آسمان هم دلش به حالم نسوخته!
آن شبِ دل شکستگی ام در تاریکی خیابان ها باران را بر سرم فرو ریخت .
گریه های من و اشک باران سیل راه انداخته بود.
در تمام درد های آن شب نگرانت بودم.
مبادا سیل تو را ببرد و نفسم هم در نفست زیر این سیاهی گره نخورد.
اگر گره نفس هایمان جدا شود با طناب آن خودم را دار می زنم.
#نرجس
آن شبِ دل شکستگی ام در تاریکی خیابان ها باران را بر سرم فرو ریخت .
گریه های من و اشک باران سیل راه انداخته بود.
در تمام درد های آن شب نگرانت بودم.
مبادا سیل تو را ببرد و نفسم هم در نفست زیر این سیاهی گره نخورد.
اگر گره نفس هایمان جدا شود با طناب آن خودم را دار می زنم.
#نرجس
👍3
ای کاش باد همان طور که گیسوانم را به حرکت در می آورد، کمی هم واژه های مرده کنج ذهن را میجنباند!
#مهدوی
#مهدوی
🔥2
گفتند : سایه اش بالای سرت باشد!
و دعای آنها در حقم شد؛
سایه ی سنگین نبودنش که تا ابد بالای سرم بود ، حتی پس از غروب!
#مهدوی
و دعای آنها در حقم شد؛
سایه ی سنگین نبودنش که تا ابد بالای سرم بود ، حتی پس از غروب!
#مهدوی
❤1👍1
عاشقی شاید پایان داشته باشه
شاید هم شروعش یه توهم باشه
شایدم عشق همون گل عَشَقه است و بس
شاید هیچوقت اون داستان ها و عاشق و معشوق ها وجود نداشته و یک خیال بوده
شایدم مسخره اهل دنیا شده باشیم با کلمه ای به نام عشق
#نرجس
شاید هم شروعش یه توهم باشه
شایدم عشق همون گل عَشَقه است و بس
شاید هیچوقت اون داستان ها و عاشق و معشوق ها وجود نداشته و یک خیال بوده
شایدم مسخره اهل دنیا شده باشیم با کلمه ای به نام عشق
#نرجس
👍2
منو احتمالأ از ریشه قطع کردی
هیچ راهی برای پیوند بینمون نیست
در ضمن من نرگسم در زمستان و مابین برف می رویم
اما احتمالا این را هم فراموش کردی
ببین چه کردی که گلی که در میان سرما متولد می شد و سازگار بود ،سرماخوردگی گرفت.
#نرجس
هیچ راهی برای پیوند بینمون نیست
در ضمن من نرگسم در زمستان و مابین برف می رویم
اما احتمالا این را هم فراموش کردی
ببین چه کردی که گلی که در میان سرما متولد می شد و سازگار بود ،سرماخوردگی گرفت.
#نرجس
من سرشارم و تو
تُهی!
من سرشار ز تو
و تو
تُهی از من!
ما از همان ابتدا باهم برابر نبودیم،
پای عشق که آمد وسط
تو" رفتن " را برداشتی و هجران و دوری برای من ماند!
گفتم که ما باهم مساوی نیستیم!
#مهدوی
تُهی!
من سرشار ز تو
و تو
تُهی از من!
ما از همان ابتدا باهم برابر نبودیم،
پای عشق که آمد وسط
تو" رفتن " را برداشتی و هجران و دوری برای من ماند!
گفتم که ما باهم مساوی نیستیم!
#مهدوی
👍2
دستَم بند است !
آری مدتهاست که دستانم بند است .
زیرا تمام زندگی ام را بر روی زمین گذاشته ام و از این زمین خاکی تو را برداشته ام !
اسارت چیست ؟!
اسارت یعنی من ، منی که سالهاست دستانم بند تو ، و ذهنم در اسارت مژگانت عذاب میکشد!
راستی تو که اینگونه ظالم نبودی !
#مهدوی
آری مدتهاست که دستانم بند است .
زیرا تمام زندگی ام را بر روی زمین گذاشته ام و از این زمین خاکی تو را برداشته ام !
اسارت چیست ؟!
اسارت یعنی من ، منی که سالهاست دستانم بند تو ، و ذهنم در اسارت مژگانت عذاب میکشد!
راستی تو که اینگونه ظالم نبودی !
#مهدوی
❤1👍1
گاهی افکار سنگین بیشتر از یک وسیله سنگین، کمر آدم را میشکند!
چه بسا طاقچه ای مملو از کلام در اوج بهتان نگه داشتن در چشم ، چیزی سنگین تری به شمار میرود
و چه جور عظیمی است برای دل !
هرگز نتوانستم فلسفه ی قدردانی را برای وجود خود بچینم
که اگر چنین بود طوماری بایست میشد آن کلامی که تیمار دهد ، آزاری را که داده ام بر جان و تن خویش !
آدمیست دیگر !..
گهگداری که نگه اش در دنیا پوچ و هیچ میشود ، می افتد به جان خویش ،
خاکستری را در ذهن خود رقم میزند
و هزاران بار شرنگ تلخ را به کام می برد و مرگ حلاوت شیرین ، برایش رقم میخورد!
میان آن همه ایستان ، جنگیدن، و ادامه دادن ،
در انتهای وجود خویش ، گهگداری آغوشی میخواهم ، گهگداری گلویی تر و گوشی شنوا!
میدانی ز جایی به بعد دگر تاب و توان جانی را نداری که مملو شده از چیزهای ملامت انگیز ، از جایی به بعد پرستو شدن و رستن ز دنیا میشود آرزو بهر نگه ات ...
و کسی چه میداند ؟!
در انتهای کوچه ی تبسم هایمان
چه غم ها که نکشته ایم ز نِگَه مان
و مارا هردم این سخن میشود یاد
که مارا به سخت جانی خود نیز
هرگز چنین یاد نبود ...!
_فافا
#مرگ_حلاوتی_در_بطن_جان
@ghoghnoos_life
چه بسا طاقچه ای مملو از کلام در اوج بهتان نگه داشتن در چشم ، چیزی سنگین تری به شمار میرود
و چه جور عظیمی است برای دل !
هرگز نتوانستم فلسفه ی قدردانی را برای وجود خود بچینم
که اگر چنین بود طوماری بایست میشد آن کلامی که تیمار دهد ، آزاری را که داده ام بر جان و تن خویش !
آدمیست دیگر !..
گهگداری که نگه اش در دنیا پوچ و هیچ میشود ، می افتد به جان خویش ،
خاکستری را در ذهن خود رقم میزند
و هزاران بار شرنگ تلخ را به کام می برد و مرگ حلاوت شیرین ، برایش رقم میخورد!
میان آن همه ایستان ، جنگیدن، و ادامه دادن ،
در انتهای وجود خویش ، گهگداری آغوشی میخواهم ، گهگداری گلویی تر و گوشی شنوا!
میدانی ز جایی به بعد دگر تاب و توان جانی را نداری که مملو شده از چیزهای ملامت انگیز ، از جایی به بعد پرستو شدن و رستن ز دنیا میشود آرزو بهر نگه ات ...
و کسی چه میداند ؟!
در انتهای کوچه ی تبسم هایمان
چه غم ها که نکشته ایم ز نِگَه مان
و مارا هردم این سخن میشود یاد
که مارا به سخت جانی خود نیز
هرگز چنین یاد نبود ...!
_فافا
#مرگ_حلاوتی_در_بطن_جان
@ghoghnoos_life
👍2
نمیدانم چه خواهد شد
و راستش را بخواهی دیگر برایم اهمیتی ندارد؛
من برای تمام احتمالات زندگی خستهام.
و راستش را بخواهی دیگر برایم اهمیتی ندارد؛
من برای تمام احتمالات زندگی خستهام.
👍2
عشق مزخرف ترین واژه روی زمینه
چون هیچکس عاشق واقعی نمیشه
عشق داستانه و افسانه
با افسانه خاطره نسازید.
#نرجس
چون هیچکس عاشق واقعی نمیشه
عشق داستانه و افسانه
با افسانه خاطره نسازید.
#نرجس
👍1
اگه دیدی کل دنیا به خط شدن برا اینکه عاشق بشن
تو باهاشون همراه نشو
عشق زمینی وجودش ثابت نشده
عاشق شدن تو چاه افتادنه
#نرجس
تو باهاشون همراه نشو
عشق زمینی وجودش ثابت نشده
عاشق شدن تو چاه افتادنه
#نرجس
👍1
باد اگر میخواست همه کار میکرد!
طوفان به پا میکرد،
گرد باد میشد،
دریا بهم میریخت،
ابر ها جابه جا میشدند،
گاه شاخه ها میشکستند،
اما نمیدانم!
دلتنگی من مگر چقدر سنگین بود؟
که باد هم او را نبرد!
#مهدوی
طوفان به پا میکرد،
گرد باد میشد،
دریا بهم میریخت،
ابر ها جابه جا میشدند،
گاه شاخه ها میشکستند،
اما نمیدانم!
دلتنگی من مگر چقدر سنگین بود؟
که باد هم او را نبرد!
#مهدوی
❤2
دل داری اَم دادند
اما به سبک جدیدشان
دلم را به "دار "بستند و تمام خاطراتم را آویزان دار کردند !
آری این بود دلداریشان!
#مهدوی
اما به سبک جدیدشان
دلم را به "دار "بستند و تمام خاطراتم را آویزان دار کردند !
آری این بود دلداریشان!
#مهدوی