با خود عهد بستم تمام غم هایم را در باغچه بکارم و هیچوقت به آنها آب ندهم که تا ابد در دل پست زمین بمانند!
اما درست همان شبی که درد هارا دفن کردم، باران بارید!
#مهدوی
اما درست همان شبی که درد هارا دفن کردم، باران بارید!
#مهدوی
💔3
دیگر خیالت راحت باشد!
پس از تو هیچ کس به گل های اقاقیِ گوشه اتاق آب نداد، و من چون اقاقی خشکیدم!
بعد از تو هیچ گاه به آسمان نگاه نکردم، آخر چه لذتی دارد تماشای آسمان خاکستری آن هم بی تو؟!
تمام کتاب هایمان روی میز خاک خورد، همان هایی که بهانه ای می شد برای ساعت ها کنار هم نشستن!
موقع رفتنت روشنایی در چمدانت قایم شد و تو او را هم همراه خود بردی!
و از آن پس تاریکی در خانه حکم کرد!
برایت تازه چای دم کرده بودم، چای زعفرانی همان که تو می پسندی!
اما تا به خود آمدم؛
من مانده بودم و خانه ی غرق در تاریکی و دو فنجان چایِ یخ کرده!
#مهدوی
پس از تو هیچ کس به گل های اقاقیِ گوشه اتاق آب نداد، و من چون اقاقی خشکیدم!
بعد از تو هیچ گاه به آسمان نگاه نکردم، آخر چه لذتی دارد تماشای آسمان خاکستری آن هم بی تو؟!
تمام کتاب هایمان روی میز خاک خورد، همان هایی که بهانه ای می شد برای ساعت ها کنار هم نشستن!
موقع رفتنت روشنایی در چمدانت قایم شد و تو او را هم همراه خود بردی!
و از آن پس تاریکی در خانه حکم کرد!
برایت تازه چای دم کرده بودم، چای زعفرانی همان که تو می پسندی!
اما تا به خود آمدم؛
من مانده بودم و خانه ی غرق در تاریکی و دو فنجان چایِ یخ کرده!
#مهدوی
👍1💔1
👍2
گوشه گیرم!
چون گوشه ی خانه جای دنجی است!
گوشه ی خانه قشنگ اندازه من است و خوب میدانم که دستان دیوار هر زمان برای به آغوش کشیدنم باز خواهد بود...!
#مهدوی
چون گوشه ی خانه جای دنجی است!
گوشه ی خانه قشنگ اندازه من است و خوب میدانم که دستان دیوار هر زمان برای به آغوش کشیدنم باز خواهد بود...!
#مهدوی
❤3👍1
آسمان هم دلش به حالم نسوخته!
آن شبِ دل شکستگی ام در تاریکی خیابان ها باران را بر سرم فرو ریخت .
گریه های من و اشک باران سیل راه انداخته بود.
در تمام درد های آن شب نگرانت بودم.
مبادا سیل تو را ببرد و نفسم هم در نفست زیر این سیاهی گره نخورد.
اگر گره نفس هایمان جدا شود با طناب آن خودم را دار می زنم.
#نرجس
آن شبِ دل شکستگی ام در تاریکی خیابان ها باران را بر سرم فرو ریخت .
گریه های من و اشک باران سیل راه انداخته بود.
در تمام درد های آن شب نگرانت بودم.
مبادا سیل تو را ببرد و نفسم هم در نفست زیر این سیاهی گره نخورد.
اگر گره نفس هایمان جدا شود با طناب آن خودم را دار می زنم.
#نرجس
👍3
ای کاش باد همان طور که گیسوانم را به حرکت در می آورد، کمی هم واژه های مرده کنج ذهن را میجنباند!
#مهدوی
#مهدوی
🔥2
گفتند : سایه اش بالای سرت باشد!
و دعای آنها در حقم شد؛
سایه ی سنگین نبودنش که تا ابد بالای سرم بود ، حتی پس از غروب!
#مهدوی
و دعای آنها در حقم شد؛
سایه ی سنگین نبودنش که تا ابد بالای سرم بود ، حتی پس از غروب!
#مهدوی
❤1👍1
عاشقی شاید پایان داشته باشه
شاید هم شروعش یه توهم باشه
شایدم عشق همون گل عَشَقه است و بس
شاید هیچوقت اون داستان ها و عاشق و معشوق ها وجود نداشته و یک خیال بوده
شایدم مسخره اهل دنیا شده باشیم با کلمه ای به نام عشق
#نرجس
شاید هم شروعش یه توهم باشه
شایدم عشق همون گل عَشَقه است و بس
شاید هیچوقت اون داستان ها و عاشق و معشوق ها وجود نداشته و یک خیال بوده
شایدم مسخره اهل دنیا شده باشیم با کلمه ای به نام عشق
#نرجس
👍2
منو احتمالأ از ریشه قطع کردی
هیچ راهی برای پیوند بینمون نیست
در ضمن من نرگسم در زمستان و مابین برف می رویم
اما احتمالا این را هم فراموش کردی
ببین چه کردی که گلی که در میان سرما متولد می شد و سازگار بود ،سرماخوردگی گرفت.
#نرجس
هیچ راهی برای پیوند بینمون نیست
در ضمن من نرگسم در زمستان و مابین برف می رویم
اما احتمالا این را هم فراموش کردی
ببین چه کردی که گلی که در میان سرما متولد می شد و سازگار بود ،سرماخوردگی گرفت.
#نرجس
من سرشارم و تو
تُهی!
من سرشار ز تو
و تو
تُهی از من!
ما از همان ابتدا باهم برابر نبودیم،
پای عشق که آمد وسط
تو" رفتن " را برداشتی و هجران و دوری برای من ماند!
گفتم که ما باهم مساوی نیستیم!
#مهدوی
تُهی!
من سرشار ز تو
و تو
تُهی از من!
ما از همان ابتدا باهم برابر نبودیم،
پای عشق که آمد وسط
تو" رفتن " را برداشتی و هجران و دوری برای من ماند!
گفتم که ما باهم مساوی نیستیم!
#مهدوی
👍2
دستَم بند است !
آری مدتهاست که دستانم بند است .
زیرا تمام زندگی ام را بر روی زمین گذاشته ام و از این زمین خاکی تو را برداشته ام !
اسارت چیست ؟!
اسارت یعنی من ، منی که سالهاست دستانم بند تو ، و ذهنم در اسارت مژگانت عذاب میکشد!
راستی تو که اینگونه ظالم نبودی !
#مهدوی
آری مدتهاست که دستانم بند است .
زیرا تمام زندگی ام را بر روی زمین گذاشته ام و از این زمین خاکی تو را برداشته ام !
اسارت چیست ؟!
اسارت یعنی من ، منی که سالهاست دستانم بند تو ، و ذهنم در اسارت مژگانت عذاب میکشد!
راستی تو که اینگونه ظالم نبودی !
#مهدوی
❤1👍1
گاهی افکار سنگین بیشتر از یک وسیله سنگین، کمر آدم را میشکند!
چه بسا طاقچه ای مملو از کلام در اوج بهتان نگه داشتن در چشم ، چیزی سنگین تری به شمار میرود
و چه جور عظیمی است برای دل !
هرگز نتوانستم فلسفه ی قدردانی را برای وجود خود بچینم
که اگر چنین بود طوماری بایست میشد آن کلامی که تیمار دهد ، آزاری را که داده ام بر جان و تن خویش !
آدمیست دیگر !..
گهگداری که نگه اش در دنیا پوچ و هیچ میشود ، می افتد به جان خویش ،
خاکستری را در ذهن خود رقم میزند
و هزاران بار شرنگ تلخ را به کام می برد و مرگ حلاوت شیرین ، برایش رقم میخورد!
میان آن همه ایستان ، جنگیدن، و ادامه دادن ،
در انتهای وجود خویش ، گهگداری آغوشی میخواهم ، گهگداری گلویی تر و گوشی شنوا!
میدانی ز جایی به بعد دگر تاب و توان جانی را نداری که مملو شده از چیزهای ملامت انگیز ، از جایی به بعد پرستو شدن و رستن ز دنیا میشود آرزو بهر نگه ات ...
و کسی چه میداند ؟!
در انتهای کوچه ی تبسم هایمان
چه غم ها که نکشته ایم ز نِگَه مان
و مارا هردم این سخن میشود یاد
که مارا به سخت جانی خود نیز
هرگز چنین یاد نبود ...!
_فافا
#مرگ_حلاوتی_در_بطن_جان
@ghoghnoos_life
چه بسا طاقچه ای مملو از کلام در اوج بهتان نگه داشتن در چشم ، چیزی سنگین تری به شمار میرود
و چه جور عظیمی است برای دل !
هرگز نتوانستم فلسفه ی قدردانی را برای وجود خود بچینم
که اگر چنین بود طوماری بایست میشد آن کلامی که تیمار دهد ، آزاری را که داده ام بر جان و تن خویش !
آدمیست دیگر !..
گهگداری که نگه اش در دنیا پوچ و هیچ میشود ، می افتد به جان خویش ،
خاکستری را در ذهن خود رقم میزند
و هزاران بار شرنگ تلخ را به کام می برد و مرگ حلاوت شیرین ، برایش رقم میخورد!
میان آن همه ایستان ، جنگیدن، و ادامه دادن ،
در انتهای وجود خویش ، گهگداری آغوشی میخواهم ، گهگداری گلویی تر و گوشی شنوا!
میدانی ز جایی به بعد دگر تاب و توان جانی را نداری که مملو شده از چیزهای ملامت انگیز ، از جایی به بعد پرستو شدن و رستن ز دنیا میشود آرزو بهر نگه ات ...
و کسی چه میداند ؟!
در انتهای کوچه ی تبسم هایمان
چه غم ها که نکشته ایم ز نِگَه مان
و مارا هردم این سخن میشود یاد
که مارا به سخت جانی خود نیز
هرگز چنین یاد نبود ...!
_فافا
#مرگ_حلاوتی_در_بطن_جان
@ghoghnoos_life
👍2
نمیدانم چه خواهد شد
و راستش را بخواهی دیگر برایم اهمیتی ندارد؛
من برای تمام احتمالات زندگی خستهام.
و راستش را بخواهی دیگر برایم اهمیتی ندارد؛
من برای تمام احتمالات زندگی خستهام.
👍2