بدجــــور دلم کرده هوایت، برخیـــز
آغـــوش گشوده ام برایت، برخیــــز
خورشیــدم و تا پنجــره ات آمده ام
ای جان به فدای خنده هایت، برخیز
#شهراد_ميدرى
آغـــوش گشوده ام برایت، برخیــــز
خورشیــدم و تا پنجــره ات آمده ام
ای جان به فدای خنده هایت، برخیز
#شهراد_ميدرى
نصیب کس مبو درد دل مو
که بسیاره غم بیحاصل مو
کسی بو از غم و دردم خبردار
که دارد مشکلی چون مشکل مو
#بابا_طاهر
که بسیاره غم بیحاصل مو
کسی بو از غم و دردم خبردار
که دارد مشکلی چون مشکل مو
#بابا_طاهر
راهی به خدا دارد، خلوتگه تنهایی
آنجا که رَوی از خود، آنجا که بهخود آیی
هر جا که سری بردم در پرده تو را دیدم
تو پرده نشینی و، من گمشده هر جایی...
ُ#شهـریـار
آنجا که رَوی از خود، آنجا که بهخود آیی
هر جا که سری بردم در پرده تو را دیدم
تو پرده نشینی و، من گمشده هر جایی...
ُ#شهـریـار
آرامش جانم
شده ای حضرٺ جانم
من ؏ـاشق سیمای
ٺوام ماه نشانم......
من ؏ـاشق آنم
ڪه برای ٺو بمیرم
ای آنڪه مرا نام
ٺو شد ورد زبانم.......
#امیرعباس_خالق_وردی
شده ای حضرٺ جانم
من ؏ـاشق سیمای
ٺوام ماه نشانم......
من ؏ـاشق آنم
ڪه برای ٺو بمیرم
ای آنڪه مرا نام
ٺو شد ورد زبانم.......
#امیرعباس_خالق_وردی
نرو ایعشق بهچشمانِ مهاَت محتاجم
بـه غـزل پـاشـیِ نـازِ نـگهاَت مـحتاجم
نرو اے عشق،،، بیا در بغلت خوابم ڪن
ڪـه مـن شب زده بـر بـارگهاَت محتاجم
#مجتبی_خوش_زبان
بـه غـزل پـاشـیِ نـازِ نـگهاَت مـحتاجم
نرو اے عشق،،، بیا در بغلت خوابم ڪن
ڪـه مـن شب زده بـر بـارگهاَت محتاجم
#مجتبی_خوش_زبان
روزگاری شد ز چشـــم اعتبار افتادهام
چون نگاه آشنا از چشـــم یار افتادهام
دست رغبت کس نمیسازد به سوی من دراز
چون گل پژمرده بر روی مزار افتادهام
#صائب_تبریزی
چون نگاه آشنا از چشـــم یار افتادهام
دست رغبت کس نمیسازد به سوی من دراز
چون گل پژمرده بر روی مزار افتادهام
#صائب_تبریزی
سالها پرسیدم از خود ڪیستم؟
آتشم،
شوقم،
شـرارم،
چیستم.
دیدمش امروز و دانستم ڪنون
او بہ جز من،
من بہ جز او نیستم...!!
#مولاناےجان
آتشم،
شوقم،
شـرارم،
چیستم.
دیدمش امروز و دانستم ڪنون
او بہ جز من،
من بہ جز او نیستم...!!
#مولاناےجان
مونسی نیست مرا بعد سفر کردن تو
همدم دردم و این درد، کشیدن دارد
تا که پرهیز نمودی ز هم آغوشی من
سینه ام حسرت آغوش ، شدیدا دارد
استاد_شهریار
همدم دردم و این درد، کشیدن دارد
تا که پرهیز نمودی ز هم آغوشی من
سینه ام حسرت آغوش ، شدیدا دارد
استاد_شهریار
تا جدا ماندم ز تو جز غم ندارم مونسی
یار شبهای فراقت چشم گریان من است
بس که صحرا گیرم از غم، تا درون خالی کنم
هر گیاهی مونس غمهای پنهان من است
#امیرخسرو_دهلوی
یار شبهای فراقت چشم گریان من است
بس که صحرا گیرم از غم، تا درون خالی کنم
هر گیاهی مونس غمهای پنهان من است
#امیرخسرو_دهلوی
بگذاری برود در پی خوشبختی خود
و تو لذت ببری از غم و آزار خودت
این که سهم تو نشد درد کمی نیست ولی
درد یعنی بزنی دست به انکار خودت
#علی_صفری
و تو لذت ببری از غم و آزار خودت
این که سهم تو نشد درد کمی نیست ولی
درد یعنی بزنی دست به انکار خودت
#علی_صفری
منم و شمع دلِ سوخته، یارب مددی
که دگرباره شبْ آشفته شد و باد گرفت
شعرم از نالهی عشّاق غم انگیزتر است
داد از آن زخمه که دیگر ره بیداد گرفت
#هوشنگ_ابتهاج
که دگرباره شبْ آشفته شد و باد گرفت
شعرم از نالهی عشّاق غم انگیزتر است
داد از آن زخمه که دیگر ره بیداد گرفت
#هوشنگ_ابتهاج
عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟!
نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد
چشم بیهوده به آیینهشدن دوختهای
اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد
#فاضل_نظری
نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد
چشم بیهوده به آیینهشدن دوختهای
اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد
#فاضل_نظری
آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست
خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست...
#فاضل_نظری
حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست
خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست...
#فاضل_نظری
بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را
قایق ات را بشکن! روح تو دریایی نیست
آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست
#فاضل_نظری
قایق ات را بشکن! روح تو دریایی نیست
آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست
#فاضل_نظری
امشب منم مهمان تو، دست من و دامان تو
يا قفل در وا ميكنی، يا تا سحر دف ميزنم
من موج ازخود رانده ام، كز بحر بيرون مانده ام
تا ساحل آغوش تو، بی پا و سر دف می زنم
مولانا
يا قفل در وا ميكنی، يا تا سحر دف ميزنم
من موج ازخود رانده ام، كز بحر بيرون مانده ام
تا ساحل آغوش تو، بی پا و سر دف می زنم
مولانا
آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت
غم نمیگردد جدا از جان مسکینم هنوز
روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنم
گل بدامن میفشاند اشک خونینم هنوز
رهی معیری
غم نمیگردد جدا از جان مسکینم هنوز
روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنم
گل بدامن میفشاند اشک خونینم هنوز
رهی معیری
دلت میآید آیا از زبانی اینهمه شیرین
تو تنها حرفِ تلخی را همیشه بر زبان آری؟
نمیرنجم اگر باور نداری عشقِ نابم را
که عاشق از عیار افتاده در این عصرِ عیّاری
#محمدعلی_بهمنی
تو تنها حرفِ تلخی را همیشه بر زبان آری؟
نمیرنجم اگر باور نداری عشقِ نابم را
که عاشق از عیار افتاده در این عصرِ عیّاری
#محمدعلی_بهمنی
بیت بیت غزلم شوق پریدن دارد
وه که دیدار غزل درد کشیدن دارد
چشم نرگس شده ات باده پرستم کرده
سعی بین حرم و میکده دیدن دارد.
#شـهـریـار
وه که دیدار غزل درد کشیدن دارد
چشم نرگس شده ات باده پرستم کرده
سعی بین حرم و میکده دیدن دارد.
#شـهـریـار
نرگسِ بیمارِ تو
گشته پرستار من
تا چه کند این طبیب با دلِ بیمار من
خفتهٔ بیدار گیر
گر چه ندیدے ببین
چشمِ پر از خواب خویش دیدهٔ بیدار من.....!!
#فروغی_بسطامی
گشته پرستار من
تا چه کند این طبیب با دلِ بیمار من
خفتهٔ بیدار گیر
گر چه ندیدے ببین
چشمِ پر از خواب خویش دیدهٔ بیدار من.....!!
#فروغی_بسطامی
لذت وصل نداند مگر آن سوختهای
که پس از دوری بسیار به یاری برسد
قیمت گل نشناسد مگر آن مرغ اسیر
که خزان دیده بود پس به بهاری برسد
#امیرخسرودهلوی
که پس از دوری بسیار به یاری برسد
قیمت گل نشناسد مگر آن مرغ اسیر
که خزان دیده بود پس به بهاری برسد
#امیرخسرودهلوی
آن روز که من دل به سر زلف تو بستم
دل سرزنشم کرد، تو هم سرزنشم کن
ای حسرت عمری که به هر حال هدر شد
در بیش و کم شادی و غم سرزنشم کن
#فاضل نظری
دل سرزنشم کرد، تو هم سرزنشم کن
ای حسرت عمری که به هر حال هدر شد
در بیش و کم شادی و غم سرزنشم کن
#فاضل نظری