شکستن دل صدا نداره ؛
اینطور نیست که مثلا وقتی کنار یک نفر وایستادی ،
صدای پوکیدن قلبش رو بتونی بشنوی .
یا مثلا ببینی یدفه خرده های دل یک نفر
میپاشه روی زمین .
شکستن یک آدم ، بعضی وقتها
با چند قطره اشک همراهه .
و خیلی وقتها با بغض و
توی سکوت اتفاق می افته
آدم های شکسته عجیب نیستن
بی اونکه بدونیم
خیلی هاشون رو هر روز می بینیم
با ظاهری آروم
و حتی خنده ای روی لباشون
اما
با باورهایی نابود شده
و امید هایی به پایان رسیده ...
فرشته رضایی
اینطور نیست که مثلا وقتی کنار یک نفر وایستادی ،
صدای پوکیدن قلبش رو بتونی بشنوی .
یا مثلا ببینی یدفه خرده های دل یک نفر
میپاشه روی زمین .
شکستن یک آدم ، بعضی وقتها
با چند قطره اشک همراهه .
و خیلی وقتها با بغض و
توی سکوت اتفاق می افته
آدم های شکسته عجیب نیستن
بی اونکه بدونیم
خیلی هاشون رو هر روز می بینیم
با ظاهری آروم
و حتی خنده ای روی لباشون
اما
با باورهایی نابود شده
و امید هایی به پایان رسیده ...
فرشته رضایی
❤11
خدایا
یا مرا پرت کن ده سال جلو تر
و یا دستم را بگیر و ببرم به اوج طفولیت
من هیچ ایده ای برای زندگی در اکنون را ندارم!🧑🦯
یا مرا پرت کن ده سال جلو تر
و یا دستم را بگیر و ببرم به اوج طفولیت
من هیچ ایده ای برای زندگی در اکنون را ندارم!🧑🦯
😢8
من زنده بودم اما، انگار مرده بودم
از بس که روزها را تا شب شمرده بودم
یک عمر دور و تنها، تنها به جرم این که
او سرسپرده میخواست، من دل سپرده بودم
یک عمر میشد آری در ذرهای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر وقتی غروب میشد
گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب میشد وقتی غروب میشد
کاش آن غروبها را از یاد برده بودم
محمدعلی بهمنی
از بس که روزها را تا شب شمرده بودم
یک عمر دور و تنها، تنها به جرم این که
او سرسپرده میخواست، من دل سپرده بودم
یک عمر میشد آری در ذرهای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر وقتی غروب میشد
گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب میشد وقتی غروب میشد
کاش آن غروبها را از یاد برده بودم
محمدعلی بهمنی
❤7
خلاصه تر بکن ای مرگ! داستانم را
که خستهتر نکنم گوشِ دوستانم را
تمامِ طولِ شب از شوق گریه میکردم
چگونه شرح دهم حال توأمانم را؟
استاد بهمنی
که خستهتر نکنم گوشِ دوستانم را
تمامِ طولِ شب از شوق گریه میکردم
چگونه شرح دهم حال توأمانم را؟
استاد بهمنی
💔8
کنار جاده نشستهام؛
راننده چرخ را عوض میکند
از آنجا که میآیم دل خوشی ندارم
به آنجا که میروم میل چندانی ندارم
پس چرا بیصبرانه
به عوض کردن چرخ نگاه میکنم؟!
برتولت برشت
راننده چرخ را عوض میکند
از آنجا که میآیم دل خوشی ندارم
به آنجا که میروم میل چندانی ندارم
پس چرا بیصبرانه
به عوض کردن چرخ نگاه میکنم؟!
برتولت برشت
💔5
راستش را بخواهی؛
دلم میخواهد غرق شوم، میخواهم از ساحل واژگانم گذر کنم و در اقیانوسِ جملاتم غرق شوم و کسی مرا نجات ندهد!
میخواهم در جامِ غزل ها غوطه ور شوم،
دلم میخواهد که در آخرین نفس هایم شعر های سهراب را بنوشم و مست بمیرم!
میخواهم با ابتهاج پرواز کنم و خودم را به سر شاخه ی ارغوان برسانم!
حتی قصد دارم تمام دلواپسی های فروغ را به دست باد بدهم!
مهدوی
دلم میخواهد غرق شوم، میخواهم از ساحل واژگانم گذر کنم و در اقیانوسِ جملاتم غرق شوم و کسی مرا نجات ندهد!
میخواهم در جامِ غزل ها غوطه ور شوم،
دلم میخواهد که در آخرین نفس هایم شعر های سهراب را بنوشم و مست بمیرم!
میخواهم با ابتهاج پرواز کنم و خودم را به سر شاخه ی ارغوان برسانم!
حتی قصد دارم تمام دلواپسی های فروغ را به دست باد بدهم!
مهدوی
❤7
میبینی آنقدر برایت نوشته ام!
که خود مجنون وار راوی راز لیلی شدم؟
از الف آرزوهایت تا یِ یادگاری هایت را بلدم!
شاید تو اصلا واژه را نمیفهمیدی که با هر نگاه ات کلماتم را دار میزدی!
شاید نمیدانستی درد غربت جمله ای در اسارت سطر چیست؟
عاشقت بودم، شاید اشتباهم این بود که با کاغذ هایم نشانت دادم!
عاشقت بودم، شاید نباید به قلم میگفتم!
دوستت دارم نه به زبان اینها،
دوست دارم همانقدر ساده، گرچه تو اهل خواندن و فهمیدن نیستی!
مهدوی
که خود مجنون وار راوی راز لیلی شدم؟
از الف آرزوهایت تا یِ یادگاری هایت را بلدم!
شاید تو اصلا واژه را نمیفهمیدی که با هر نگاه ات کلماتم را دار میزدی!
شاید نمیدانستی درد غربت جمله ای در اسارت سطر چیست؟
عاشقت بودم، شاید اشتباهم این بود که با کاغذ هایم نشانت دادم!
عاشقت بودم، شاید نباید به قلم میگفتم!
دوستت دارم نه به زبان اینها،
دوست دارم همانقدر ساده، گرچه تو اهل خواندن و فهمیدن نیستی!
مهدوی
❤8
ای کاش بفهمم که به جز ماژیک فسفری به چیزهای دیگه ام هم برای زندگی نیاز دارم...🧑🦯
😁9
آدمی وقتی خودش زبان خودش را نمیفهمد.
ارزو میکند ؛
ای کاش دیگری می آمد،
و برایش بازگو میکرد که به چه مبتلا شده .
#لال
ارزو میکند ؛
ای کاش دیگری می آمد،
و برایش بازگو میکرد که به چه مبتلا شده .
#لال
👍11
این یکی از عادات قدیمی
و مسخره انسان است
وقتی راهش را گم میکند،
تندتر میدود!
استیوتولتز
و مسخره انسان است
وقتی راهش را گم میکند،
تندتر میدود!
استیوتولتز
👍11
میترسم!
میترسم، از روزی که دستانمان کوتاه باشد،
آنقدر کوتاه که نتوانیم به سوی خدا دراز کنیم!
میترسم، از روزی که دستانمان کوتاه باشد،
آنقدر کوتاه که نتوانیم به سوی خدا دراز کنیم!
💔12
بخند!
آری تو بخند
من مدتهاست که خنده هایم از دهن افتاده، سرد شده است...
اما گرمیِ لبخندتو مرا گرم میکند...
گونه ام را از هم میکشد
گویا خنده هایت مرض واگیر دار است
هنوز لب وا نمیکنی مرا هم میخندانی!
حرفهایت که از گوشه ی لبانت جاری میشود
مرا مست میکند، و من مست واژه به واژه ی کلامت میشوم..
مبادا ترکِ لبخند کنی، که این جان ترکِ جهان میکند...
●|مهدوی
آری تو بخند
من مدتهاست که خنده هایم از دهن افتاده، سرد شده است...
اما گرمیِ لبخندتو مرا گرم میکند...
گونه ام را از هم میکشد
گویا خنده هایت مرض واگیر دار است
هنوز لب وا نمیکنی مرا هم میخندانی!
حرفهایت که از گوشه ی لبانت جاری میشود
مرا مست میکند، و من مست واژه به واژه ی کلامت میشوم..
مبادا ترکِ لبخند کنی، که این جان ترکِ جهان میکند...
●|مهدوی
❤10
دهخدایی که سالها وقت گذاشت و لغت نامه نوشت!
اورا بگویید امروز دلتنگ ترین فرد برای ابراز دلتنگی اش واژه کم آورده است!
●|مهدوی
اورا بگویید امروز دلتنگ ترین فرد برای ابراز دلتنگی اش واژه کم آورده است!
●|مهدوی
💔12
دلم شعر
شعر
و شعرِ بسیار میخواهد!
دلم خروار ها بیت
هزاران غزل
دلم اندکی مولانا را طلب دارد!
امان از دل،
که عجیب هوس جام ادب دارد!
آموخته شده به این مست شدنها از نگاه واژه!
مهدوی
شعر
و شعرِ بسیار میخواهد!
دلم خروار ها بیت
هزاران غزل
دلم اندکی مولانا را طلب دارد!
امان از دل،
که عجیب هوس جام ادب دارد!
آموخته شده به این مست شدنها از نگاه واژه!
مهدوی
❤14
روز را زیر و رو میکنم، ایده ای برای نور ندارم.
به خواب میروم و با خیال اینکه خواب برادر مرگ است، آرامش می یابم!
و در خود شوق به آغوش کشیدن این دو برادر را در بسترم ستایش میکنم!
مهدوی
به خواب میروم و با خیال اینکه خواب برادر مرگ است، آرامش می یابم!
و در خود شوق به آغوش کشیدن این دو برادر را در بسترم ستایش میکنم!
مهدوی
💔10
این خطوط سردرگمِ دفتر، عاقبت جانم را مانند واژگانم خواهد بلعید!
❤9👍1😢1