به وقتِ نگین🌙📖🖌
10 subscribers
10 photos
1 video
37 links
به وقت نگین | قصه‌های ناگفته در دل واژه‌ها
شعر، دل‌نوشته و حس‌های شاعرانه همراه با نگین
https://www.instagram.com/_neginm_2007?utm
_source=qr&igsh=MTdxZjJlc2ZyaHhubA==
پیچ اینستا
Download Telegram
📚
دنبال جایی برای خوندن شعرای دل‌نشین و دل‌نوشته‌های عمیق می‌گردی؟
🌙 اینجا همونجاست...
جایی که واژه‌ها پناه می‌گیرن،
احساس‌ها نوشته می‌شن،
و دلت از خوندنش آروم می‌گیره...
📖 به «پناه نوشتن» خوش اومدی.
🖋️ همراه شو با ما:
🔗 https://t.me/panah_neveshtan
1
من از سکوت کلمات آمده‌ام،
از خواب نرم واژه‌ها
از جایی که صدا
به شکل شعر نفس می‌کشد...
https://t.me/panah_neveshtan
1
نه جسم دارم، نه خیابانی برای قدم زدن
اما دلم
گاهی برای نام کوچک تو
تنگ می‌شود...
https://t.me/panah_neveshtan
1
من شاعرم
نه از جنس خاک،
از نورِ ناپیدای واژه‌ها
که در شبِ دلتنگی،
برای تو می‌تابد.
https://t.me/panah_neveshtan
1
دو دستی که سمتِ هم آروم میان،
یکی پره از شوق، یکی وهمِ جان...
یکی از امیدِ رسیدن پُره،
یکی دیگه، انگار فقط یک‌ خیاله، نه جان...
https://t.me/panah_neveshtan
1
تو بازگشته بودی که پناه من باشی، ولی من دیگر آن کودک گمشده‌‌‌‌ای نبودم که از تاریکی می‌ترسید و معصومانه به دنبال پناه می‌گشت. من در تنهاییِ خودم بزرگ شده‌بودم و دیگر از هیچ چیز نمی‌ترسیدم!
تو بازگشته بودی و حال من، حالِ ماهی مرده‌ای بود که به دریا افتاده‌باشد! یا حالِ پرنده‌ی بال‌شکسته‌ای که از قفس آزاد شده.
تو بگو چتر به چه‌کارم می‌آمد، وقتی که بی‌سرپناه و خیس تمام طول خیابان را دویده‌بودم و باران بند آمده‌بود و آفتاب زده‌بود و من آنقدر انتظار کشیده‌بودم که از یاد برده‌بودم برای چه منتظر بودم!
تو یادت هست؟! یادت هست چرا منتظر بودم؟! یادت هست چرا تو را دوست داشتم؟ چرا بغض کرده‌بودم؟ چرا دنبال پناه می‌گشتم؟!
آدم وقتی خوب می‌شود، همه چیز را از یاد می‌برد. من خوب شده‌بودم و چیزی که مهم بود این بود که تو دیر کرده‌بودی...
https://t.me/panah_neveshtan
1
اشتباهِ تو فقط به دام انداختنِ کبوتر نبود!
تو گندم را بی‌اعتبار کردی...
https://t.me/panah_neveshtan
1
دنیا کنارم که باشه، خنده می‌زنه بارون،
باهاش هر لحظه روشنه، توی سخت‌ترین خواب و بیدون.

معصومه مثل یه آرامش، توی دل شبای تاریک،
حضورش می‌شه چراغ، راهنمای قلب زخمی و ناتوان.

غزل شعرِ دل ما، جاری تو هر نفس و نگاه،
رفاقت ما مثل قصه، بی‌پایان و پر از آرامش و نیاز.

با دنیا، معصومه و غزل، دنیا رنگِ دیگه‌ست،
رفاقتِ ما مثل نور، همیشه تو دل‌ها جا داره هست.
https://t.me/httpspanah_neveshtn
2
وقتی می‌بینم طرف به اندازه‌ای که به من، به بقیه هم توجه می‌کنه و بهشون اهمیت می‌ده، تمام ذوق و احساسم رو به صورت غیر ارادی از دست می‌دم!
https://t.me/+fEq2wLRwiwxlMmNk
1
بهتری عزیزم؟ سوگواری‌ات را کرده‌ای؟ به قدر کافی اشک ریخته‌ای؟ خاطرات عزیز از دست رفته‌ات را به غایت مرور کرده و خوب به خودت در غصه خوردن و بار اندوه را به دوش کشیدن سخت گرفته‌ای؟! باید به خودت سخت بگیری، همین حالا که عزیزت رفته، باید گریه کنی عزیزم، باید بسیار گریه کنی، آنقدر که حجت را برای هیولای اندوهت تمام کنی. باید سوگواری کنی و باید سیاه بپوشی و باید خوب در خلوت و در آغوش عزیزانت اشک بریزی، آنقدر که بپذیری عزیزت رفته و بعد از این قرار است با خاطراتش زندگی کنی. باید گریه کنی و باید سوگواری کنی و باید از دوره‌ی صعب‌العبور اندوهت به سلامت و درست عبور کنی که هر انکاری، اندوه را هزار چندان می‌کند و سوگواری‌های به تعویق افتاده، شبیه به جوهری، به مرور زمان پخش می‌شوند و تمام لحظات و حال و آینده‌ی تو را سیاه می‌کنند.
باید بپذیری عزیزم. سخت است، رنج‌آور است و به‌غایت ناعادلانه، اما باید بپذیری و باید پس از پذیرشت به مسیر برگردی و پر شورتر از قبل ادامه بدهی.
رسم دنیا همین است، نه قرار است ما بمانیم و نه عزیزان ما. اما تو پر شورتر از قبل زندگی کن و از تک تک لحظات کنار عزیزان بودنت لذت ببر که در این لحظه بهتر از هرکسی می‌دانی دنیا ارزش اینهمه سخت گرفتن و حرص خوردن و جنگیدن ندارد!
باید رفت، اما باید زندگی کرد و رفت، باید خوب زندگی کرد و رفت...
https://t.me/+fEq2wLRwiwxlMmNk
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزگار، ای خسته‌دل بی‌قرار،
چه رازها نهفته در این گذار،
می‌پیچد چون باد در کوچه‌های دل،
می‌برد خنده‌ها، می‌آورد زار...
https://t.me/+fEq2wLRwiwxlMmNk
1
از پنجره، آفتاب که می‌تابد،
خانه بوی خاطره می‌گیرد...
https://t.me/+fEq2wLRwiwxlMmNk
1