اولین برنامه زرشکیان در چهاردهمین دوره :
گران کردن زرشک است..
ببینید کی گفتم🧑🦯
گران کردن زرشک است..
ببینید کی گفتم🧑🦯
😁4👍2👎1
تويی که نام تو در صدر سربلندان است
هنوز بر سر نی چهره تو خندان است
اگر در آتش مهرت گداختيم چه غم
جزای سوختگان در غمت دو چندان است
به احتياج سراغ از غم تو میگيريم
که غم قنوت نياز نيازمندان است
از آن زمان که گرفتی ز مردمان بيعت
جدال عهدشکنها و پاييندان است
خوشا به تربت پاک تو سجده بردن ما
تويی که نام تو در صدر سربلندان است
#شب_اول_محرم🖤
#یا_حسین
هنوز بر سر نی چهره تو خندان است
اگر در آتش مهرت گداختيم چه غم
جزای سوختگان در غمت دو چندان است
به احتياج سراغ از غم تو میگيريم
که غم قنوت نياز نيازمندان است
از آن زمان که گرفتی ز مردمان بيعت
جدال عهدشکنها و پاييندان است
خوشا به تربت پاک تو سجده بردن ما
تويی که نام تو در صدر سربلندان است
#شب_اول_محرم🖤
#یا_حسین
❤4
Forwarded from 🇮🇷برگشت📜🇵🇸🇱🇧 (MOHAMMAD)
نقل است که روزی «معاویه» برای نماز در مسجد آماده میشد. به خیل عظیم جمعیتی که آماده اقتدا به او بودند نگاهی از سر غرور انداخت.
«عمروعاص» که در نزدیکی او ایستاده بود، در گوشش نجوا کرد که: بیدلیل مغرور نشو! اینها اگر عقل داشتند به جماعت تو نمیآمدند و «علی» را انتخاب میکردند.
«معاویه» برافروخت. «عمروعاص» قول داد که حماقت نمازگزاران را ثابت میکند.
پس از نماز، بر منبر رفت و در پایان سخنرانی گفت: از رسول خدا شنیدم که هر کس نوک زبان خود را به نوک بینیاش برساند، خدا بهشت را بر او واجب مینماید و بلافاصله مشاهدهکرد که همه تلاش میکنند نوک زبانِشان را به نوک بینیِشان برسانند تا ببینند بهشتیاند یا جهنمی؟
«عمروعاص» خواست در کنار منبر حماقت جمعیت را به «معاویه» نشان دهد، دید معاویه عبایش را بر سر کشیده و دارد خود را آزمایش میکند و سعی میکند کسی متوجه تلاش ناموفقش برای رساندن نوک زبان به نوک بینی نشود.
از منبر پایین آمد در گوش «معاویه» نجوا کرد: این جماعت خلیفه احمقی چون تو میخواهند. «علی» برای این جماعت حیف است.
تاریخ در حال تکرار است
امتحان انسان همیشه در طول تاریخ بوده و خواهد بود .
از به آتش انداختن ابراهیم و......تا به شهادت حسین
ولایت ولایت ولایت همیشه مرز شناخت انسانیت بوده وهست .
تا سلمان فارسی ها و مالک اشتر ها شناخته شوند و عمر وعاص ها وعمر سعد ها در تاریخ به جا بمانند.
«عمروعاص» که در نزدیکی او ایستاده بود، در گوشش نجوا کرد که: بیدلیل مغرور نشو! اینها اگر عقل داشتند به جماعت تو نمیآمدند و «علی» را انتخاب میکردند.
«معاویه» برافروخت. «عمروعاص» قول داد که حماقت نمازگزاران را ثابت میکند.
پس از نماز، بر منبر رفت و در پایان سخنرانی گفت: از رسول خدا شنیدم که هر کس نوک زبان خود را به نوک بینیاش برساند، خدا بهشت را بر او واجب مینماید و بلافاصله مشاهدهکرد که همه تلاش میکنند نوک زبانِشان را به نوک بینیِشان برسانند تا ببینند بهشتیاند یا جهنمی؟
«عمروعاص» خواست در کنار منبر حماقت جمعیت را به «معاویه» نشان دهد، دید معاویه عبایش را بر سر کشیده و دارد خود را آزمایش میکند و سعی میکند کسی متوجه تلاش ناموفقش برای رساندن نوک زبان به نوک بینی نشود.
از منبر پایین آمد در گوش «معاویه» نجوا کرد: این جماعت خلیفه احمقی چون تو میخواهند. «علی» برای این جماعت حیف است.
تاریخ در حال تکرار است
امتحان انسان همیشه در طول تاریخ بوده و خواهد بود .
از به آتش انداختن ابراهیم و......تا به شهادت حسین
ولایت ولایت ولایت همیشه مرز شناخت انسانیت بوده وهست .
تا سلمان فارسی ها و مالک اشتر ها شناخته شوند و عمر وعاص ها وعمر سعد ها در تاریخ به جا بمانند.
✍پر حوصله. حوصله یعنی چی؟ یعنی خودخوری، تحلیل رفتن اعصاب، درد کشیدن و دم بر بستن. اجازه دادن به آدم ها که هر غلطی خواستند بکنند؟ حوصله حسن است یا عیب؟ اگر کسی نعره نزند و حق ادم ها را کف دستشان نگذارند ادم پر حوصله ای ست؟ اگر مثل پدرم دردش را جرعه جرعه قورت دهد.
#شهلا_حائری
#دیروز_خیلی_دیره
#شهلا_حائری
#دیروز_خیلی_دیره
عاشقی را چه نیاز است به توجیه و دلیل
که تو ای عشق همان پرسش بی زیرایی!
که تو ای عشق همان پرسش بی زیرایی!
همه عمر برندارم سر خود ز آستانش؛
که فقط سپرده ام دل به علیﷺ و خاندانش...
که فقط سپرده ام دل به علیﷺ و خاندانش...
❤7
آدمی که دستش بریده شده میتونه از درد بنویسه اما اونی که دستش قطع شده توان نوشتن از دردش رو نداره. سکوت آدما یا بی خیالی همیشگی شون رو باور نکنید. خیلی ها دستی برای نوشتن دردشون ندارن.
تا حالا شنیده اید که قلم قاصر باشد؟
آری وقتی نام حسین بیاید قلم هم از توصیف لال می ماند!
منِ حقیر را چه به توصیف حسین!
در این ایام که همه چیز حال و هوای حسینی را دارد!
درد است که فقط حال حسینی را داریم پس قرار است چه کسی هوایِ حسین را داشته باشد؟!
آری وقتی نام حسین بیاید قلم هم از توصیف لال می ماند!
منِ حقیر را چه به توصیف حسین!
در این ایام که همه چیز حال و هوای حسینی را دارد!
درد است که فقط حال حسینی را داریم پس قرار است چه کسی هوایِ حسین را داشته باشد؟!
❤7
خدایا یا توری بیفکن یا نوری!
ماهیِ کوچکت از تاریکی این دریا میترسد!
ماهیِ کوچکت از تاریکی این دریا میترسد!
❤6
روی علفهای اشکآلود به راه افتادهام
خوابی را میان این علفها گم کردهام
دستهایم پر از بیهودگی جست و جوهاست!
سهراب_سپهری
خوابی را میان این علفها گم کردهام
دستهایم پر از بیهودگی جست و جوهاست!
سهراب_سپهری
❤9
چقدر بزدلی است که انسان بهدلیل خاصی از محدودهی خرافات تأسف بخورد و چقدر تأسفبار است که انسان خواستار باور کردن چیزی است که از مغز استخوان میداند حقیقت ندارد!
دختر کشیش
جورج_اورول
دختر کشیش
جورج_اورول
👍4
۲۸ تیر، روز سیمین بهبهانی گرامی باد💚
سیمین خلیلی معروف به سیمین بهبهانی، زاده ۲۸ تیر ۱۳۰۶. معلم،نویسنده،شاعر و غزل سرای معاصر ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران بود. سیمین بهبهانی در طول زندگی اش بیش از ۶۰۰۰ غزل سرود که در بیست کتاب منتشر شده اند. شعرهای سیمین موضوعاتی هم چون عشق به میهن، جنگ،انقلاب، فقر،آزادی بیان، و حقوق برابر برای زنان را در بر می گیرند. اوبه خاطر سرودن غزل فارسی در وزن های بی سابقه به " نیمای غزل" معروف است.
سیمین بهبهانی دو بار در سال های ۱۹۹۹ و ۲۰۰۲ نامزد دریافت جایزه نوبل ادبیات شد و همچنین چندین جایزه بین المللی دریافت کرده است.
سیمین خلیلی معروف به سیمین بهبهانی، زاده ۲۸ تیر ۱۳۰۶. معلم،نویسنده،شاعر و غزل سرای معاصر ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران بود. سیمین بهبهانی در طول زندگی اش بیش از ۶۰۰۰ غزل سرود که در بیست کتاب منتشر شده اند. شعرهای سیمین موضوعاتی هم چون عشق به میهن، جنگ،انقلاب، فقر،آزادی بیان، و حقوق برابر برای زنان را در بر می گیرند. اوبه خاطر سرودن غزل فارسی در وزن های بی سابقه به " نیمای غزل" معروف است.
سیمین بهبهانی دو بار در سال های ۱۹۹۹ و ۲۰۰۲ نامزد دریافت جایزه نوبل ادبیات شد و همچنین چندین جایزه بین المللی دریافت کرده است.
چه گویمت ؟ که تو خود با خبر ز حال منی
چو جان نهان شده در جسم پر ملال منی
جنین که می گذری تلخ بر من ، از سر قهر
گمان برم که غم انگیز ماه وسال منی
خموش و گوشه نشینم ، مگر نگاه توام
لطیف و دور گریزی ، مگر خیال منی
ز چند و چون شب دوریت چه می پرسم
سیاه چشمی و خود پاسخ سوال منی
هوای سرکشی ای طبع من ،مکن ! که دگر
اسیر عشقی و مرغ شکسته بال منی
ازین غمی که چنین سینه سوز سیمین است
چه گویمت ؟ که تو خود باخبر ز حال منی
سیمین بهبهانی
چو جان نهان شده در جسم پر ملال منی
جنین که می گذری تلخ بر من ، از سر قهر
گمان برم که غم انگیز ماه وسال منی
خموش و گوشه نشینم ، مگر نگاه توام
لطیف و دور گریزی ، مگر خیال منی
ز چند و چون شب دوریت چه می پرسم
سیاه چشمی و خود پاسخ سوال منی
هوای سرکشی ای طبع من ،مکن ! که دگر
اسیر عشقی و مرغ شکسته بال منی
ازین غمی که چنین سینه سوز سیمین است
چه گویمت ؟ که تو خود باخبر ز حال منی
سیمین بهبهانی
❤4