👍2
گوشه گیرم!
چون گوشه ی خانه جای دنجی است!
گوشه ی خانه قشنگ اندازه من است و خوب میدانم که دستان دیوار هر زمان برای به آغوش کشیدنم باز خواهد بود...!
#مهدوی
چون گوشه ی خانه جای دنجی است!
گوشه ی خانه قشنگ اندازه من است و خوب میدانم که دستان دیوار هر زمان برای به آغوش کشیدنم باز خواهد بود...!
#مهدوی
❤3👍1
آسمان هم دلش به حالم نسوخته!
آن شبِ دل شکستگی ام در تاریکی خیابان ها باران را بر سرم فرو ریخت .
گریه های من و اشک باران سیل راه انداخته بود.
در تمام درد های آن شب نگرانت بودم.
مبادا سیل تو را ببرد و نفسم هم در نفست زیر این سیاهی گره نخورد.
اگر گره نفس هایمان جدا شود با طناب آن خودم را دار می زنم.
#نرجس
آن شبِ دل شکستگی ام در تاریکی خیابان ها باران را بر سرم فرو ریخت .
گریه های من و اشک باران سیل راه انداخته بود.
در تمام درد های آن شب نگرانت بودم.
مبادا سیل تو را ببرد و نفسم هم در نفست زیر این سیاهی گره نخورد.
اگر گره نفس هایمان جدا شود با طناب آن خودم را دار می زنم.
#نرجس
👍3
ای کاش باد همان طور که گیسوانم را به حرکت در می آورد، کمی هم واژه های مرده کنج ذهن را میجنباند!
#مهدوی
#مهدوی
🔥2
گفتند : سایه اش بالای سرت باشد!
و دعای آنها در حقم شد؛
سایه ی سنگین نبودنش که تا ابد بالای سرم بود ، حتی پس از غروب!
#مهدوی
و دعای آنها در حقم شد؛
سایه ی سنگین نبودنش که تا ابد بالای سرم بود ، حتی پس از غروب!
#مهدوی
❤1👍1
عاشقی شاید پایان داشته باشه
شاید هم شروعش یه توهم باشه
شایدم عشق همون گل عَشَقه است و بس
شاید هیچوقت اون داستان ها و عاشق و معشوق ها وجود نداشته و یک خیال بوده
شایدم مسخره اهل دنیا شده باشیم با کلمه ای به نام عشق
#نرجس
شاید هم شروعش یه توهم باشه
شایدم عشق همون گل عَشَقه است و بس
شاید هیچوقت اون داستان ها و عاشق و معشوق ها وجود نداشته و یک خیال بوده
شایدم مسخره اهل دنیا شده باشیم با کلمه ای به نام عشق
#نرجس
👍2
منو احتمالأ از ریشه قطع کردی
هیچ راهی برای پیوند بینمون نیست
در ضمن من نرگسم در زمستان و مابین برف می رویم
اما احتمالا این را هم فراموش کردی
ببین چه کردی که گلی که در میان سرما متولد می شد و سازگار بود ،سرماخوردگی گرفت.
#نرجس
هیچ راهی برای پیوند بینمون نیست
در ضمن من نرگسم در زمستان و مابین برف می رویم
اما احتمالا این را هم فراموش کردی
ببین چه کردی که گلی که در میان سرما متولد می شد و سازگار بود ،سرماخوردگی گرفت.
#نرجس
من سرشارم و تو
تُهی!
من سرشار ز تو
و تو
تُهی از من!
ما از همان ابتدا باهم برابر نبودیم،
پای عشق که آمد وسط
تو" رفتن " را برداشتی و هجران و دوری برای من ماند!
گفتم که ما باهم مساوی نیستیم!
#مهدوی
تُهی!
من سرشار ز تو
و تو
تُهی از من!
ما از همان ابتدا باهم برابر نبودیم،
پای عشق که آمد وسط
تو" رفتن " را برداشتی و هجران و دوری برای من ماند!
گفتم که ما باهم مساوی نیستیم!
#مهدوی
👍2
دستَم بند است !
آری مدتهاست که دستانم بند است .
زیرا تمام زندگی ام را بر روی زمین گذاشته ام و از این زمین خاکی تو را برداشته ام !
اسارت چیست ؟!
اسارت یعنی من ، منی که سالهاست دستانم بند تو ، و ذهنم در اسارت مژگانت عذاب میکشد!
راستی تو که اینگونه ظالم نبودی !
#مهدوی
آری مدتهاست که دستانم بند است .
زیرا تمام زندگی ام را بر روی زمین گذاشته ام و از این زمین خاکی تو را برداشته ام !
اسارت چیست ؟!
اسارت یعنی من ، منی که سالهاست دستانم بند تو ، و ذهنم در اسارت مژگانت عذاب میکشد!
راستی تو که اینگونه ظالم نبودی !
#مهدوی
❤1👍1
گاهی افکار سنگین بیشتر از یک وسیله سنگین، کمر آدم را میشکند!
چه بسا طاقچه ای مملو از کلام در اوج بهتان نگه داشتن در چشم ، چیزی سنگین تری به شمار میرود
و چه جور عظیمی است برای دل !
هرگز نتوانستم فلسفه ی قدردانی را برای وجود خود بچینم
که اگر چنین بود طوماری بایست میشد آن کلامی که تیمار دهد ، آزاری را که داده ام بر جان و تن خویش !
آدمیست دیگر !..
گهگداری که نگه اش در دنیا پوچ و هیچ میشود ، می افتد به جان خویش ،
خاکستری را در ذهن خود رقم میزند
و هزاران بار شرنگ تلخ را به کام می برد و مرگ حلاوت شیرین ، برایش رقم میخورد!
میان آن همه ایستان ، جنگیدن، و ادامه دادن ،
در انتهای وجود خویش ، گهگداری آغوشی میخواهم ، گهگداری گلویی تر و گوشی شنوا!
میدانی ز جایی به بعد دگر تاب و توان جانی را نداری که مملو شده از چیزهای ملامت انگیز ، از جایی به بعد پرستو شدن و رستن ز دنیا میشود آرزو بهر نگه ات ...
و کسی چه میداند ؟!
در انتهای کوچه ی تبسم هایمان
چه غم ها که نکشته ایم ز نِگَه مان
و مارا هردم این سخن میشود یاد
که مارا به سخت جانی خود نیز
هرگز چنین یاد نبود ...!
_فافا
#مرگ_حلاوتی_در_بطن_جان
@ghoghnoos_life
چه بسا طاقچه ای مملو از کلام در اوج بهتان نگه داشتن در چشم ، چیزی سنگین تری به شمار میرود
و چه جور عظیمی است برای دل !
هرگز نتوانستم فلسفه ی قدردانی را برای وجود خود بچینم
که اگر چنین بود طوماری بایست میشد آن کلامی که تیمار دهد ، آزاری را که داده ام بر جان و تن خویش !
آدمیست دیگر !..
گهگداری که نگه اش در دنیا پوچ و هیچ میشود ، می افتد به جان خویش ،
خاکستری را در ذهن خود رقم میزند
و هزاران بار شرنگ تلخ را به کام می برد و مرگ حلاوت شیرین ، برایش رقم میخورد!
میان آن همه ایستان ، جنگیدن، و ادامه دادن ،
در انتهای وجود خویش ، گهگداری آغوشی میخواهم ، گهگداری گلویی تر و گوشی شنوا!
میدانی ز جایی به بعد دگر تاب و توان جانی را نداری که مملو شده از چیزهای ملامت انگیز ، از جایی به بعد پرستو شدن و رستن ز دنیا میشود آرزو بهر نگه ات ...
و کسی چه میداند ؟!
در انتهای کوچه ی تبسم هایمان
چه غم ها که نکشته ایم ز نِگَه مان
و مارا هردم این سخن میشود یاد
که مارا به سخت جانی خود نیز
هرگز چنین یاد نبود ...!
_فافا
#مرگ_حلاوتی_در_بطن_جان
@ghoghnoos_life
👍2
نمیدانم چه خواهد شد
و راستش را بخواهی دیگر برایم اهمیتی ندارد؛
من برای تمام احتمالات زندگی خستهام.
و راستش را بخواهی دیگر برایم اهمیتی ندارد؛
من برای تمام احتمالات زندگی خستهام.
👍2
عشق مزخرف ترین واژه روی زمینه
چون هیچکس عاشق واقعی نمیشه
عشق داستانه و افسانه
با افسانه خاطره نسازید.
#نرجس
چون هیچکس عاشق واقعی نمیشه
عشق داستانه و افسانه
با افسانه خاطره نسازید.
#نرجس
👍1
اگه دیدی کل دنیا به خط شدن برا اینکه عاشق بشن
تو باهاشون همراه نشو
عشق زمینی وجودش ثابت نشده
عاشق شدن تو چاه افتادنه
#نرجس
تو باهاشون همراه نشو
عشق زمینی وجودش ثابت نشده
عاشق شدن تو چاه افتادنه
#نرجس
👍1