خٰانُم مَهدِوی؛
85 subscribers
78 photos
7 videos
11 links
شبی در روی واژگانم خوابم برد؛
و حال کابوس آن شب را بازگو میکنم!
Download Telegram
در دنیای حقیقی حرف هایم را نفهمیدند
و حال فایده ای به مکتوب شدنشان در دنیای دروغین نداشتم!
اما تمام این مدت با قلم تازه واردم..
واژگان سرشتم و جمله ها گفتم
شاید از صدتا یکی اش هم به درد نخورد...
اما هنوز سرشارم از هزاران نثر که نوشته نشد و هنوز بیخ گلویم عذابم میدهد..
ناشکری نمیکنم همین که لااقل اینجا تورقی به نوشته هایم خورد، خوشحالم!
میمانم
حال این چند روز مانده را هستم زیاد
سعی میکنم روزانه محتوا داشته باشم
نشد هم روزی از هفته را برای احوال پرسی از ممبر ها اختصاص میدهم..💔

میمانم💚🙏
💔71
از کدام نا مهربانی آزرده ای؟
چه چیزی تو را رنجاند، برایت چه کم گذاشته ام؟
تو گفتی برایم سنگ تمام می‌گذاری، و سنگِ تمام درد هارا در دامانم گذاشتی و رفتی!

●|مهدوی
💔6
کلمات در من رسوب کرده اند،
تمام غزل هایم ته نشین شده،
حرف برای گفتن زیاد دارم
اما واژگانم کم آمده است!
💔6
مدتهاست که دیگر منِ پریشان را در آیینه نمی نگرم!
اصلا دیگر جستجویش نمیکنم و دلم برای منی که کلی آرزو داشته است، لک زده!
دستانم از نوشتن پیر شده است و در حوالیِ روزگار آرزوهایم طلسم شد در پشت دست نوشته هایم!
راستش آشفتگیِ روز افزون که دیگر دیدن ندارد!
چشمان در هم فرورفته و گیسوانی که هریک سازی برای خود می زنند و دیدگانی که واژه ی درد، سویشان را گرفته!

●|مهدوی
💔7
Forwarded from Hidden Chat
میشه یکی از شعرایی که خوندی رو برامون با صدات بفرستی؟
درد هایم را در کدامین صفحه جا گذارم؟
من از غزل بودن رها شده ام، از شهر نوشته ها کوچ کردم و در آسمانی که هیچگاه آبی نیست، ساکن شده ام!
آغوش به هرچه بودن است بستم!
به تنهایی ام پناه آورده ام و در ورایِ زخم هایم درد میکشم!
دیوار های این اتاق بوی درد میدهند؛
زیرا مدتهاست زجر هایم را در ترک هایش پنهان میکنم!

●|مهدوی
💔7
راه تو دور است
و هزینه های پست گران
و این  بهانه ی خوبی است
برای نفرستادن نامه هایم!

●|مهدوی
5
در شعر های نامنظم من
دنبال نظم نگردید!
به دنبال او باشید
اوست که اساس شعر مرا بهم ریخته است!

●|مهدوی
💔5
اگر پس از من دیگر جهانی برای شعرهایم نبود چه؟
میشود شعرهایم را با من به آسمان بفرستید؟
از برای روزهای دلتنگی میخواهم؛
آخَر میترسم اینجا بدون من دلشان بگیرد
شعر است دیگر کسی که آنها را نخواند، بغض میکنند!
اما اینجا من هرروز میخوانمشان و اشک هایم نوازششان میکنند!
اما اگر پس از من دیگر جهانی برای شعرهایم نبود چه؟


بداهه...
💔6
گولِ آبادیِ ظاهرم را نخورید..
عجیب از درون ویرانم!
💔5
هر انسانی سزاوار این است که حداقل یک دوست داشته باشد که بتواند سر ترس‌ها و رازهایش، سر احساس گناه و شادی‌اش به او اعتماد کند. هرکسی سزاوار یک نفر است که بتواند به چشم‌هایش نگاه کند و بگوید: «تو کافی هستی. تو با تمام زخم‌هات، بی‌نقصی.»

بریتنی سی‌چری
👍5
نیامدی!
و من میروم
خود میروم؛
اما خاطرم اینجا خواهد ماند،
که نیامدنت در خاطرش بماند،
تا نقره داغ کند
تمام خاطراتت را!

●|مهدوی
💔7
به پروردگارت گفته ام که چگونه جانم را هربار گمراه نگاهت می‌کنی!
نمی دانم چه میشود و چه میگویی در قنوت هایِ بی پایانت،
اما یقین داشته باش هر آنچه تو آنجا خواستی
آمینش را من پشت سرت گفتم!
ماهری در دلبری، میبینی که چگونه عشوه میروی برای خدایت؟!
قنوت هایت را کمتر طولش بده، ساعتهاست که چشمانم خیره به دستانت است!

●|مهدوی
💔5
خداوندا چندی پیش نشسته بودم
و داشته و نداشته هایم را مرور میکردم؛
خواستم وصیتی کنم..
همه را تقسیم کردم، اما بازهم غم هایم روی دستم ماند!
نکند میخواهی آنها را با من بفرستی؟!
💔5
حقمان را می‌خواهیم!
مرگ حقمان است، که روزی همه ی ما دیر یا زود جامه ی مرگ را به تن و جام شیرین مرگ را خواهیم نوشید!
و یک روز من نیز خواهم رفت در آن روز نه صدای پرندگان قطع خواهد شد و نه حتی صدای دوره گرد محل!
نه مرگ من و نه مرگ هیچکس چوب لای چرخ روزگار نخواهد گذاشت.
یک روزی بی هوا چایی را خواهم نوشید
بی آنکه بدانم جرعه آخر زندگیست!

مهدوی..
6
💻این پیام رو توی کانالتون فوروارد کنید تا با اسم کانالتون یه تصویر طراحی کنم بذارید پروفایل کانالتون.
اسـم کـانالتون فارسی باشه‌.
تا جمعه شب فرصت هست.
اگر پرایوتید حتما لینک بدید.
ابن‌حیدر رو هم عضو باشید دیگه قاعدتا :)
❤️@Ebnehydar
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
7🔥1👏1