گام برمیدارم اما این گذر بیهوده است
تا کلیدِ دل نچرخد فکرِ در، بیهوده است
آه ای گنجشک من در کنج غمهایت بمان
آسمان وقتی نباشد بال و پر بیهوده است
ناخدا! پا از گلیم دور دریاها بکش
بادبان وقتی نباشد این سفر بیهوده است
کار با ابروکمانان آخرش رسوایی است
تیر اگر از چشم برخیزد سپر بیهوده است
موجها افسار خود را دست ساحل دادهاند
کوشش دریای طوفانی دگر بیهوده است
ای درخت پیر از قانون جنگلها مترس
ریشه تا در خاک میماند تبر بیهوده است
#رضا_کرمی
تا کلیدِ دل نچرخد فکرِ در، بیهوده است
آه ای گنجشک من در کنج غمهایت بمان
آسمان وقتی نباشد بال و پر بیهوده است
ناخدا! پا از گلیم دور دریاها بکش
بادبان وقتی نباشد این سفر بیهوده است
کار با ابروکمانان آخرش رسوایی است
تیر اگر از چشم برخیزد سپر بیهوده است
موجها افسار خود را دست ساحل دادهاند
کوشش دریای طوفانی دگر بیهوده است
ای درخت پیر از قانون جنگلها مترس
ریشه تا در خاک میماند تبر بیهوده است
#رضا_کرمی
ای که درد عشق را گفتی مداوایی ندارد
آتش است آری، ولی پروانه پروایی ندارد
ناامیدی عمر من کوتاه کرد، ای مه وفا کن
ای بسا امروزِ بی حاصل که فردایی ندارد...
#مهدی_اخوان_ثالث
آتش است آری، ولی پروانه پروایی ندارد
ناامیدی عمر من کوتاه کرد، ای مه وفا کن
ای بسا امروزِ بی حاصل که فردایی ندارد...
#مهدی_اخوان_ثالث
آاای خانم غمزههایت ریخت میخواهیدشان
میخرند عشاق اینطوری نیندازیدشان
میبرند و پشت ویترینها نمایش مینهند
دیدنی هستند، باید با دل و جان دیدشان
وقت لبخندت جواهرسازها مستاصلند
بین لبخند شما و برق مرواریدشان
خانم اینها که دلِ آدم اسیرش میشود
از کدامین بندر آزاد میآریدشان؟
مثل "آدم" سیبها وقتی بهاری میشوند
هرچه تاوانش شود از شاخه باید چیدشان!
خانم ِعاشق را به ندرت میشود تهدید کرد
چون جواب عکس حتمن میدهد تهدیدشان!
#ارس_آرامی
میخرند عشاق اینطوری نیندازیدشان
میبرند و پشت ویترینها نمایش مینهند
دیدنی هستند، باید با دل و جان دیدشان
وقت لبخندت جواهرسازها مستاصلند
بین لبخند شما و برق مرواریدشان
خانم اینها که دلِ آدم اسیرش میشود
از کدامین بندر آزاد میآریدشان؟
مثل "آدم" سیبها وقتی بهاری میشوند
هرچه تاوانش شود از شاخه باید چیدشان!
خانم ِعاشق را به ندرت میشود تهدید کرد
چون جواب عکس حتمن میدهد تهدیدشان!
#ارس_آرامی
از مشرق چشمانت هر صبح طلوع زیباست
من محوتماشایت مبهوت توأم پیداست؟
در خلوت و در پیدا مجذوب توأم جانان
عشقت به دلم تا هست دنیای دلم شیداست...
#حمید_رضا_یگانه
من محوتماشایت مبهوت توأم پیداست؟
در خلوت و در پیدا مجذوب توأم جانان
عشقت به دلم تا هست دنیای دلم شیداست...
#حمید_رضا_یگانه
چیزی بگو بگذار تا همصحبتت باشم
لختی حریف لحظههای غربتت باشم
ای سهمت از بار امانت هرجه سنگینتر!
بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم
تاب آوری تا اسمانِ روی دوشت را
من هم ستونی در کنار قامتت باشم
از گوشهیی راهی نشان من بده، بگذار
تا رخنهای در قلعهبند فترتت باشم
سنگی شوم در برکهی آرام اندوهت
یا شعلهواری در خمود خلوتت باشم
زخم عمیق انزوایت دیر پاییدهاست
وقت است تا پایان فصل عزلتت باشم
صورتگر چشمان غمگین تو خواهم بود
بگذار هم چون آینه در خدمتت باشم
در خوابی و هنگام را از دست خواهی داد
معشوق من! بگذار زنگ ساعتت باشم
#حسین_منزوی
لختی حریف لحظههای غربتت باشم
ای سهمت از بار امانت هرجه سنگینتر!
بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم
تاب آوری تا اسمانِ روی دوشت را
من هم ستونی در کنار قامتت باشم
از گوشهیی راهی نشان من بده، بگذار
تا رخنهای در قلعهبند فترتت باشم
سنگی شوم در برکهی آرام اندوهت
یا شعلهواری در خمود خلوتت باشم
زخم عمیق انزوایت دیر پاییدهاست
وقت است تا پایان فصل عزلتت باشم
صورتگر چشمان غمگین تو خواهم بود
بگذار هم چون آینه در خدمتت باشم
در خوابی و هنگام را از دست خواهی داد
معشوق من! بگذار زنگ ساعتت باشم
#حسین_منزوی
خسته از این زندگی هر دم نگاهت میکنم
بشنو از نجوای من عشقم صدایت میکنم
صامت دردم؛ درونم غصه ها باران گرفت
خیس بارانت شدم ؛ازخودشکایت میکنم
گوشه گیرم در پس بیتوته احساس جان
با همین احساس؛ دلتنگی دعایت میکنم
آنچه می گوید قلم بازم پریشان خاطرم
خاطرت درخاطرم ؛ هر دم بقایت میکنم
قصه ی تنهایی ام را می برم کنج قفس
درب سلولم تو بگشایی؛ رضایت میکنم
حاجت عشقم ؛ فقط چشم خمار دلبرت
یک نظر بر من کنی ؛آن دم شفایت میکنم
ضامن آهوی قلبم این دلم اذعان توست
این دل دیوانه ام را ؛ من فدایت میکنم
#ناشناس
بشنو از نجوای من عشقم صدایت میکنم
صامت دردم؛ درونم غصه ها باران گرفت
خیس بارانت شدم ؛ازخودشکایت میکنم
گوشه گیرم در پس بیتوته احساس جان
با همین احساس؛ دلتنگی دعایت میکنم
آنچه می گوید قلم بازم پریشان خاطرم
خاطرت درخاطرم ؛ هر دم بقایت میکنم
قصه ی تنهایی ام را می برم کنج قفس
درب سلولم تو بگشایی؛ رضایت میکنم
حاجت عشقم ؛ فقط چشم خمار دلبرت
یک نظر بر من کنی ؛آن دم شفایت میکنم
ضامن آهوی قلبم این دلم اذعان توست
این دل دیوانه ام را ؛ من فدایت میکنم
#ناشناس
تا نفس باقیست خود را جستجویے تازہ ڪن
آن چہ بودے را رها ڪن! رو بہ سویے تازہ ڪن
رو بہ هرچے داشتے ، بیهودگے انباشتی
با خدا ، با خویش ، با اندیشہ رویے تازہ ڪن
یڪ نفس بیهودہ گردے هاے خود را واگذار
یڪ غزل مهمان من ، بنشین ، گلویے تازہ ڪن
حرص،حسرت،خُسر،خِسّت،من،من یّت...بگذریم
بیش از این دنیا چہ دارد؟ آرزویے تازہ ڪن
با حقیقت رو بہ رو شو ، رو مگردان از خودت
خیز و در آیینہ با خود گفتگویے تازہ ڪن
الغرض برخیز و با هستے سلام خویش را
پیش از آنے ڪہ خداحافظ بگویے تازہ ڪن
#سعید_پورطهماسبی
آن چہ بودے را رها ڪن! رو بہ سویے تازہ ڪن
رو بہ هرچے داشتے ، بیهودگے انباشتی
با خدا ، با خویش ، با اندیشہ رویے تازہ ڪن
یڪ نفس بیهودہ گردے هاے خود را واگذار
یڪ غزل مهمان من ، بنشین ، گلویے تازہ ڪن
حرص،حسرت،خُسر،خِسّت،من،من یّت...بگذریم
بیش از این دنیا چہ دارد؟ آرزویے تازہ ڪن
با حقیقت رو بہ رو شو ، رو مگردان از خودت
خیز و در آیینہ با خود گفتگویے تازہ ڪن
الغرض برخیز و با هستے سلام خویش را
پیش از آنے ڪہ خداحافظ بگویے تازہ ڪن
#سعید_پورطهماسبی
تا صبح بیدارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
آرام می بارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
من دوری از چشمِ تو را طاقت نمی آرم
از درد بیزارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
از فاصله ، از هجر ، حتی عشق بیزارم
در دل تو را دارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
گفتی نمی خواهی مرا ، گفتی که آزارم
آری سزاوارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
گفتی رهایم کن ، برو ! با خویش بگذارم
من بی تو غمبارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
باشد ! همیشه کنجِ قلبت را به من بسپار
حبس ابد دارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
چون دوستت دارم همیشه "من بدهکارم"
ابیاتِ اشعارم تویی و ، "دوسـتـت دارم
#ناشناس
آرام می بارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
من دوری از چشمِ تو را طاقت نمی آرم
از درد بیزارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
از فاصله ، از هجر ، حتی عشق بیزارم
در دل تو را دارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
گفتی نمی خواهی مرا ، گفتی که آزارم
آری سزاوارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
گفتی رهایم کن ، برو ! با خویش بگذارم
من بی تو غمبارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
باشد ! همیشه کنجِ قلبت را به من بسپار
حبس ابد دارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
چون دوستت دارم همیشه "من بدهکارم"
ابیاتِ اشعارم تویی و ، "دوسـتـت دارم
#ناشناس
پر از شعرم ولی بی تو ، زبان واژه لال است و...
نمیدانی که بعد از تو ، دل من در چه حال است و...
تو هم یک آدم ساده ، تو هم یک مرد معمولی...
چه شد من عاشقت گشتم؟ برایم یک سوال است و...
نه مثل لیلی و شیرین ، نه مثل ویسم و عذرا...
که مرد من ! به تو عشقم ، به قرآن بی مثال است و...
شب من باخیال تو ، پر از آرامش و رویا...
به دور از این هیاهوها ، به دور از قیل و قال است و...
تو تقدیر منی عشقم ، تویی سهم من از دنیا...
نشسته نقش عشق تو ، به دل در هرچه فال است و
#ناشناس
نمیدانی که بعد از تو ، دل من در چه حال است و...
تو هم یک آدم ساده ، تو هم یک مرد معمولی...
چه شد من عاشقت گشتم؟ برایم یک سوال است و...
نه مثل لیلی و شیرین ، نه مثل ویسم و عذرا...
که مرد من ! به تو عشقم ، به قرآن بی مثال است و...
شب من باخیال تو ، پر از آرامش و رویا...
به دور از این هیاهوها ، به دور از قیل و قال است و...
تو تقدیر منی عشقم ، تویی سهم من از دنیا...
نشسته نقش عشق تو ، به دل در هرچه فال است و
#ناشناس
تا نوشتم عشق،باران بوسه زد بر شیشه هادر دل من پا گرفت احساسها اندیشه ها
تا نوشتم عشق،در من خاطراتم جان گرفت باز در سامان آن بازار عاشق پیشه ها
در دل اردیبهشت چشمهایت حک شده حس شیرینی به سنگ دل،به زخم تیشه ها
خوشدلم در قلب خود،زیرا که دانم خویشتن مانده ام بر عهد خود،از پیش تا همیشه ها
شک مکن سرسبز خواهد ماند باغ عشق ماباز دارد در دل احساس پاکی ریشه ها
#ناشناس
تا نوشتم عشق،در من خاطراتم جان گرفت باز در سامان آن بازار عاشق پیشه ها
در دل اردیبهشت چشمهایت حک شده حس شیرینی به سنگ دل،به زخم تیشه ها
خوشدلم در قلب خود،زیرا که دانم خویشتن مانده ام بر عهد خود،از پیش تا همیشه ها
شک مکن سرسبز خواهد ماند باغ عشق ماباز دارد در دل احساس پاکی ریشه ها
#ناشناس
شبى در خلوت من باش و آرام از ته قلبت
برايم قصه هاى شور و شيدايى محيا كن
برايم تا سحر از عيش و از مستى حديث آور
و دين تازه اى از عشق خود در سينه ام جا كن
بيا ... آتش بياور جان من ..آتش بزن دل را
بيا و آتشى از مهر خود در سينه برپا كن
عجب حال و هوايى دارم امشب يار شيرينم
تو هم حال مرا دارى ؟؟ ندارى گر كه..حاشا كن
درون خرمن زلفان تو گم گشته چشمانم
نگاهى كن درون اين شب تاريك و پيدا كن
تماشا كن درون آينه مهمان شب هايم
بيا فكرى به حال اين بت مه روى زيبا كن
شبى در خلوت ما تا سحر مى بوسمت تنها
تمام لحظه هاى بوسه را آنجا تماشا كن
#ناشناس
برايم قصه هاى شور و شيدايى محيا كن
برايم تا سحر از عيش و از مستى حديث آور
و دين تازه اى از عشق خود در سينه ام جا كن
بيا ... آتش بياور جان من ..آتش بزن دل را
بيا و آتشى از مهر خود در سينه برپا كن
عجب حال و هوايى دارم امشب يار شيرينم
تو هم حال مرا دارى ؟؟ ندارى گر كه..حاشا كن
درون خرمن زلفان تو گم گشته چشمانم
نگاهى كن درون اين شب تاريك و پيدا كن
تماشا كن درون آينه مهمان شب هايم
بيا فكرى به حال اين بت مه روى زيبا كن
شبى در خلوت ما تا سحر مى بوسمت تنها
تمام لحظه هاى بوسه را آنجا تماشا كن
#ناشناس
کسی به عمق وجودم نشسته با احساس
جواهری ته قلبم نهفته چون الماس
چکیده عطر تنش لا به لای رگ هایم
چو قطره های زلالی که می چکد از یاس
و خنده های بهشتی شکفته برلب من
که بهترین شده در قاب عکس یک عکاس
یکی درون وجودم ز عشق لبریز است
و مست میشود از سرکشیدن گیلاس
چهل ستون وجودم دگر نمی لرزد
کسی نشسته درونم شبیه شاه عباس
#ناشناس
جواهری ته قلبم نهفته چون الماس
چکیده عطر تنش لا به لای رگ هایم
چو قطره های زلالی که می چکد از یاس
و خنده های بهشتی شکفته برلب من
که بهترین شده در قاب عکس یک عکاس
یکی درون وجودم ز عشق لبریز است
و مست میشود از سرکشیدن گیلاس
چهل ستون وجودم دگر نمی لرزد
کسی نشسته درونم شبیه شاه عباس
#ناشناس
ای جان جهان جان و جهان بندهٔ تو
شیرین شده عالم ز شکر خندهٔ تو
صد قرن گذشت و آسمان نیز ندید
در گردش روزگار مانندهٔ تو
#مولانا
شیرین شده عالم ز شکر خندهٔ تو
صد قرن گذشت و آسمان نیز ندید
در گردش روزگار مانندهٔ تو
#مولانا
گرچه پیرم با تو آنقدر جوانم که نگو
در کنارت پای تا سر هیجانم که نگو
آمدی کوچه معطر شده از آمدنت
سبزوخُرم شده هرجای جهانم که نگو
هنرِتوست همین تاب وتبِ عاشقی ام
که من آن شاعرِ بیتاب و توانم که نگو
با دو صد دلبری وعشوه وناز آمده ای...
آنقدَرحک شده ای دردل وجانم که نگو
بعداز این ثانیه ای دور نباش از دلمن
بی تو هرلحظه به حدی نگرانم که نگو
شعرِمن خواندی اگر،خوب بهحالم بنگر
آنقَدَر ساده و بی نام و نشانم که نگو
#شیوا صالحی
در کنارت پای تا سر هیجانم که نگو
آمدی کوچه معطر شده از آمدنت
سبزوخُرم شده هرجای جهانم که نگو
هنرِتوست همین تاب وتبِ عاشقی ام
که من آن شاعرِ بیتاب و توانم که نگو
با دو صد دلبری وعشوه وناز آمده ای...
آنقدَرحک شده ای دردل وجانم که نگو
بعداز این ثانیه ای دور نباش از دلمن
بی تو هرلحظه به حدی نگرانم که نگو
شعرِمن خواندی اگر،خوب بهحالم بنگر
آنقَدَر ساده و بی نام و نشانم که نگو
#شیوا صالحی