سال ها طی شد که دل دادم , قراری جان گرفت
وعده ی دیدارمان آمد , ولی توفان گرفت
خون شد این مدت ز انگشتان بی روحم چکید
خون ندارد هرکه این دلشوره را آسان گرفت
شد کویری مدتی ذهنم و پاییز دلم
انتقامی سخت از گرمای تابستان گرفت
جان بلبل مدتی می سوخت گل بی اعتنا
این تلافی را ز گلها قمصر کاشان گرفت
فرق جام و جان عزیز من نمی دانی که چیست
من ز دنیا جام و دنیا از عزیزم جان گرفت
#حمیدرضا نادری
وعده ی دیدارمان آمد , ولی توفان گرفت
خون شد این مدت ز انگشتان بی روحم چکید
خون ندارد هرکه این دلشوره را آسان گرفت
شد کویری مدتی ذهنم و پاییز دلم
انتقامی سخت از گرمای تابستان گرفت
جان بلبل مدتی می سوخت گل بی اعتنا
این تلافی را ز گلها قمصر کاشان گرفت
فرق جام و جان عزیز من نمی دانی که چیست
من ز دنیا جام و دنیا از عزیزم جان گرفت
#حمیدرضا نادری
شب سیاه است و دل خستهٔ من بارانی
کو شباهنگ که با من بکند همخوانی؟
ماندهام بر سر راهی که از آن رد شدهای
چون تویی یوسف و من آن پدر کنعانی
ای تو شیرینی عمرم که نشستی در مصر!
تو شدی پادشه و من شدهام زندانی
بی تو خالی شده کنعان ولی آنجا در مصر
نام تو زینت هر مجلس و هر مهمانی
باز برگرد بر این کلبهٔ احزان یک شب
تا شود خانهٔ من با قدمت نورانی
روزها با منی و روی لبت مهر سکوت
ای که در خواب و خیالم تو سخن میرانی!
#علی_رضا_جعفری
کو شباهنگ که با من بکند همخوانی؟
ماندهام بر سر راهی که از آن رد شدهای
چون تویی یوسف و من آن پدر کنعانی
ای تو شیرینی عمرم که نشستی در مصر!
تو شدی پادشه و من شدهام زندانی
بی تو خالی شده کنعان ولی آنجا در مصر
نام تو زینت هر مجلس و هر مهمانی
باز برگرد بر این کلبهٔ احزان یک شب
تا شود خانهٔ من با قدمت نورانی
روزها با منی و روی لبت مهر سکوت
ای که در خواب و خیالم تو سخن میرانی!
#علی_رضا_جعفری
از عشق یار خوشم از حسن یار هم
زان مِی مدام مستم و زان میگسار هم
او جلوه مینماید و من میروم ز خود
از خویش شکر دارم و از لطف یار هم
#فیض_کاشانی
زان مِی مدام مستم و زان میگسار هم
او جلوه مینماید و من میروم ز خود
از خویش شکر دارم و از لطف یار هم
#فیض_کاشانی
بس ڪه دلتنگم اگر گریه ڪنم مے گویند
قطره اے قصد نشان دادن دریا دارد
عشق رازے ست ڪه تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها ڪه خدا با من تنها دارد
#فاضل_نظرے
قطره اے قصد نشان دادن دریا دارد
عشق رازے ست ڪه تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها ڪه خدا با من تنها دارد
#فاضل_نظرے
بغض ها چاره ندارند، گلوگیر شدند
اشک ها تاب ندارند، سرازیر شدند
جادههایی که پُر از شوق رسیدن بودند
در پس حادثهها سخت نفسگیر شدند
گرگ ها سیطره دارند به جنگل، وقتی
شیرها زخمی و درمانده به زنجیر شدند
حق پرواز ندارند کبوترهایی
که اسیر قفس کینه و تزویر شدند
و زمان تلخ تر از قهوهٔ تلخ من و توست
فالها غمزده و فاجعه تعبیر شدند
شعرها درد ندارند اگر، شاعرها
با غزلوارهٔ بیدغدغه درگیر شدند
روزها در گذر و خاطرهها میمانند
و چه زود آمدن ثانیهها دیر شدند
#ارس_آرامی
.
اشک ها تاب ندارند، سرازیر شدند
جادههایی که پُر از شوق رسیدن بودند
در پس حادثهها سخت نفسگیر شدند
گرگ ها سیطره دارند به جنگل، وقتی
شیرها زخمی و درمانده به زنجیر شدند
حق پرواز ندارند کبوترهایی
که اسیر قفس کینه و تزویر شدند
و زمان تلخ تر از قهوهٔ تلخ من و توست
فالها غمزده و فاجعه تعبیر شدند
شعرها درد ندارند اگر، شاعرها
با غزلوارهٔ بیدغدغه درگیر شدند
روزها در گذر و خاطرهها میمانند
و چه زود آمدن ثانیهها دیر شدند
#ارس_آرامی
.
با دلت حسرت هم صحبتے ام هست، ولی
سنگ را با چه زبانے به سخن وادارم؟
چیزے از عمر نمانده است، ولے مے خواهم
خانه اے را ڪه فرو ریخته بر پا دارم
#فاضل_نظری
با دلت حسرت هم صحبتے ام هست، ولی
سنگ را با چه زبانے به سخن وادارم؟
چیزے از عمر نمانده است، ولے مے خواهم
خانه اے را ڪه فرو ریخته بر پا دارم
#فاضل_نظری
چون برگ خزان پا به رکاب است دل ما
از خانه به دوشان شراب است دل ما
اینجا که منم قیمت دل هر دو جهان است
آنجا که تویی در چه حساب است دل ما
َ#صائب_تبریزی
از خانه به دوشان شراب است دل ما
اینجا که منم قیمت دل هر دو جهان است
آنجا که تویی در چه حساب است دل ما
َ#صائب_تبریزی
در هفت آسمان چو نداری ستارهای
ای دل کجا روی که بود راه چارهای
ای ابـر غم ببار و دل از گریه باز کن
ماییم و سرگذشت شب بیستارهای.
#هوشنگ_ابتهاج
ای دل کجا روی که بود راه چارهای
ای ابـر غم ببار و دل از گریه باز کن
ماییم و سرگذشت شب بیستارهای.
#هوشنگ_ابتهاج
کاش بیدارم کنی تا خواب شیرینت شوم
دردهایت را بگو بگذار تسکینت شوم
عمر دست اوست اما جان تو جان من است
با تو پیمانی که بستم ذوق پنهان من است
#افشین_یداللهی
دردهایت را بگو بگذار تسکینت شوم
عمر دست اوست اما جان تو جان من است
با تو پیمانی که بستم ذوق پنهان من است
#افشین_یداللهی
وگرتنهاست عاشق نیست تنها
که با معشوق پنهان یار باشد
شراب عاشقان ازسینه جوشد
حریف عشق در اسرار باشد
#مولانا
که با معشوق پنهان یار باشد
شراب عاشقان ازسینه جوشد
حریف عشق در اسرار باشد
#مولانا
اي پر شده در ذهن و خيالم همه تو
اي مغرب و مشرق و شمالم همه تو
با فلسفه و جبر و حسابت چه كنم؟
وقتي شده پرسش و سوالم همه تو
#ناشناس
اي مغرب و مشرق و شمالم همه تو
با فلسفه و جبر و حسابت چه كنم؟
وقتي شده پرسش و سوالم همه تو
#ناشناس
مانده ام چشم انتظار یک خبر از سوے تو
راست گو آیا تو هم چشم انتظارم مانده ای؟
بوده ام با تو یه رنگ و صاف و صادق با وفا
نازنینم مثل من شعر وفا را خوانده ای؟
#جواد_الماسی
راست گو آیا تو هم چشم انتظارم مانده ای؟
بوده ام با تو یه رنگ و صاف و صادق با وفا
نازنینم مثل من شعر وفا را خوانده ای؟
#جواد_الماسی
ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمت
بر سینه میفشارمت، اما ندارمت...
ای آسمان من که سراسر ستاره ای
تا صبح میشمارمت، اما ندارمت!
#سعید_بیابانکی
مے زند چــوب ِ دلـــم طبل تمناے تــو را
تـو ڪجائے ڪــه بجویم صنما جــاے تو را
گرچه پنهان شده اے از منِ پروانه صفت
مے ڪنم نیمه ے شب قصد تماشاے تو را
آرزویے ڪــه مـرا سر به هوا ڪــرده هنوز
به دلــم ماند و ندیدم قــد و بالاے تو را
آخر از عشق و جنون آینه را مے شڪنم
منعڪس گـر نڪند چهــره ے زیباے تـو را
سال هــــا از گــــــذر باد صبا مے شنوم
هم چنان زمزمه و خنده ے گیراے تو را....
#مولانای_جان
تـو ڪجائے ڪــه بجویم صنما جــاے تو را
گرچه پنهان شده اے از منِ پروانه صفت
مے ڪنم نیمه ے شب قصد تماشاے تو را
آرزویے ڪــه مـرا سر به هوا ڪــرده هنوز
به دلــم ماند و ندیدم قــد و بالاے تو را
آخر از عشق و جنون آینه را مے شڪنم
منعڪس گـر نڪند چهــره ے زیباے تـو را
سال هــــا از گــــــذر باد صبا مے شنوم
هم چنان زمزمه و خنده ے گیراے تو را....
#مولانای_جان
کنار پنجره محو شقایق می شوم گاهی
چه پنهان از شما من نیز عاشق می شوم گاهی
چو باران بهاری گاه و بى گاه است احوالم
تبسم می شوم گاهی و هق هق می شوم گاهی
همیشه با می و ساغر مخالف بوده ام اما
به یمن چشم های تو موافق می شوم گاهی
چه سخت است انتظار لحظه دیدار همواره
و من جان بر لب از دست دقایق می شوم گاهی
نگاه تو حقیقت دارد ای روشن ترین باور
ببخشا غافل از برخی حقایق می شوم گاهی
#ناشناس
چه پنهان از شما من نیز عاشق می شوم گاهی
چو باران بهاری گاه و بى گاه است احوالم
تبسم می شوم گاهی و هق هق می شوم گاهی
همیشه با می و ساغر مخالف بوده ام اما
به یمن چشم های تو موافق می شوم گاهی
چه سخت است انتظار لحظه دیدار همواره
و من جان بر لب از دست دقایق می شوم گاهی
نگاه تو حقیقت دارد ای روشن ترین باور
ببخشا غافل از برخی حقایق می شوم گاهی
#ناشناس
چه خوب شد که رفیقِ دقایقت شده ام
چه خوب شد که سزاوار و لایقت شده ام
به چشم های پُراز شعر و شوکتت گلِ من
قسم که عاشقِ دیدارِ خالقت شده ام
#ناشناس
چه خوب شد که سزاوار و لایقت شده ام
به چشم های پُراز شعر و شوکتت گلِ من
قسم که عاشقِ دیدارِ خالقت شده ام
#ناشناس
دیدار جهان بیتو غمانگیز شد ای یار
انـگار بهاریست که پاییـــز شد ای یار
چندان کهمرا جام تهی شد ز مِیِ وصل
جانــــم ز تمّنای تو لبــــریز شد ای یار
#حسین منزوی
انـگار بهاریست که پاییـــز شد ای یار
چندان کهمرا جام تهی شد ز مِیِ وصل
جانــــم ز تمّنای تو لبــــریز شد ای یار
#حسین منزوی
ای دوست به دوستی قرینیم ترا
هرجا که قدم نهی زمینیم ترا
در مذهب عاشقی روا کی باشد
عالم تو ببینیم و نه بینیم ترا
#مولانا
هرجا که قدم نهی زمینیم ترا
در مذهب عاشقی روا کی باشد
عالم تو ببینیم و نه بینیم ترا
#مولانا
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو
از پی دیدن رخت همچو صبا فتادهام
خانه به خانه در به در، کوچه به کوچه کو به کو...
#اقبال_لاهوری
شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو
از پی دیدن رخت همچو صبا فتادهام
خانه به خانه در به در، کوچه به کوچه کو به کو...
#اقبال_لاهوری