

به دورِخاطراتِ تو دخیلی بسته ام هر شب
کمی لبخنـدو آرامش نثـارِ غصه هایم کن

من آن فریادِخاموشم اسیرِ بغض و تنهایی
به دردِ دوری وحسرت دگر کمتر جزایم کن

ندارد بی تو تعبیری تمـامِ خواب های من
از این رویای بی فرجام یک باره جدایم کن

نباشد ذکرِ شبهایم براین سرگشتگی مرهم
بـرای آنکـه از یـادت جدا گردم دعایم کن

#زهرا_اسماعیلی
دفتـرم بـاز بــه نـاز تـو فقط بــاز کنم
سازم از گفتن چشمان تـو دمساز کنم

سوز دل برسر دل ماند و نگویم به کسی
راز دل را بـه لـب سرخ تـو ابـراز کنم

#الهام_رازقی
میشود آیا شبی مهتاب شام من شوی
لحظه زیبای وصل اختتام من شوی..؟

یاکه گیسو را برافشانی به موج سینه ها
زیر نام همدلی هایت به نام من شوی؟

منکه درخلوت سرایم جز تمنای تو نیست
میشود بنیان گزار ازدحام من شوی؟

تاعسل میباری ازسرچشمه لبهای خویش
می شود لبریز شهد جام جام من شوی؟

ای غــزال تیز پای قـصه های ماندگار
میشود روزی بنام عشق رام من شوی؟

چیست غيراز تلخکامی سهم مجنون بازیم
میشود با چشم لیلایت به کام من شوی؟

یک شبی تنگم بمیران در تب آغوش ها
تا مگر پایان من باشی، تمام من شوی؟

#شهریار
مثل عادت نیستے تا سادہ انڪارت ڪنمـ
تو نفس هاے منے باید ڪـہ تڪرارت ڪنمـ
مقتضایـ بودنے . یعنے ڪـہ بیـ تو نیستمـ
زندگیـ بخشے و باید عمر ایثارت ڪنم
بیـ قراریـ نیست این بے اختیارے هاے محض
اینڪـہ باید دائما خود را گرفتارت ڪنمـ
عاشقت باشم ،تنها عاشقت باشم همین
عاشقیـ یعنے خودم را وقف دیدارت ڪنم...

#ناشناس