یه ترفند خوب:
یه لیتر آب بجوشونید و فریز کنید
اینجوری هروقت آب جوش بخواید هست
فقط باید بذارید یَخِش باز شه
یه لیتر آب بجوشونید و فریز کنید
اینجوری هروقت آب جوش بخواید هست
فقط باید بذارید یَخِش باز شه
+دوست داشت؟
_هه ، معنیشم بلد نبود
+پس چرا دل بستی به کسی که نمی دونه دوست داشتن چیه؟
_مگه دوست داشتن شیرفلکه است که هر وقت دلم خواست بازش کنم هر وقت هم نه ببندمش
+دوست داشتن نه
ولی خیالاتی که باهاش خاطره های خود نداشته رو بافتی رو می تونستی جلوشو بگیری
_شاید
ولی خواستم برای همون خیال هم که شده داشته باشمش
خواستم با خیالش زندگی کرده باشم که آرزو به دل نمونم
+آنقدر ارزشمند بود که خودتو براش دریا کنی
_ دریا نشدم ، ساحلش شدم
ترسیدم تو دریا غرق بشه
+ این دریا تو بودی
پس باید غرقت می شد
_نه
من همش سر اون سرکوب میزنم
همش میگم اون رفت
اون نخواست
ولی خودم بودم که گفتم نه
که گفتم من و تو ما نشیم
+چرا
چرا کاری کردی که بمیری ؟
_ رفتنش برام مثل خودکشی بود
اره من با رفتنش مردم
دیگه زندگی ، زندگی نبود
ولی ترسیدم که وقتی وابسته تر و عاشق تر شدم ولم کنه
اون وقت مردنم واقعی تر از واقعیت بود!
#نرجس
_هه ، معنیشم بلد نبود
+پس چرا دل بستی به کسی که نمی دونه دوست داشتن چیه؟
_مگه دوست داشتن شیرفلکه است که هر وقت دلم خواست بازش کنم هر وقت هم نه ببندمش
+دوست داشتن نه
ولی خیالاتی که باهاش خاطره های خود نداشته رو بافتی رو می تونستی جلوشو بگیری
_شاید
ولی خواستم برای همون خیال هم که شده داشته باشمش
خواستم با خیالش زندگی کرده باشم که آرزو به دل نمونم
+آنقدر ارزشمند بود که خودتو براش دریا کنی
_ دریا نشدم ، ساحلش شدم
ترسیدم تو دریا غرق بشه
+ این دریا تو بودی
پس باید غرقت می شد
_نه
من همش سر اون سرکوب میزنم
همش میگم اون رفت
اون نخواست
ولی خودم بودم که گفتم نه
که گفتم من و تو ما نشیم
+چرا
چرا کاری کردی که بمیری ؟
_ رفتنش برام مثل خودکشی بود
اره من با رفتنش مردم
دیگه زندگی ، زندگی نبود
ولی ترسیدم که وقتی وابسته تر و عاشق تر شدم ولم کنه
اون وقت مردنم واقعی تر از واقعیت بود!
#نرجس
👍1
👍1
مدتهاست که خدا در نمازمان نیست !
کدام در را اشتباه زده ایم ،
و یا کدامین ذکر را خطا گفته ایم !
فقط دستانمان را به اسم قنوت بالا میبریم و کمرمان را به عنوان رکوع خم می کنیم !
زبانمان در تکلم نماز او خسته است ، اما تابحال با او سخن نگفته ایم !
#مهدوی
کدام در را اشتباه زده ایم ،
و یا کدامین ذکر را خطا گفته ایم !
فقط دستانمان را به اسم قنوت بالا میبریم و کمرمان را به عنوان رکوع خم می کنیم !
زبانمان در تکلم نماز او خسته است ، اما تابحال با او سخن نگفته ایم !
#مهدوی
❤2
گاهی وقتا نباید برای نوشتن پشت میز نشست!
نباید زیاد فکر کرد، نباید مدام خط خوردگی ها رو پاک کرد.
مثلِ الان؛
بدون فکر کردن صفحه چت رو باید باز کرد و فقط نوشت!
خودمون رو گول میزنیم، مدام توجیه میکنیم.
لاف میزنیم و عجیب افتخار میکنم به لاف زدن هایمان.
نقاب بر چهره داریم و همیشه خوب جلوه میشویم، اما من این خوب بودن را نمیخواهم.
من این خنده های همیشگی را نمیخواهم.
من حتی از قهقهه هایم بیزارم.
باورت میشود گاهی با قلم دعوایم می شود؟!
من از آنچه که مرا اینگونه میبینند، گله مندم!
گولِ آبادیِ ظاهرم را نخورید.
عجیب از درون ویرانم.
در برهوتِ افکارم گیر کردم و به من میگویند از آبادی بنویس!
خدایا قرار است کی به روال زندگیمان برسیم.
پروردگارا شانه هایم سست شده اند درست مانند ایمانم!
این توشه را از شانه هایم بردار!
لحظه ای مرا متوقف کن،
زندگی ام طلسم تکرار شده، من هیچ!
خداوندا تو خود از دیدن این تکرار بیزار نیستی؟!
#مهدوی
#بداهه
نباید زیاد فکر کرد، نباید مدام خط خوردگی ها رو پاک کرد.
مثلِ الان؛
بدون فکر کردن صفحه چت رو باید باز کرد و فقط نوشت!
خودمون رو گول میزنیم، مدام توجیه میکنیم.
لاف میزنیم و عجیب افتخار میکنم به لاف زدن هایمان.
نقاب بر چهره داریم و همیشه خوب جلوه میشویم، اما من این خوب بودن را نمیخواهم.
من این خنده های همیشگی را نمیخواهم.
من حتی از قهقهه هایم بیزارم.
باورت میشود گاهی با قلم دعوایم می شود؟!
من از آنچه که مرا اینگونه میبینند، گله مندم!
گولِ آبادیِ ظاهرم را نخورید.
عجیب از درون ویرانم.
در برهوتِ افکارم گیر کردم و به من میگویند از آبادی بنویس!
خدایا قرار است کی به روال زندگیمان برسیم.
پروردگارا شانه هایم سست شده اند درست مانند ایمانم!
این توشه را از شانه هایم بردار!
لحظه ای مرا متوقف کن،
زندگی ام طلسم تکرار شده، من هیچ!
خداوندا تو خود از دیدن این تکرار بیزار نیستی؟!
#مهدوی
#بداهه
❤2
حقمان را میخواهیم !
مرگ حقمان است ، که روزی همه ی ما دیر یا زود جامه ی مرگ را به تن و جام شیرین مرگ را خواهیم نوشید !
و یک روز من نیز خواهم رفت در آن روز نه صدای پرندگان قطع خواهد شد و نه حتی صدای دوره گرد محل !
نه مرگ من و نه مرگ هیچکس چوب لای چرخ روزگار نخواهد گذاشت.
یک روزی بی هوا چایی را خواهم نوشید
بی آنکه بدانم جرعه آخر زندگیست !
#مهدوی
مرگ حقمان است ، که روزی همه ی ما دیر یا زود جامه ی مرگ را به تن و جام شیرین مرگ را خواهیم نوشید !
و یک روز من نیز خواهم رفت در آن روز نه صدای پرندگان قطع خواهد شد و نه حتی صدای دوره گرد محل !
نه مرگ من و نه مرگ هیچکس چوب لای چرخ روزگار نخواهد گذاشت.
یک روزی بی هوا چایی را خواهم نوشید
بی آنکه بدانم جرعه آخر زندگیست !
#مهدوی
👍3