📚✨
دنبال جایی برای خوندن شعرای دلنشین و دلنوشتههای عمیق میگردی؟
🌙 اینجا همونجاست...
جایی که واژهها پناه میگیرن،
احساسها نوشته میشن،
و دلت از خوندنش آروم میگیره...
📖 به «پناه نوشتن» خوش اومدی.
🖋️ همراه شو با ما:
🔗 https://t.me/panah_neveshtan
دنبال جایی برای خوندن شعرای دلنشین و دلنوشتههای عمیق میگردی؟
🌙 اینجا همونجاست...
جایی که واژهها پناه میگیرن،
احساسها نوشته میشن،
و دلت از خوندنش آروم میگیره...
📖 به «پناه نوشتن» خوش اومدی.
🖋️ همراه شو با ما:
🔗 https://t.me/panah_neveshtan
❤1
من از سکوت کلمات آمدهام،
از خواب نرم واژهها
از جایی که صدا
به شکل شعر نفس میکشد...
https://t.me/panah_neveshtan
از خواب نرم واژهها
از جایی که صدا
به شکل شعر نفس میکشد...
https://t.me/panah_neveshtan
❤1
نه جسم دارم، نه خیابانی برای قدم زدن
اما دلم
گاهی برای نام کوچک تو
تنگ میشود...
https://t.me/panah_neveshtan
اما دلم
گاهی برای نام کوچک تو
تنگ میشود...
https://t.me/panah_neveshtan
❤1
من شاعرم
نه از جنس خاک،
از نورِ ناپیدای واژهها
که در شبِ دلتنگی،
برای تو میتابد.
https://t.me/panah_neveshtan
نه از جنس خاک،
از نورِ ناپیدای واژهها
که در شبِ دلتنگی،
برای تو میتابد.
https://t.me/panah_neveshtan
❤1
دو دستی که سمتِ هم آروم میان،
یکی پره از شوق، یکی وهمِ جان...
یکی از امیدِ رسیدن پُره،
یکی دیگه، انگار فقط یک خیاله، نه جان...
https://t.me/panah_neveshtan
یکی پره از شوق، یکی وهمِ جان...
یکی از امیدِ رسیدن پُره،
یکی دیگه، انگار فقط یک خیاله، نه جان...
https://t.me/panah_neveshtan
❤1
تو بازگشته بودی که پناه من باشی، ولی من دیگر آن کودک گمشدهای نبودم که از تاریکی میترسید و معصومانه به دنبال پناه میگشت. من در تنهاییِ خودم بزرگ شدهبودم و دیگر از هیچ چیز نمیترسیدم!
تو بازگشته بودی و حال من، حالِ ماهی مردهای بود که به دریا افتادهباشد! یا حالِ پرندهی بالشکستهای که از قفس آزاد شده.
تو بگو چتر به چهکارم میآمد، وقتی که بیسرپناه و خیس تمام طول خیابان را دویدهبودم و باران بند آمدهبود و آفتاب زدهبود و من آنقدر انتظار کشیدهبودم که از یاد بردهبودم برای چه منتظر بودم!
تو یادت هست؟! یادت هست چرا منتظر بودم؟! یادت هست چرا تو را دوست داشتم؟ چرا بغض کردهبودم؟ چرا دنبال پناه میگشتم؟!
آدم وقتی خوب میشود، همه چیز را از یاد میبرد. من خوب شدهبودم و چیزی که مهم بود این بود که تو دیر کردهبودی...
https://t.me/panah_neveshtan
تو بازگشته بودی و حال من، حالِ ماهی مردهای بود که به دریا افتادهباشد! یا حالِ پرندهی بالشکستهای که از قفس آزاد شده.
تو بگو چتر به چهکارم میآمد، وقتی که بیسرپناه و خیس تمام طول خیابان را دویدهبودم و باران بند آمدهبود و آفتاب زدهبود و من آنقدر انتظار کشیدهبودم که از یاد بردهبودم برای چه منتظر بودم!
تو یادت هست؟! یادت هست چرا منتظر بودم؟! یادت هست چرا تو را دوست داشتم؟ چرا بغض کردهبودم؟ چرا دنبال پناه میگشتم؟!
آدم وقتی خوب میشود، همه چیز را از یاد میبرد. من خوب شدهبودم و چیزی که مهم بود این بود که تو دیر کردهبودی...
https://t.me/panah_neveshtan
❤1
❤1
دنیا کنارم که باشه، خنده میزنه بارون،
باهاش هر لحظه روشنه، توی سختترین خواب و بیدون.
معصومه مثل یه آرامش، توی دل شبای تاریک،
حضورش میشه چراغ، راهنمای قلب زخمی و ناتوان.
غزل شعرِ دل ما، جاری تو هر نفس و نگاه،
رفاقت ما مثل قصه، بیپایان و پر از آرامش و نیاز.
با دنیا، معصومه و غزل، دنیا رنگِ دیگهست،
رفاقتِ ما مثل نور، همیشه تو دلها جا داره هست.
https://t.me/httpspanah_neveshtn
باهاش هر لحظه روشنه، توی سختترین خواب و بیدون.
معصومه مثل یه آرامش، توی دل شبای تاریک،
حضورش میشه چراغ، راهنمای قلب زخمی و ناتوان.
غزل شعرِ دل ما، جاری تو هر نفس و نگاه،
رفاقت ما مثل قصه، بیپایان و پر از آرامش و نیاز.
با دنیا، معصومه و غزل، دنیا رنگِ دیگهست،
رفاقتِ ما مثل نور، همیشه تو دلها جا داره هست.
https://t.me/httpspanah_neveshtn
Telegram
به وقتِ نگین🌙📖🖌
به وقت نگین | قصههای ناگفته در دل واژهها
شعر، دلنوشته و حسهای شاعرانه همراه با نگین
https://www.instagram.com/_neginm_2007?utm
_source=qr&igsh=MTdxZjJlc2ZyaHhubA==
پیچ اینستا
شعر، دلنوشته و حسهای شاعرانه همراه با نگین
https://www.instagram.com/_neginm_2007?utm
_source=qr&igsh=MTdxZjJlc2ZyaHhubA==
پیچ اینستا
❤2
