خٰانُم مَهدِوی؛
85 subscribers
78 photos
7 videos
11 links
شبی در روی واژگانم خوابم برد؛
و حال کابوس آن شب را بازگو میکنم!
Download Telegram
Forwarded from Hidden Chat
میدانی؟!
شاید باید خیلی چیزها رو چشید
خیلی طعم ها را مزه کرد
و خیلی چیزها را دید و نگاه کرد
با همه آنچه درد می نامیم
با وجود همه ی نبودن ها
با وجود همه ی تغییرها
اما...
همین تکرار نشدن ها می شود زیباترین لحظه هایی که می توان تجربه کرد.
حتی با تلخی تغییر ها
یا غافلگیر شدن با تلافی های ناگهانی...
زندگی را گاهی باید در میان چین دار ترین نگاه ها جستجوکرد...

#سفیر
💔7❤‍🔥1
من نور را در تاریکی یافته بودم؛
نه در پشت پنجره ای که هر روز مادرم مرا مجبور به کنار زدن پرده اش میکرد!
اصلا به قول آقای صالحی:
نور به چه درد ما میخورد وقتی که روشنایی نیست!


#مهدوی
8❤‍🔥1
Forwarded from Hidden Chat
اما، شاید نور در پس نگاه جستجو گر ما بود که با وجود همه ی دیوار و پرده ها خودش را نشان میداد ولی ما تنها برای در آغوش گرفتن آن با همه ی این مانع ها سر جنگ خواهیم داشت.
نور، زیبـاترین جریان بی انتهاییست که عمق ناامیدی را پر می کند و ما را به هم آغوش با لطافت زندگی می رساند، از جایی مثل روزنه کلید که حتی ما را برای دیدنش از کنار زدن پرده های سنگین افکارمان بی نیاز می سازد.
#سفیر
4❤‍🔥1
هیچ کس از آدم های غمگین خوشش نمیاد .
منم این واقعیت رو پذیرفتم !
💔4❤‍🔥1
تلفیق دستان من و تو!
به جهان بگو لحظه ای بایستد،
به جهان بگو که جان دادم در جفای روزگار و حال جوابش دست یار است!
به جهان بگو بایستد و تماشا کند که فراق مرا وصالی، منتهی شده!
پاییز تب کرده ام حالا به بهاری شفا گرفته!
بگو همه را خبر کنند!
سراسر یقینم که چگونه دو پا در زمین دارم و هنوز پرواز نکرده ام!
آخَر وقتی میشود دستان تو را بگیرم، بال میخواهم چکار؟
بگو عصیانگران عشق خوب بنگرند...
گرچه فراق مرا پیر کرده و اورا آشفته
اما مژگانش هنوز سر پناهی برای نگاه ام است!
جانانم به قول شاعر
عشق چون کهنه شود محو نگردد به فراق!


#مهدوی
💔8
خٰانُم مَهدِوی؛
از دور یکی و دیدم شبیه تو بود ... وقتی نزدیک شد اینقد حواسم رفته بود چشام تار میدید نمیتونستم بفهمم واقعا خودتی یا نه ... 🫠💔
نمیدونم چرا همرو دارم شبیهت میبینم ...
شاید به خاطر اینکه نمیخوای از یادم بری واسه اینکه جدی تصمیم گرفتم فراموشت کنم !
💔5
آدم‌ها را تشویق کنید. بخاطر تلاش‌ها، هنر و زحمات، افراد را تشویق کنید. باورتان نمی‌شود گاهی یک نفر، مثلا یک هنرمندِ جوان، چقدر منتظر یک "تشویق" ساده، یک "آفرین، قشنگ بود" است و از آن محروم مانده.


#معین_دهاز
9
اینقدر دوستی ها آبکی ِ که دیگه طرف سلام میکنه هم شک میکنی که چرا ‌...
و شکت هم درسته 💔
6
اگه میدونستم 1403 اینطوریه،
1399ماسک نمی زدم..:)
💔5
ما واسه درک خیلی چیزا هنوز خیلی بچه ایم ...
👍5
من از خودم خستم
جان مادرت یه کاری واسم کن ...
💔6
پس رفیق به چه دردی میخوره ؟!
وقتی نشه بااهاش یهویی رفت قم ، مشهد ، حالا شایدم کربلا :) کار که نشد نداره آخه  ...

آهااا رفیقی نیست 💔
💔6
عمرم داره کم میشه و گناهام زیاد ...
💔8
دم اذانه واسم طلب و دعای استغفار میکنید ؟!
8❤‍🔥1
آقام حسین
من بی تو یه بیچارهء تنهام حسین :) ...
❤‍🔥6
میدانی خستگی داریم تا خستگی!
گاه از کوه کندن هلاک میشوی
و گاه از دل کندن!

من چه بگویم که از کویَت دل کندم؟!
❤‍🔥10
‏من دارم سخت ترین کار دنیا رو میکنم
چون هم غمگینم، هم امیدوار..
هم دلتنگم، هم پر از امید..
هم خسته ام، هم پر از تقلا برای زندگی کردن..
امیدوار بودن یه وقتایی، تو یه موقعیت‌هایی بزرگترین و سخت ترین کار دنیاست..
💔5
مدادم شکسته بود و افتاده بود زیر میز
دنبالش می گشتم همونجا یه مداد قدیمی اما سالم پیدا کرد.
مدادی که با اون خیلی چیزها رو نوشته بودم و یه شب با کاغذای کاهی تنهاش گذاشتم
احساس کردم هنوزم حرف های زیادی برای گفتن ونوشتن داره
اما خسته س
بی حال و ناتوانه
هم آغوشی اون با کاغذ بوی دلتنگی میداد
ولی باز به زور خودشو برای زنده نشون دادن روی کاغذ می کشید
و نوشت...
دوست داشتنی تمام نمیشد اگر مرا به حال خودم رها نمی کردی...
تنهایی برای یک قلم حکم مرگ رو داره...

#إنکسار
👍7
با زخمی روی پیراهن و اناری خونین چکان در دست، به راه می افتم!
به ظاهر تنها ام اما ایلی را با خود به راه آورده ام!
با خود می روم و از خود می گریزم، و عجب منی با من در ستیز است!
نگاهم آغشته به خون خودم است و کلماتم با افکار جوییده نشده دست و پنجه نرم می‌کند!
از خود می گریزم، اما این لعنتی همراهم می آید، خودش کم بود سایه اش را هم آورده!
از خود کجا گریزم؟
می روم و میدانم مقصد را خبری نیست!
میان هیچ مانده ام گرچه بسیارم!
اینجا همه چیز سبز است و منِ سیاه پوش را تلفیقی نمی بخشد!
بگذار رها شوم در خودی که فرار میکند از من!


#مهدوی
💔9