انار تا آمد برسد، همان سر شاخه خشکید!
بعدها گفتند "دلش خون بوده است"
●|مهدوی
بعدها گفتند "دلش خون بوده است"
●|مهدوی
❤3
گذشت
می گذرد اما
به تلخی دانستم انسانها
در شادی نه
در غمها تنهایت می گذارند.
-مریم الله دادیان
می گذرد اما
به تلخی دانستم انسانها
در شادی نه
در غمها تنهایت می گذارند.
-مریم الله دادیان
❤8👍1
دیروقت است
بهانهای در کار نیست
شعر میآید و
به جای تو زندگی را میگیرد _ شهرام شیدایی
بهانهای در کار نیست
شعر میآید و
به جای تو زندگی را میگیرد _ شهرام شیدایی
❤7
اینجوری که لفت میدین انگار گرونی و تورم تقصیر منه، برق که میره، جاده ها که خرابه، ماشینا که داغونه..
والا من بی تقصیرم..
فوقش یه شعر میگم دیگه
والا من بی تقصیرم..
فوقش یه شعر میگم دیگه
💔9
روزگار عجیبی است!
برای رهایی از اندیشه ای که تورا آزار میدهد
بایست خود را درگیر فکر آزار دهنده دیگری کرد!
آسودگی در هیاهوی مغز نابسامان معنایی ندارد...!
●|مهدوی
برای رهایی از اندیشه ای که تورا آزار میدهد
بایست خود را درگیر فکر آزار دهنده دیگری کرد!
آسودگی در هیاهوی مغز نابسامان معنایی ندارد...!
●|مهدوی
❤7
خودمَم در پی خود، از خود بی خود گشتم
به خدا که خودی از من پیِ خود میگردد!
●|مهدوی
به خدا که خودی از من پیِ خود میگردد!
●|مهدوی
❤7
Forwarded from سَجّاد نِوِشت...
مادربزرگـــــم همیشه میگفت :
قلبت که بی نظم زد ،
بدون که عاشقی …
اشکت که بی اختیار سرازیر شد ،
بدون که دلتنگی …
شبت که بی خواب گذشت ،
بدون که نگرانی …
روزت که بی شوق آغاز شد ،
بدون که ناامیدی …
سینت که بی جا آه کشید ،
بدون که پُرحسرتی …
دلت که بی دلیل گرفت ،
بدون که تنهائــــــی …
قلبت که بی نظم زد ،
بدون که عاشقی …
اشکت که بی اختیار سرازیر شد ،
بدون که دلتنگی …
شبت که بی خواب گذشت ،
بدون که نگرانی …
روزت که بی شوق آغاز شد ،
بدون که ناامیدی …
سینت که بی جا آه کشید ،
بدون که پُرحسرتی …
دلت که بی دلیل گرفت ،
بدون که تنهائــــــی …
💔7
میخواهند ما افسرده باشیم و آدم افسرده از دنیا چیزی نمیخواهد. از همه دل کنده و بیآرزوست. طلبی ندارد، مطالبه ندارد و حتی شاید توقفِ زندگیاش را حس نکند. به قول کامو، تمام تلاش آنها ناامید کردن آدم از "بودن" است.
#معین_دهاز
#معین_دهاز
💔9
حرفهایم در میان سیم های تار به ریسه در می آید؛
و زنگِ سیم تورا صدا میزند، انگشت هایم قصد دارند که با هر ضربه روی ساز دلتنگی هایم را بتکانند!
تمام کلماتم صداهای پوچی میشود که تو نمی شنوی!
تمام ناخوشی هایم را در همینِ نوای به ظاهر خوش پنهان کرده ام.
تو مرا خاتمه دادی
به ساز و قلم روی میز، اما نه میشود تورا نواخت و حتی نوشت!
●|مهدوی
و زنگِ سیم تورا صدا میزند، انگشت هایم قصد دارند که با هر ضربه روی ساز دلتنگی هایم را بتکانند!
تمام کلماتم صداهای پوچی میشود که تو نمی شنوی!
تمام ناخوشی هایم را در همینِ نوای به ظاهر خوش پنهان کرده ام.
تو مرا خاتمه دادی
به ساز و قلم روی میز، اما نه میشود تورا نواخت و حتی نوشت!
●|مهدوی
💔7
مردهام این نفس تازهی من فلسفه دارد
روی پا بودنِ این برج کهن فلسفه دارد
عقربی را که خودش را زده زود است ملامت
تیشه بر سر زدن سنگ شکن فلسفه دارد
دوستی با تو میسر که نشد نقشه کشیدم
با رفیقان ِشما دوست شدن فلسفه دارد
گفته بودند که در شهر شبی دیده شدی، حیف
و همین «حیف» خودش مطمئنا فلسفه دارد
آمدی بر سر قبرم، نشد از قبر درآیم
تازه فهمیدهام این بندِ کفن فلسفه دارد
كاظم بهمنی
روی پا بودنِ این برج کهن فلسفه دارد
عقربی را که خودش را زده زود است ملامت
تیشه بر سر زدن سنگ شکن فلسفه دارد
دوستی با تو میسر که نشد نقشه کشیدم
با رفیقان ِشما دوست شدن فلسفه دارد
گفته بودند که در شهر شبی دیده شدی، حیف
و همین «حیف» خودش مطمئنا فلسفه دارد
آمدی بر سر قبرم، نشد از قبر درآیم
تازه فهمیدهام این بندِ کفن فلسفه دارد
كاظم بهمنی
❤7
عجله کردیم زود بزرگ شدیم!
آن بالا هیچ میوهای رویِ هیچ شاخهای منتظرِ دستانِ رسیدهی ما نبود.
مریم ملک
آن بالا هیچ میوهای رویِ هیچ شاخهای منتظرِ دستانِ رسیدهی ما نبود.
مریم ملک
❤8