خٰانُم مَهدِوی؛
88 subscribers
78 photos
7 videos
11 links
شبی در روی واژگانم خوابم برد؛
و حال کابوس آن شب را بازگو میکنم!
Download Telegram
ماه رمضون حتی آخرین بازدیدای چهار صبحشم قشنگه...
2
از من نخواه من دیگر امروزت نمی شوم
امروز های تو فردای خوشی ندارد برایم
#نرجس
نوشتن به من آرامش می‌دهد !
زیرا تا بحال دستانم دروغ نگفته اند !

#مهدوی
2
گاهی وقتا نباید برای نوشتن پشت میز نشست!
نباید زیاد فکر کرد، نباید مدام خط خوردگی ها رو پاک کرد.
مثلِ الان؛
بدون فکر کردن صفحه چت رو باید باز کرد و فقط نوشت!
خودمون رو گول میزنیم، مدام توجیه میکنیم.
لاف می‌زنیم و عجیب افتخار میکنم به لاف زدن هایمان.
نقاب بر چهره داریم و همیشه خوب جلوه میشویم، اما من این خوب بودن را نمی‌خواهم.
من این خنده های همیشگی را نمی‌خواهم.
من حتی از قهقهه هایم بیزارم.
باورت میشود گاهی با قلم دعوایم می شود؟!
من از آنچه که مرا اینگونه می‌بینند، گله مندم!
گولِ آبادیِ ظاهرم را نخورید.
عجیب از درون ویرانم.
در برهوتِ افکارم گیر کردم و به من می‌گویند از آبادی بنویس!
خدایا قرار است کی به روال زندگیمان برسیم.
پروردگارا شانه هایم سست شده اند درست مانند ایمانم!
این توشه را از شانه هایم بردار!
لحظه ای مرا متوقف کن،
زندگی ام طلسم تکرار شده، من هیچ!
خداوندا تو خود از دیدن این تکرار بیزار نیستی؟!

#مهدوی
#بداهه
2
زندگی را به خوردمان دادند
نه به خودمان!

#مهدوی
حقمان را می‌خواهیم !
مرگ حقمان است ، که روزی همه ی ما دیر یا زود جامه ی مرگ را به تن و جام شیرین مرگ را خواهیم نوشید !

و یک روز من نیز خواهم رفت در آن روز نه صدای پرندگان قطع خواهد شد و نه حتی صدای دوره گرد محل !
نه مرگ من و نه مرگ هیچکس چوب لای چرخ روزگار نخواهد گذاشت.
یک روزی بی هوا چایی را خواهم نوشید
بی آنکه بدانم جرعه آخر زندگیست !

#مهدوی
👍3
فلسفه نداشتنت ، فلسفی ترین درس فلسفه است !
#نرجس
خواب از چشمانم رفته آنقدر که در خیابانِ خیالاتم قدم زدم.
اشتباه نکن!
این بار به جای تو ، آینده ی بدون تو را عاشقانه دید می زدم !
#نرجس
تا زمانی که گوش هایمان برای حرف های بی‌طرف جایگاهی داشته باشد.
مترسکی بیش در بازی روزگار نخواهیم بود!

#مهدوی
👍3
بگذار برایت نسخه ای بپیچم !
روزی سه بار به درد هایت پوز خند بزن !
بگذار بفهمد هنوز به حدی نرسیده است که آدمی چون تورا از پا در آورد ...!

#مهدوی
3
وگاه قلبمان چیزی می‌گوید که زبان تکلم نمی‌کند...!

#مهدوی
3
اندکی شیرینی وجودتان را در عصاره این دنیا بریزید و آب قند درست کنید!
و به خورد این زندگی دهید!
احساس میکنم مدتهاست قندش افتاده
بی حالست!

#مهدوی
3
چانه‌ات که می‌لرزد،
اساس زندگیم را به لرزه در می‌آورد !
هوای گریه که داری دلم بی هوا می‌شود،
مبادا از روزی که چشمانت بارانی شوند !
آنطور برای چشمان بارانی ات  اشک می‌ریزم که بنیان عشق در سیل اشک‌هایمان گم شود!

می‌دانی که من تحملم بسیار کم است ، حواست هست که طاقت ندارم؟!
طاقت نفس  کشیدن در هوایی که تو را می‌آزارد را ندارم!
می‌خواهم جانم را به تو هدیه دهم اما می‌بینم من وجودم سراسر از تو پر شده ، باورت می‌شود انگار تویی در من می‌دود؟! خسته‌ام چون دیگر تاب دیدن خستگی‌ات را ندارم !


#مهدوی
2👍2
ورقی در پی دفتری دیگر!
سطری به دنبال تکه ای کاغذ،
واژه ای در میان رسوایی بندی،
و نقطه ای در بازی باد و یاد!
و در انتها قلمی به تنهاییِ غربت واژگان!
آری این بود نوشتن...
ما نوشتیم و به نوشته هایمان نگریستیم و در بندِ آخر سخت گریستیم!

#مهدوی
👍42
Live stream started
دلم می خواهد مست کنم
جام شرابی بنوشم مگر یادم رود که چگونه گفتم دوستت دارم و تو رفتی !
#نرجس
2
تازه بودم
زنده و خوشبو
مانند گلی که تازه شکفته
روییده است و هزار رنگ شده
کم کم پر پر شدم
پژمرده شدم
ساقه های سبز رنگم به سیاهی روی آورد
درست آن زمان و آن مکان بود که خشک شدم
دیگر زنده نبودم
این همان روز است که تو شب کردی
تو رفتی !
#نرجس
👍4