گفتی از خودت برایم بگو؛
من،
خنده ام میگیرد آخَر منی دیگر وجود ندارد این روزها خودم هم بوی تورا میدهد، تنها حرف های تورا تکرار میکند و درست مانند تو می بیند!
مرا خوب ببین، من دیگر شبیه تو نیستم
من خودِ خودِ تو هستم!
●|مهدوی
من،
خنده ام میگیرد آخَر منی دیگر وجود ندارد این روزها خودم هم بوی تورا میدهد، تنها حرف های تورا تکرار میکند و درست مانند تو می بیند!
مرا خوب ببین، من دیگر شبیه تو نیستم
من خودِ خودِ تو هستم!
●|مهدوی
❤9
نامه نوشتن زیباترین ابراز علاقه به محبوب است
کاش کمی بیشتر قدر این کلمات را بدانیم!
کاش کمی بیشتر قدر این کلمات را بدانیم!
❤6
من سرشارم و تو
تُهی!
من سرشار ز تو
و تو
تُهی از من!
ما از همان ابتدا باهم برابر نبودیم،
پای عشق که آمد وسط
تو" رفتن " را برداشتی و هجران و دوری برای من ماند!
گفتم که ما باهم مساوی نیستیم!
●|مهدوی
تُهی!
من سرشار ز تو
و تو
تُهی از من!
ما از همان ابتدا باهم برابر نبودیم،
پای عشق که آمد وسط
تو" رفتن " را برداشتی و هجران و دوری برای من ماند!
گفتم که ما باهم مساوی نیستیم!
●|مهدوی
❤7👍1
همه به دنبال نیمه ی گمشده میگشتند!
تورا دیدم؛
و خود گم شدم در تو.
واز همان جا بود که تو شدی تمامِ گمشده ی من!
●|مهدوی
تورا دیدم؛
و خود گم شدم در تو.
واز همان جا بود که تو شدی تمامِ گمشده ی من!
●|مهدوی
❤7
چشمهایت مرجع ِ تقلید ِ من شد بعد از این
اقتــدا بر حوزه ی ِ علمیه ی ِ قم باطل است
اقتــدا بر حوزه ی ِ علمیه ی ِ قم باطل است
❤8
من غروری زخمی ام سوی ِ تو می بندم نماز
چون دلم را آب کردی پس تیمم باطل است
چون دلم را آب کردی پس تیمم باطل است
❤8
پرسیدم از کجا میفهمید عاشقین؟
میگفتند از تپش های قلبمان!
جانانم،
خنده ام میگیرد!
آخَر آنها تو را ندیدند تا معنی تپش را بدانند!
●|مهدوی
میگفتند از تپش های قلبمان!
جانانم،
خنده ام میگیرد!
آخَر آنها تو را ندیدند تا معنی تپش را بدانند!
●|مهدوی
❤10
دلتنگ که باشی؛
سقف آسمان کوتاه تراز قامتت می شود!
به ظاهر ایستاده ی ما نگاه نکنید ما مدتهاست که از درون زانو زده ایم!
●|مهدوی
سقف آسمان کوتاه تراز قامتت می شود!
به ظاهر ایستاده ی ما نگاه نکنید ما مدتهاست که از درون زانو زده ایم!
●|مهدوی
💔8
امشب ساعت ۹ شعرخوانی استاد تاج محمدی رو از شبکه چهار به نمایندگی کاشمر ببینید💚🥹
❤7
جانانم،
درد دارد که نوشته هایم را برای تو می نویسم اما دیگران با کلماتش عاشقانه هایشان را جلا می دهند!
درد دارد که به جای تو دیگران آفرین گویا به سمتم آیند!
جانم،
من از ننوشتن ترسی ندارم بیم من از نخواندن است...
مبادا آنقدر مرا نخوانی که در پس کلمات مرده ام جان دهم.
نکند دیر شود
وای از روزی که غزل هایم برایت بیگانه باشد!
●|مهدوی
درد دارد که نوشته هایم را برای تو می نویسم اما دیگران با کلماتش عاشقانه هایشان را جلا می دهند!
درد دارد که به جای تو دیگران آفرین گویا به سمتم آیند!
جانم،
من از ننوشتن ترسی ندارم بیم من از نخواندن است...
مبادا آنقدر مرا نخوانی که در پس کلمات مرده ام جان دهم.
نکند دیر شود
وای از روزی که غزل هایم برایت بیگانه باشد!
●|مهدوی
💔9👎2