خٰانُم مَهدِوی؛
85 subscribers
78 photos
7 videos
11 links
شبی در روی واژگانم خوابم برد؛
و حال کابوس آن شب را بازگو میکنم!
Download Telegram
و مدتهاست که دیگر
قلم ها آشفته
و کاغذ ها دلگیرند!
4👍1
إخفاء الاشتياق
اختناق…

کتمانِ دلتنگی
بند آمدن نفس است…!
4👍1
غم جدا کرده مرا ، نقطه ی بی پرگارم
لطف کن دایره ی مهر بِگُستر به سرم...
6👍1
ای کاش می شد چو کودکی هایم‌ می‌توانستم در حرمت گم شوم!
اما،
امان از این منی که دیگر بزرگ شده و راه را خوب میداند!
8
خبر نداری اما این روزها برای خود اسطوره ای تاریخی شدم!
تا فهمیدم شعر میپسندی
خودم را قافیه ی عاشقانه هایت کردم،
و تمامِ من بانی غزل هایت شد،
شدم ردیف بیت هایت
و خود را واژه به واژه فدایت کردم!
شب ها در بستر چو شاملو اشک ریختم
و روزها مجنون شدم و سر در بیابان زدم!
خود را به مانند فرهاد با تلخی های روزگار وفق دادم!
اما در این میان تو برایم نه دلبری چو آیدایِ شاملو شدی و نه لیلیِ عاشق!
حتی تو شیرین قصه های تلخ فرهاد هم نشدی!
نمیدانم،
اما هنوز تا بیکرانه های محبت می پرستم تورا!
و به شوق هر شعر عاشقانه ای تو را می‌خوانم...
گرچه مدتهاست مرا در انزوای غزل ها رها کردی!


#مهدوی
8👍1
نمی دانم شاید تو فراتر از دنیای بزرگ شعر های من بودی
که این دل در پی سرودن تو به هر لغت نامه و دیوانی رجوع کرد نتوانست حتی مصرعی در وصفت بگوید...

ای وصف نشدنی ترین واژه ی غزل هایم!


#مهدوی
6👍1
Forwarded from Hidden Chat
گاهی واژه ها سخت جا می شوند میان سطر هایی که چنان دستان بازی برای در آغوش گرفتن او قد علم کرده اند.
گویا هیچوقت قرار نیست میان زد وخورده های کلمات مبهم و سرگردان نشانی از تو پیدا کنم
من راز هایم را به قلم سپردم، می گذارم هر چه او میداند ومیببند به کاغذ بسپارد
شاید کمی قلبم آرام گیرد و جانم ساکن...

#سفیر
5
تنها تبلیغاتی که واجب است؛
تبلیغ #غدیر است...
6
علی در اعلی ترین نقطه ی این جهان ایستاده!
علی یعنی ایفای عدالت!
علی یعنی پرتویی آسمانی که نشانی خدا را در زمین به نمایش میگذارد!
علی همان چیزی بود که شهریار هم نتوانست توصیفش کند..
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را!
منِ حقیر در حد توصیف بزرگی علی نیستم..
این نوشته را بهانه ایست تا بدانم علی را نمی توان در سطری گنجاند!
تا بدانم از علی گفتن هزاران سطر را حریف است...
علی یعنی همین آرامشی که در پی بلندای نامش وجودم را فرا می گیرد!
علی یعنی همین لحظه که سرشار از مهربانیست!

#غدیر
#مهدوی


بداهه بود...
8
من از شوقش زمین‌‌خوردم، ولی مولا بلندم کرد
همیشه یاعلی گفتم، علی از جا بلندم کرد!
5👎2👍1
دلت که می گیرد،
گویا زبانت هم می‌گیرد
و ما تا ابد نمی‌توانیم آنچه باعث گرفتگی دل شده است را بیان کنیم!
4👍1
Forwarded from Hidden Chat
تو آن‌ شعری که من جایی نمی‌خوانم، که می‌ترسم
به جانت چشم زخم آید چو می‌گویند تحسینم

محمد‌علی بهمنی


#شعر_شب
👍2
Forwarded from Hidden Chat
دلـم در دسـتِ او گـیـر اسـت خـودم از دسـتِ او دلـگـیـر عـجب دنـیـای بـیـرحـمـی، دلـم گـیـر اسـت و دلـگـیـرم...
👍2
Forwarded from Hidden Chat
پیشانی ام را بوسه زد در خواب هندویی
شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی
شاید از ان پس بود که احساس میکردم
در سینه پر میزند شب ها پرستویی
شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم
هر شب سیبی سرخ می افتاد در جویی
از کودکی دیوانه بودم مادرم میگفت
از شانه ام‌میچیده است هر شب شب بویی
نام تورا میکند روی میز ها هر وقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی
بیچاره آهویی که صید پنجه شیری است
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی
اکنون ز تو با نا امیدی دست میشویم
اکنون ز من با بی وفایی چشم میپوشی
آیینه خیلی هم نباید راست گو باشد
من مایه رنج تو هستم راست میگویی
استاد فاضل نظری
👍2
این همه با هم بیگانه
این همه دوری و بیزاری
به کجا آیا خواهیم رسید آخر؟
و چه خواهد آمد بر سر ما با این دلهای پراکنده؟
بنشینیم و بیندیشیم!

هوشنگ ابتهاج
👍2
رک بگویم... از همه رنجیده ام!
از غریب و آشنا ترسیده ام

با مرام و معرفت بیگانه اند
من به هر ساز ی که شد رقصیده ام

در زمستانِِ سکوتم بارها...
با نگاه سردتان لرزیده ام

رد پای مهربانی نیست...نیست
من تمام کوچه را گردیده ام

سالها از بس که خوش بین بوده ام...
هر کلاغی را کبوتر دیده ام

وزن احساس شما را بارها...
با ترازوی خودم سنجیده ام

بی خیال سردی آغوشها...
من به آغوش خودم چسبیده ام

من شما را بارها و بارها...
لا به لای هر دعا بخشیده ام

فریدون مشیری
5👍1
Forwarded from Hidden Chat
مثل آن چایی که می‌چسبد به سرما بیشتر
با همه گرمیم با دل‌های تنها بیشتر
درد را با جان پذیراییم و با غم‌ها خوشیم
قالی کرمان که باشی می‌خوری پا بیشتر
بَم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار
زخم غربت بر دلم آورد این جا بیشتر
هر شبِ عمرم به یادت اشک می‌ریزم ولی
بعدِ حافظ خوانیِ شب‌های یلدا بیشتر
رفته‌ای اما گذشتِ عمر تأثیری نداشت
من که دلتنگ توام امروز، فردا بیشتر

زندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلخ‌تر
بغض جانکاه است هنگام تماشا بیشتر
هیچ کس از عشق سوغاتی به جز دوری ندید
هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر

بر بخارِ پنجره یک شب نوشتی: عاشقم
خون انگشتم بر آجر حک کنم: ما بیشتر

حامد عسکری
3👍2
Hidden Chat
مثل آن چایی که می‌چسبد به سرما بیشتر با همه گرمیم با دل‌های تنها بیشتر درد را با جان پذیراییم و با غم‌ها خوشیم قالی کرمان که باشی می‌خوری پا بیشتر بَم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار زخم غربت بر دلم آورد این جا بیشتر هر شبِ عمرم به یادت اشک می‌ریزم ولی بعدِ…
با ر میگم

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشوره ی ما بود و دل آرام جهان شد
در اول آسایش ما سقف فروریخت
هنگام ثمر دادنمان بود خزان شد
زخمی به گل کهنه ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد
با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چه ها شد!
👍3
👍54👏2🤩2🤣2🔥1🥰1😁1😢1🎉1
بیا تا برویم و بگذریم!
بیا تا از دلتنگی های فروغ در انزوای واژه ها،
از جانِ نیمه جان فرهاد در پس شیرین،
تا بلندای مرز دوست داشتن مجنون،
و تا راز شاملو برویم و بگذریم!
آری بیا تا از آغاز اولین دلبری های حوا گذر کنیم و سرچشمه ی عشق را بیابیم!
جانانم، بیا تا کمی در کنار ارغوانِ سایه بنشینیم و طعم جاودانگی بچشیم!
تورا،
من و شعرهای عاشقانه  فقط می فهمد!
اما تو در فهم هیچ یک از بیت هایم نمی گنجی!
در پیِ مفهومت بی مفهوم ترین عاشقانه ها را جاری بر کاغذ میکنم!
ای نامفهوم ترین دوست داشتنی ام...

#مهدوی
9👍1