خٰانُم مَهدِوی؛
87 subscribers
78 photos
7 videos
11 links
شبی در روی واژگانم خوابم برد؛
و حال کابوس آن شب را بازگو میکنم!
Download Telegram
نمی دانم گاه دلم میخواست،
بغضم لقمه حرامی بود که به جای فرو خوردنش، در گلویم گیر می‌کرد و آنگاه اشک هایم با تر کردن گونه هایم، طعم آزادی را می چشیدند!

#مهدوی
👍6
وجدان را که همه دارند:
نمی دانم، شاید آنقدر بی رحم نبودند
که عذابش دهند!

#مهدوی
👍5
بارها به من گفته اند که سبک متن هایت مدام اندوهگین است!
شادی را اگر یافتید آدرس مرا به او بدهید
بگویید سری به ما بزند
تا ببینیم چیست این واژه گنگ؟!

#مهدوی
👍53
خوبم!
آنقدر خوب که از خنده هایم خون می چکد..
3
روزها از نور فراری ام و شب ها نور را در پی واژگانم گدایی میکنم!
عجب آشفته دنیاییست!
3
شوخ ترین آدم دنیا که دلش غم دارد..
او همیشه در شعرهایش چیزی کم دارد!
4
آدمی که سودا ندارد ولی سر دارد
او یک مشت غزلِ بی قافیه در بر دارد
4
آدمی که همیشه رویِ لب هایش لبخند دارد
کسی که خنده هایش حکم پوز خند دارد!
4
غروبِ جمعه دلگیر بود، زیرا خورشید دلش گیر بود!
گیرِ کسی بود که هر جمعه به حضورش می تابد و غروب که می‌شود از اینکه امروز هم لیاقت دیدنش را نداشت، عجیب دلگیر میشود!

#مهدوی
8👏1
انار تا آمد برسد، همان سر شاخه خشکید!
بعدها گفتند "دلش خون بوده است"


#مهدوی
7
🥰5
روزگار عجیبی است!
برای رهایی از اندیشه ای که تورا آزار می‌دهد
بایست خود را درگیر فکر آزار دهنده دیگری کرد!
آسودگی در هیاهوی مغز نابسامان معنایی ندارد...!


#مهدوی
6🤮1
نامه هایم طلسم شده اند!
تمامش تکراریست، رفتنِ تو و دلتنگی ِ من!
دو راه بیشتر نمانده؛
یا تو برگردی
و یا من دیگر هیچ گاه ننویسم!


#مهدوی
5🤮1
یکی از زیباترین دعاهایی که شنیدم این بود:

«وَ لاتُعَنِّنی بِطَلَبِ مالَمْ تُقَدِّرْ لی فیهِ رِزْقاً.»‌
در جستجوی آن‌چه برایم مقدر نکرده‌ای، خسته‌ام مکن.
8🤮1
تو مرحله‌ای از حالِ بد دیگه حتی غر هم نمی‌زنی. ساکتی. از پختگی نیست که ساکتی‌. متأسفانه گاهی خستگی رو با پختگی و بلوغ اشتباه می‌گیریم.


#معین_دهاز
💔4🤮1
گوینده : کرشندو
نویسنده: #مهدوی
4👍3🤮1
4🤮1
درد  مانند بیماری است!
بیماری که در بدنِ هرکس، جوری ظاهر می‌شود!
گاهی درد می‌شود بیماری سکوت!
گاه می شود فریاد!
اما سراغ من که می آید می شود بیماری حرف!
تمامِ من می شود حرف های ناگفته،
همه‌ی واژه هایم می شود طعنه و هیچکس منظور حرفهایم را نمی فهمد!
درد که می آید به جانم، به افکارم قهقهه میزنم و تمامِ آنهارا سرازیر میکنم بَر کاغذِ روی میز!
عادت کرده ام فقط درد را بنویسم و مدام تظاهر کنم!
گویا شده ام دلقکِ زندگی دیگران و باید تظاهر کنم که خوبم، آنقدر خوب که از خنده هایم خون می چکد!
من درد را هربار چون جان کندن روی کاغذ می نویسم و تو خیلی راحت چشمانت از رویِ واژه های من سُر می خورد!
همین است که همیشه حرف هایم را می سپارم به همین قلم، گفته ام که سخت است فهماندن منظورمان به انسان هایی که برایشان بازیگر بودیم!

#مهدوی
🔥5🤮1
راستش را بخواهی؛
دلم میخواهد غرق شوم، میخواهم از ساحل واژگانم گذر کنم و در اقیانوسِ جملاتم غرق شوم و کسی مرا نجات ندهد!
میخواهم در جامِ غزل ها غوطه ور شوم،
دلم میخواهد که در آخرین نفس هایم شعر های سهراب را بنوشم و مست بمیرم!
میخواهم با ابتهاج پرواز کنم و خودم را به سر شاخه ی ارغوان برسانم!
حتی قصد دارم تمام دلواپسی های فروغ را به دست باد بدهم!

#مهدوی
4🤮1