هیچ کس از آدم های غمگین خوشش نمیاد .
منم این واقعیت رو پذیرفتم !
منم این واقعیت رو پذیرفتم !
💔4❤🔥1
تلفیق دستان من و تو!
به جهان بگو لحظه ای بایستد،
به جهان بگو که جان دادم در جفای روزگار و حال جوابش دست یار است!
به جهان بگو بایستد و تماشا کند که فراق مرا وصالی، منتهی شده!
پاییز تب کرده ام حالا به بهاری شفا گرفته!
بگو همه را خبر کنند!
سراسر یقینم که چگونه دو پا در زمین دارم و هنوز پرواز نکرده ام!
آخَر وقتی میشود دستان تو را بگیرم، بال میخواهم چکار؟
بگو عصیانگران عشق خوب بنگرند...
گرچه فراق مرا پیر کرده و اورا آشفته
اما مژگانش هنوز سر پناهی برای نگاه ام است!
جانانم به قول شاعر
عشق چون کهنه شود محو نگردد به فراق!
#مهدوی
به جهان بگو لحظه ای بایستد،
به جهان بگو که جان دادم در جفای روزگار و حال جوابش دست یار است!
به جهان بگو بایستد و تماشا کند که فراق مرا وصالی، منتهی شده!
پاییز تب کرده ام حالا به بهاری شفا گرفته!
بگو همه را خبر کنند!
سراسر یقینم که چگونه دو پا در زمین دارم و هنوز پرواز نکرده ام!
آخَر وقتی میشود دستان تو را بگیرم، بال میخواهم چکار؟
بگو عصیانگران عشق خوب بنگرند...
گرچه فراق مرا پیر کرده و اورا آشفته
اما مژگانش هنوز سر پناهی برای نگاه ام است!
جانانم به قول شاعر
عشق چون کهنه شود محو نگردد به فراق!
#مهدوی
💔8
خٰانُم مَهدِوی؛
تلفیق دستان من و تو! به جهان بگو لحظه ای بایستد، به جهان بگو که جان دادم در جفای روزگار و حال جوابش دست یار است! به جهان بگو بایستد و تماشا کند که فراق مرا وصالی، منتهی شده! پاییز تب کرده ام حالا به بهاری شفا گرفته! بگو همه را خبر کنند! سراسر یقینم که چگونه…
و باز هم رونمایی از قلمِ زیبایش میکند 🌚✨
❤🔥5
خٰانُم مَهدِوی؛
از دور یکی و دیدم شبیه تو بود ... وقتی نزدیک شد اینقد حواسم رفته بود چشام تار میدید نمیتونستم بفهمم واقعا خودتی یا نه ... 🫠💔
نمیدونم چرا همرو دارم شبیهت میبینم ...
شاید به خاطر اینکه نمیخوای از یادم بری واسه اینکه جدی تصمیم گرفتم فراموشت کنم !
شاید به خاطر اینکه نمیخوای از یادم بری واسه اینکه جدی تصمیم گرفتم فراموشت کنم !
💔5
آدمها را تشویق کنید. بخاطر تلاشها، هنر و زحمات، افراد را تشویق کنید. باورتان نمیشود گاهی یک نفر، مثلا یک هنرمندِ جوان، چقدر منتظر یک "تشویق" ساده، یک "آفرین، قشنگ بود" است و از آن محروم مانده.
#معین_دهاز
#معین_دهاز
❤9
اینقدر دوستی ها آبکی ِ که دیگه طرف سلام میکنه هم شک میکنی که چرا ...
و شکت هم درسته 💔
و شکت هم درسته 💔
❤6
پس رفیق به چه دردی میخوره ؟!
وقتی نشه بااهاش یهویی رفت قم ، مشهد ، حالا شایدم کربلا :) کار که نشد نداره آخه ...
آهااا رفیقی نیست 💔
وقتی نشه بااهاش یهویی رفت قم ، مشهد ، حالا شایدم کربلا :) کار که نشد نداره آخه ...
آهااا رفیقی نیست 💔
💔6
میدانی خستگی داریم تا خستگی!
گاه از کوه کندن هلاک میشوی
و گاه از دل کندن!
من چه بگویم که از کویَت دل کندم؟!
گاه از کوه کندن هلاک میشوی
و گاه از دل کندن!
من چه بگویم که از کویَت دل کندم؟!
❤🔥10
من دارم سخت ترین کار دنیا رو میکنم
چون هم غمگینم، هم امیدوار..
هم دلتنگم، هم پر از امید..
هم خسته ام، هم پر از تقلا برای زندگی کردن..
امیدوار بودن یه وقتایی، تو یه موقعیتهایی بزرگترین و سخت ترین کار دنیاست..
چون هم غمگینم، هم امیدوار..
هم دلتنگم، هم پر از امید..
هم خسته ام، هم پر از تقلا برای زندگی کردن..
امیدوار بودن یه وقتایی، تو یه موقعیتهایی بزرگترین و سخت ترین کار دنیاست..
💔5
Forwarded from حرفینو - غیرفعال
مدادم شکسته بود و افتاده بود زیر میز
دنبالش می گشتم همونجا یه مداد قدیمی اما سالم پیدا کرد.
مدادی که با اون خیلی چیزها رو نوشته بودم و یه شب با کاغذای کاهی تنهاش گذاشتم
احساس کردم هنوزم حرف های زیادی برای گفتن ونوشتن داره
اما خسته س
بی حال و ناتوانه
هم آغوشی اون با کاغذ بوی دلتنگی میداد
ولی باز به زور خودشو برای زنده نشون دادن روی کاغذ می کشید
و نوشت...
دوست داشتنی تمام نمیشد اگر مرا به حال خودم رها نمی کردی...
تنهایی برای یک قلم حکم مرگ رو داره...
#إنکسار
دنبالش می گشتم همونجا یه مداد قدیمی اما سالم پیدا کرد.
مدادی که با اون خیلی چیزها رو نوشته بودم و یه شب با کاغذای کاهی تنهاش گذاشتم
احساس کردم هنوزم حرف های زیادی برای گفتن ونوشتن داره
اما خسته س
بی حال و ناتوانه
هم آغوشی اون با کاغذ بوی دلتنگی میداد
ولی باز به زور خودشو برای زنده نشون دادن روی کاغذ می کشید
و نوشت...
دوست داشتنی تمام نمیشد اگر مرا به حال خودم رها نمی کردی...
تنهایی برای یک قلم حکم مرگ رو داره...
#إنکسار
👍7
با زخمی روی پیراهن و اناری خونین چکان در دست، به راه می افتم!
به ظاهر تنها ام اما ایلی را با خود به راه آورده ام!
با خود می روم و از خود می گریزم، و عجب منی با من در ستیز است!
نگاهم آغشته به خون خودم است و کلماتم با افکار جوییده نشده دست و پنجه نرم میکند!
از خود می گریزم، اما این لعنتی همراهم می آید، خودش کم بود سایه اش را هم آورده!
از خود کجا گریزم؟
می روم و میدانم مقصد را خبری نیست!
میان هیچ مانده ام گرچه بسیارم!
اینجا همه چیز سبز است و منِ سیاه پوش را تلفیقی نمی بخشد!
بگذار رها شوم در خودی که فرار میکند از من!
#مهدوی
به ظاهر تنها ام اما ایلی را با خود به راه آورده ام!
با خود می روم و از خود می گریزم، و عجب منی با من در ستیز است!
نگاهم آغشته به خون خودم است و کلماتم با افکار جوییده نشده دست و پنجه نرم میکند!
از خود می گریزم، اما این لعنتی همراهم می آید، خودش کم بود سایه اش را هم آورده!
از خود کجا گریزم؟
می روم و میدانم مقصد را خبری نیست!
میان هیچ مانده ام گرچه بسیارم!
اینجا همه چیز سبز است و منِ سیاه پوش را تلفیقی نمی بخشد!
بگذار رها شوم در خودی که فرار میکند از من!
#مهدوی
💔9
خٰانُم مَهدِوی؛
ترا چون من فراوانند ، مرا چون تو کجا باشد؟! ❤️🩹
اونیکه من و به خودم میتونه برگردونه فقط تویی ...
وگرنه من از خودم بریدم ، قطع ِ امید ...!
وگرنه من از خودم بریدم ، قطع ِ امید ...!
❤2