میدانی خستگی داریم تا خستگی!
گاه از کوه کندن هلاک میشوی
و گاه از دل کندن!
من چه بگویم که از کویَت دل کندم؟!
گاه از کوه کندن هلاک میشوی
و گاه از دل کندن!
من چه بگویم که از کویَت دل کندم؟!
❤🔥10
من دارم سخت ترین کار دنیا رو میکنم
چون هم غمگینم، هم امیدوار..
هم دلتنگم، هم پر از امید..
هم خسته ام، هم پر از تقلا برای زندگی کردن..
امیدوار بودن یه وقتایی، تو یه موقعیتهایی بزرگترین و سخت ترین کار دنیاست..
چون هم غمگینم، هم امیدوار..
هم دلتنگم، هم پر از امید..
هم خسته ام، هم پر از تقلا برای زندگی کردن..
امیدوار بودن یه وقتایی، تو یه موقعیتهایی بزرگترین و سخت ترین کار دنیاست..
💔5
Forwarded from حرفینو - غیرفعال
مدادم شکسته بود و افتاده بود زیر میز
دنبالش می گشتم همونجا یه مداد قدیمی اما سالم پیدا کرد.
مدادی که با اون خیلی چیزها رو نوشته بودم و یه شب با کاغذای کاهی تنهاش گذاشتم
احساس کردم هنوزم حرف های زیادی برای گفتن ونوشتن داره
اما خسته س
بی حال و ناتوانه
هم آغوشی اون با کاغذ بوی دلتنگی میداد
ولی باز به زور خودشو برای زنده نشون دادن روی کاغذ می کشید
و نوشت...
دوست داشتنی تمام نمیشد اگر مرا به حال خودم رها نمی کردی...
تنهایی برای یک قلم حکم مرگ رو داره...
#إنکسار
دنبالش می گشتم همونجا یه مداد قدیمی اما سالم پیدا کرد.
مدادی که با اون خیلی چیزها رو نوشته بودم و یه شب با کاغذای کاهی تنهاش گذاشتم
احساس کردم هنوزم حرف های زیادی برای گفتن ونوشتن داره
اما خسته س
بی حال و ناتوانه
هم آغوشی اون با کاغذ بوی دلتنگی میداد
ولی باز به زور خودشو برای زنده نشون دادن روی کاغذ می کشید
و نوشت...
دوست داشتنی تمام نمیشد اگر مرا به حال خودم رها نمی کردی...
تنهایی برای یک قلم حکم مرگ رو داره...
#إنکسار
👍7
با زخمی روی پیراهن و اناری خونین چکان در دست، به راه می افتم!
به ظاهر تنها ام اما ایلی را با خود به راه آورده ام!
با خود می روم و از خود می گریزم، و عجب منی با من در ستیز است!
نگاهم آغشته به خون خودم است و کلماتم با افکار جوییده نشده دست و پنجه نرم میکند!
از خود می گریزم، اما این لعنتی همراهم می آید، خودش کم بود سایه اش را هم آورده!
از خود کجا گریزم؟
می روم و میدانم مقصد را خبری نیست!
میان هیچ مانده ام گرچه بسیارم!
اینجا همه چیز سبز است و منِ سیاه پوش را تلفیقی نمی بخشد!
بگذار رها شوم در خودی که فرار میکند از من!
#مهدوی
به ظاهر تنها ام اما ایلی را با خود به راه آورده ام!
با خود می روم و از خود می گریزم، و عجب منی با من در ستیز است!
نگاهم آغشته به خون خودم است و کلماتم با افکار جوییده نشده دست و پنجه نرم میکند!
از خود می گریزم، اما این لعنتی همراهم می آید، خودش کم بود سایه اش را هم آورده!
از خود کجا گریزم؟
می روم و میدانم مقصد را خبری نیست!
میان هیچ مانده ام گرچه بسیارم!
اینجا همه چیز سبز است و منِ سیاه پوش را تلفیقی نمی بخشد!
بگذار رها شوم در خودی که فرار میکند از من!
#مهدوی
💔9
خٰانُم مَهدِوی؛
ترا چون من فراوانند ، مرا چون تو کجا باشد؟! ❤️🩹
اونیکه من و به خودم میتونه برگردونه فقط تویی ...
وگرنه من از خودم بریدم ، قطع ِ امید ...!
وگرنه من از خودم بریدم ، قطع ِ امید ...!
❤2
خٰانُم مَهدِوی؛
من نور را در تاریکی یافته بودم؛ نه در پشت پنجره ای که هر روز مادرم مرا مجبور به کنار زدن پرده اش میکرد! اصلا به قول آقای صالحی: نور به چه درد ما میخورد وقتی که روشنایی نیست! #مهدوی
تاریکی قلب ِ مرا فرا گرفته است ...
هر چقدر هم که چشم هایم برق بزنند :) !
هر چقدر هم که چشم هایم برق بزنند :) !
❤6
پیر ِ گناه ، منزجر کنندست و
پیر ِ غم ِ حسین ، تسکین ِ قلب ...
و من چقدر متعفن ام :)💔
پیر ِ غم ِ حسین ، تسکین ِ قلب ...
و من چقدر متعفن ام :)💔
💔5
Forwarded from Hidden Chat
یاد من افتادی و غمگین شدی. بله، مرا مفت باختی.
مرا مفت باختی !
حالا بیدار بمان و شراب بنوش و کنار پنجره سیگار بکش
و به تاریکی بیرون خانه نگاه کن.
و به کسی فکر کن که کلمات را طوری میچیند که از تو خدایی مرئی برای مردم بیلبخند قبیلهی بیعشق بسازد. اما آن آدم ساده از من رفتهاست، و آن خداوارهی زیبا از تو رفتهاست، و ما تنها آدمهایی معمولی هستیم،
همان که میترسیدی یکروز بشویم.
و این نفرینی برای هر دوی ماست.
_Fybzi
مرا مفت باختی !
حالا بیدار بمان و شراب بنوش و کنار پنجره سیگار بکش
و به تاریکی بیرون خانه نگاه کن.
و به کسی فکر کن که کلمات را طوری میچیند که از تو خدایی مرئی برای مردم بیلبخند قبیلهی بیعشق بسازد. اما آن آدم ساده از من رفتهاست، و آن خداوارهی زیبا از تو رفتهاست، و ما تنها آدمهایی معمولی هستیم،
همان که میترسیدی یکروز بشویم.
و این نفرینی برای هر دوی ماست.
_Fybzi
❤4💔1
و فرا می رسد شب هایی که در بستر کاغذ از دامن گسترده واژگان چند کلمه بیش نمی ماند..
که همان چند کلمه هم برای توصیف حال تو زیاد است...
من خوب نیستم!
و این سه واژه بعید است مفهوم پیچیده ای داشته باشد!
بگذار به خواب بروم در روی کاغذ هایم..
من هنوز به خوابی خوش فارغ از کابوس هایم ایمان دارم!
#مهدوی
که همان چند کلمه هم برای توصیف حال تو زیاد است...
من خوب نیستم!
و این سه واژه بعید است مفهوم پیچیده ای داشته باشد!
بگذار به خواب بروم در روی کاغذ هایم..
من هنوز به خوابی خوش فارغ از کابوس هایم ایمان دارم!
#مهدوی
💔5❤1