پیر ِ گناه ، منزجر کنندست و
پیر ِ غم ِ حسین ، تسکین ِ قلب ...
و من چقدر متعفن ام :)💔
پیر ِ غم ِ حسین ، تسکین ِ قلب ...
و من چقدر متعفن ام :)💔
💔5
Forwarded from Hidden Chat
یاد من افتادی و غمگین شدی. بله، مرا مفت باختی.
مرا مفت باختی !
حالا بیدار بمان و شراب بنوش و کنار پنجره سیگار بکش
و به تاریکی بیرون خانه نگاه کن.
و به کسی فکر کن که کلمات را طوری میچیند که از تو خدایی مرئی برای مردم بیلبخند قبیلهی بیعشق بسازد. اما آن آدم ساده از من رفتهاست، و آن خداوارهی زیبا از تو رفتهاست، و ما تنها آدمهایی معمولی هستیم،
همان که میترسیدی یکروز بشویم.
و این نفرینی برای هر دوی ماست.
_Fybzi
مرا مفت باختی !
حالا بیدار بمان و شراب بنوش و کنار پنجره سیگار بکش
و به تاریکی بیرون خانه نگاه کن.
و به کسی فکر کن که کلمات را طوری میچیند که از تو خدایی مرئی برای مردم بیلبخند قبیلهی بیعشق بسازد. اما آن آدم ساده از من رفتهاست، و آن خداوارهی زیبا از تو رفتهاست، و ما تنها آدمهایی معمولی هستیم،
همان که میترسیدی یکروز بشویم.
و این نفرینی برای هر دوی ماست.
_Fybzi
❤4💔1
و فرا می رسد شب هایی که در بستر کاغذ از دامن گسترده واژگان چند کلمه بیش نمی ماند..
که همان چند کلمه هم برای توصیف حال تو زیاد است...
من خوب نیستم!
و این سه واژه بعید است مفهوم پیچیده ای داشته باشد!
بگذار به خواب بروم در روی کاغذ هایم..
من هنوز به خوابی خوش فارغ از کابوس هایم ایمان دارم!
#مهدوی
که همان چند کلمه هم برای توصیف حال تو زیاد است...
من خوب نیستم!
و این سه واژه بعید است مفهوم پیچیده ای داشته باشد!
بگذار به خواب بروم در روی کاغذ هایم..
من هنوز به خوابی خوش فارغ از کابوس هایم ایمان دارم!
#مهدوی
💔5❤1
Forwarded from Hidden Chat
اما شاید بتوان راهی یافت
خیابانی خلوت
با بن بستی سرسبز
و خیالی آسوده
تا صبح راه به آن یافت
به راستی قلم میتواند معجزه کند
آنقدر که دلیلی برای ارامش و رهایی از قید و بند های شبی که دلتنگی و تنهایی را تحمیل می کند
گاهی، تنها واژگان مشکی پوش می توانند غم و تازیکی شب را بشکنندو ما را به صبح و هم آغوشی افتاب برسانند...
#سفیر
خیابانی خلوت
با بن بستی سرسبز
و خیالی آسوده
تا صبح راه به آن یافت
به راستی قلم میتواند معجزه کند
آنقدر که دلیلی برای ارامش و رهایی از قید و بند های شبی که دلتنگی و تنهایی را تحمیل می کند
گاهی، تنها واژگان مشکی پوش می توانند غم و تازیکی شب را بشکنندو ما را به صبح و هم آغوشی افتاب برسانند...
#سفیر
❤5
Hidden Chat
اما شاید بتوان راهی یافت خیابانی خلوت با بن بستی سرسبز و خیالی آسوده تا صبح راه به آن یافت به راستی قلم میتواند معجزه کند آنقدر که دلیلی برای ارامش و رهایی از قید و بند های شبی که دلتنگی و تنهایی را تحمیل می کند گاهی، تنها واژگان مشکی پوش می توانند غم و…
هربار تزریق امید میکنند بر واژگان مرده ام!
ایمان دارم به واژه ی سپید که پس از سیاهی آمده...
این روزگار هم به سر میرسد..
به انتظار صبح مینشینم..
ایمان دارم به واژه ی سپید که پس از سیاهی آمده...
این روزگار هم به سر میرسد..
به انتظار صبح مینشینم..
❤7
خٰانُم مَهدِوی؛ pinned «و فرا می رسد شب هایی که در بستر کاغذ از دامن گسترده واژگان چند کلمه بیش نمی ماند.. که همان چند کلمه هم برای توصیف حال تو زیاد است... من خوب نیستم! و این سه واژه بعید است مفهوم پیچیده ای داشته باشد! بگذار به خواب بروم در روی کاغذ هایم.. من هنوز به خوابی خوش…»
تو واسه من همون باتریهای
❤🔥5
ما که سوختیم ...
بیشتر میسوختیم خوب فدای سرتون ...
شما و برادر زادتونم روش :)
بیشتر میسوختیم خوب فدای سرتون ...
شما و برادر زادتونم روش :)
❤🔥4
سر زینب س به سلامت
مهدی حسینی
حسین جان چه بگویم که رو سیاه ترینم ...
که من نرفتم و زینب ِ تو رفته به اسارت 💔
که من نرفتم و زینب ِ تو رفته به اسارت 💔
😭4💔1