اثری نماند باقی ، ز من اندر آرزویت
چه کنم که سیر دیدن نتوان رخ نکویت
همه روز گرد کویت همه شب بر آستانت
غرضی جزاین ندارم که نظر کنم به رویت
#امیرخسرو_دهلوی
چه کنم که سیر دیدن نتوان رخ نکویت
همه روز گرد کویت همه شب بر آستانت
غرضی جزاین ندارم که نظر کنم به رویت
#امیرخسرو_دهلوی
زندگی بر دوش ما بار گرانی بیش نیست
عمر جاویدان، عذاب جاودانی بیش نیست
هر خس و خاری درین صحرا بهاری داشت لیک
سر به سر دوران عمر ما خزانی بیش نیست
#رهی_معیری
عمر جاویدان، عذاب جاودانی بیش نیست
هر خس و خاری درین صحرا بهاری داشت لیک
سر به سر دوران عمر ما خزانی بیش نیست
#رهی_معیری
جان در ره عاشقے خطر باید ڪرد..
آسوده دلے زیر و زبر باید ڪرد.
وانگه ز وصال باز نادیده اثر،،
با درد دل از جهان گذر باید ڪرد...
#مهستی_گنجوی
آسوده دلے زیر و زبر باید ڪرد.
وانگه ز وصال باز نادیده اثر،،
با درد دل از جهان گذر باید ڪرد...
#مهستی_گنجوی
اسم زیباے تو را روے دلم "ها" میڪنم
ناگهان میبارم و آهسته غوغا میڪنم
عاشقم حتے نباشے من خیالم راحت است
عاقبت مهر خودم را در دلت جا میڪنم
#الهه_رضایی
ناگهان میبارم و آهسته غوغا میڪنم
عاشقم حتے نباشے من خیالم راحت است
عاقبت مهر خودم را در دلت جا میڪنم
#الهه_رضایی
درد دلتنگی من را ماه میفهمد فقط
نالههای هر شبم را چاه میفهمد فقط
درد دلتنگی من ، در این غزل جاری شده
سرِّ این ابیات را همراه میفهمد فقط
#سجاد_صادقی
نالههای هر شبم را چاه میفهمد فقط
درد دلتنگی من ، در این غزل جاری شده
سرِّ این ابیات را همراه میفهمد فقط
#سجاد_صادقی
مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج؟
بیمار عشق را به مسیحا چه احتیاج؟
تا کی به ناز رفتن و گفتن که جان بده؟
جان میدهم، بیا، به تقاضا چه احتیاج؟
#هلالی_جغتایی
بیمار عشق را به مسیحا چه احتیاج؟
تا کی به ناز رفتن و گفتن که جان بده؟
جان میدهم، بیا، به تقاضا چه احتیاج؟
#هلالی_جغتایی
مراحالی است با جانان که جانم درنمی گنجد
چه سودائیست عشق اوکه در هر سر نمی گنجد
خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دست
دراین خلوتسرای دل به جز دلبر نمی گنجد
شاه_نعمتالله_ولی
چه سودائیست عشق اوکه در هر سر نمی گنجد
خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دست
دراین خلوتسرای دل به جز دلبر نمی گنجد
شاه_نعمتالله_ولی
ای که از کوچه ی معشوقه ی من در گذری
برسان راز مرا بوسه ی پنهان دارم
من که از داغ نگاهت همه شب می سوزم
در بهار دل تو میل به زمستان دارم
#آزاده_کج_کلاه
برسان راز مرا بوسه ی پنهان دارم
من که از داغ نگاهت همه شب می سوزم
در بهار دل تو میل به زمستان دارم
#آزاده_کج_کلاه
هرچـه گُل دیدم کنارش خار بود
سروِ رعنـا شاخه اش بی بار بود
کَس نمی داند به جز نقاشِ عشق
کــه چــه رازی در دلِ پـرگـار بـود
#حافظ
سروِ رعنـا شاخه اش بی بار بود
کَس نمی داند به جز نقاشِ عشق
کــه چــه رازی در دلِ پـرگـار بـود
#حافظ
بهار سرزده اما سر جوانه ندارم
ڪه هیچ چشم امیدے به این زمانه ندارم
دلے نمانده برایم ڪه عشق را بسرایم
مرا ببخش اگر شعر عاشقانه ندارم
#شیوا_فضل_علے
ڪه هیچ چشم امیدے به این زمانه ندارم
دلے نمانده برایم ڪه عشق را بسرایم
مرا ببخش اگر شعر عاشقانه ندارم
#شیوا_فضل_علے
روزی آیم به سر کوی تو و جان بدهم
تا بگویند که این ، کشته ی آن ماهلقاست
زود باشدکه سراغ من تهمتزده را
از همه شهر بگیری و ندانند کجاست
#ملک_الشعرای_بهار
تا بگویند که این ، کشته ی آن ماهلقاست
زود باشدکه سراغ من تهمتزده را
از همه شهر بگیری و ندانند کجاست
#ملک_الشعرای_بهار
گنج قارون دادمت با بوسه اے از ڪنج لب
تا ڪنے از بهر بوسے از لبم، هر لحظه تب
هرڪه هستےهرچه هستم من توراعاشقترم
اے ڪه تابیدے چو مهتابے برایم قعر شب
حافظ_شیرازے(کاکو)
تا ڪنے از بهر بوسے از لبم، هر لحظه تب
هرڪه هستےهرچه هستم من توراعاشقترم
اے ڪه تابیدے چو مهتابے برایم قعر شب
حافظ_شیرازے(کاکو)
گر مرا ترک کنی من زغمت می سوزم
آسمان را به زمين جان خودت می دوزم
گر مرا ترک کنی ترک نفس خواهم کرد
بی وجود تو بدان خانه قفس خواهم کرد
#شهریار
آسمان را به زمين جان خودت می دوزم
گر مرا ترک کنی ترک نفس خواهم کرد
بی وجود تو بدان خانه قفس خواهم کرد
#شهریار
شوریده کرد شیوهٔ آن نازنین مرا
عشقش خلاص داد ز دنیا و دین مرا
غم همنشین من شد و من همنشین غم
تا خود چها رسد ز چنین همنشین مرا
#عبید_زاکانی
عشقش خلاص داد ز دنیا و دین مرا
غم همنشین من شد و من همنشین غم
تا خود چها رسد ز چنین همنشین مرا
#عبید_زاکانی
امشب تمام شهر را بیدار میخواهم
دلتنگم و یک پنجره دیدار میخواهم
دیگر برای اشکهایم جان پناهی نیست
من شانه ای محکمتر از دیوار میخواهم
#مرتضی_شاکری
دلتنگم و یک پنجره دیدار میخواهم
دیگر برای اشکهایم جان پناهی نیست
من شانه ای محکمتر از دیوار میخواهم
#مرتضی_شاکری
ای چرخ! مرا دلیست بیداد پسند
بیمم دهی از سنگ حوادث تا چند؟
من شیشه نیاَم که بشکند سنگ توام
مرغ قفسم! ...که گشتم آزاد زِ بند
#وحشی_بافقی
بیمم دهی از سنگ حوادث تا چند؟
من شیشه نیاَم که بشکند سنگ توام
مرغ قفسم! ...که گشتم آزاد زِ بند
#وحشی_بافقی
من نیستم بیا و فراموش کن مرا
کی بودهام برات سزاوار؟ هیچوقت!
بگذار من شکسته شَوَم تو صبور باش
جوری بمان همیشه که انگار هیچوقت...
#نجمه_زارع
کی بودهام برات سزاوار؟ هیچوقت!
بگذار من شکسته شَوَم تو صبور باش
جوری بمان همیشه که انگار هیچوقت...
#نجمه_زارع
ماها تو سفر کردی و شب ماند و سیاهی
نه مرغ شب از نالهی من خفت و نه ماهی
چشمی به رهت دوختهام باز که شاید
باز آیی و برهانیام از چشمبهراهی
#شهریار
نه مرغ شب از نالهی من خفت و نه ماهی
چشمی به رهت دوختهام باز که شاید
باز آیی و برهانیام از چشمبهراهی
#شهریار
نیشڪر چون بشڪند ،
شاخه نباتش مےڪنند....
اندڪے بشڪن خودت را...
این همه تلخے چرا...؟!
راحم_تبریزی
شاخه نباتش مےڪنند....
اندڪے بشڪن خودت را...
این همه تلخے چرا...؟!
راحم_تبریزی
خنده کی کرده حکایت ز دل شاد کسی
گاه ویران کندت خاطره و یاد کسی
دل به بازوی خودت خوش کن و زانوی خودت
کی کسی میرسد امروز به فریاد کسی
#عباس_موسوی_
گاه ویران کندت خاطره و یاد کسی
دل به بازوی خودت خوش کن و زانوی خودت
کی کسی میرسد امروز به فریاد کسی
#عباس_موسوی_