تا فیم شدم زیاد شد تکست
الان میزارم تو جیبام کدکس
ولی انقد ب تو اعتماد داشتم بات میکردم بی کاندوم سکس
الان میزارم تو جیبام کدکس
ولی انقد ب تو اعتماد داشتم بات میکردم بی کاندوم سکس
Forwarded from ربات چت ناشناس | نجوا 💬
پسری بود،
با چشمانی تیره
مثل شبی که هنوز بارانش را نگه داشته باشد.
میخندید…
آنطور که آدمها از دور فکر میکنند
همهچیز روبهراه است،
اما در نگاهش
هزار سؤال جامانده بود
از روزهایی که کشورش
بادهای سختی را پشتِ سر گذاشت.
لبخندش
پُلی بود
بین امیدی کوچک
و غمی بزرگ،
و هر بار که میخندید
انگار به خودش میگفت:
«میمانم…
حتی اگر دلِ من
خستهتر از کوچههای قدیمی شهر باشد.»
و چشمهایش
قصههایی داشتند
که هیچکس نپرسید،
اما همه حس کردند
وقتی که نگاهش
برای یک لحظه
ساکتتر از جهان شد.
با چشمانی تیره
مثل شبی که هنوز بارانش را نگه داشته باشد.
میخندید…
آنطور که آدمها از دور فکر میکنند
همهچیز روبهراه است،
اما در نگاهش
هزار سؤال جامانده بود
از روزهایی که کشورش
بادهای سختی را پشتِ سر گذاشت.
لبخندش
پُلی بود
بین امیدی کوچک
و غمی بزرگ،
و هر بار که میخندید
انگار به خودش میگفت:
«میمانم…
حتی اگر دلِ من
خستهتر از کوچههای قدیمی شهر باشد.»
و چشمهایش
قصههایی داشتند
که هیچکس نپرسید،
اما همه حس کردند
وقتی که نگاهش
برای یک لحظه
ساکتتر از جهان شد.