میگفت
بعضی وقت ها آنقدر آدم ها بد میشوند
که یک لحظه احساس میکنی میشکنی ،
تمام میشوی و آخرین تکه هایت را
باد به ناکجا آباد شعر میبرد و خاک میکند.
گاهی دلم میخواهد دنیا را پاره کنم ،
پاره هایش را مچاله کنم و آتشش بزنم .
بعد خاکسترش را لگد کنم و بروم !
آدم نمیداند دردش را لا به لای کدام دیوار ترک خورده
جا بدهد که فرو نریزد؟
در کجای اتاقش کز کند؟
اینطور وقت ها دلم میخواهد مثل زلزله
سقف اتاقم را بتکانم.
همه چیز را بهم بزنم
و شکستنی های ترک خورده را بشکنم....
ولی دلم به حال اتاقم میسوزد .
میبینم نمیتوانم می افتم به جان خودم!
فرو میریزم
بهم میزنم
در خود میشکنم
و انعکاس شکستن هایم
در من بلوایی به پا میکنند...!
بعضی وقت ها آنقدر آدم ها بد میشوند
که یک لحظه احساس میکنی میشکنی ،
تمام میشوی و آخرین تکه هایت را
باد به ناکجا آباد شعر میبرد و خاک میکند.
گاهی دلم میخواهد دنیا را پاره کنم ،
پاره هایش را مچاله کنم و آتشش بزنم .
بعد خاکسترش را لگد کنم و بروم !
آدم نمیداند دردش را لا به لای کدام دیوار ترک خورده
جا بدهد که فرو نریزد؟
در کجای اتاقش کز کند؟
اینطور وقت ها دلم میخواهد مثل زلزله
سقف اتاقم را بتکانم.
همه چیز را بهم بزنم
و شکستنی های ترک خورده را بشکنم....
ولی دلم به حال اتاقم میسوزد .
میبینم نمیتوانم می افتم به جان خودم!
فرو میریزم
بهم میزنم
در خود میشکنم
و انعکاس شکستن هایم
در من بلوایی به پا میکنند...!
درد هایم را در کدامین صفحه جا گذارم؟
من از غزل بودن رها شده ام، از شهر نوشته ها کوچ کردم و در آسمانی که هیچگاه آبی نیست، ساکن شده ام!
آغوش به هرچه بودن است بستم!
به تنهایی ام پناه آورده ام و در ورایِ زخم هایم درد میکشم!
دیوار های این اتاق بوی درد میدهند؛
زیرا مدتهاست زجر هایم را در ترک هایش پنهان میکنم!
#مهدوی
من از غزل بودن رها شده ام، از شهر نوشته ها کوچ کردم و در آسمانی که هیچگاه آبی نیست، ساکن شده ام!
آغوش به هرچه بودن است بستم!
به تنهایی ام پناه آورده ام و در ورایِ زخم هایم درد میکشم!
دیوار های این اتاق بوی درد میدهند؛
زیرا مدتهاست زجر هایم را در ترک هایش پنهان میکنم!
#مهدوی
❤7
من دلگیر که میشوم؛
دل را به گیرا ترین غزل ها میسپارم!
بی چون و چرا در انزوای واژه ها گم میشوم.
درد هایم را در کنار گلبرگ خشک شده ی لایه دفتر جا میگذارم!
ورق میزنم، از دلواپسی های شعر فروغ گذر میکنم!
کمی خود را با طبیعت سهراب جلا میدهم و با ابتهاج و ارغوانش درد دل میکنم!
آرام که میشوم کتاب را نمی بندم، چشمانم را در کنار عاشقانه های حافظ به خواب می اندازم تا شاید در خواب به بخارایی رفتم که شور وشوقم را دریابد!
خلاصه بگویم دلگیر که میشوم به شعر پناه میبرم!🧑🦯
#مهدوی
دل را به گیرا ترین غزل ها میسپارم!
بی چون و چرا در انزوای واژه ها گم میشوم.
درد هایم را در کنار گلبرگ خشک شده ی لایه دفتر جا میگذارم!
ورق میزنم، از دلواپسی های شعر فروغ گذر میکنم!
کمی خود را با طبیعت سهراب جلا میدهم و با ابتهاج و ارغوانش درد دل میکنم!
آرام که میشوم کتاب را نمی بندم، چشمانم را در کنار عاشقانه های حافظ به خواب می اندازم تا شاید در خواب به بخارایی رفتم که شور وشوقم را دریابد!
خلاصه بگویم دلگیر که میشوم به شعر پناه میبرم!🧑🦯
#مهدوی
👏7
پرستاری ندارم بر سرِ بالین بیماری
مگر آهم ازین پهلو به آن پهلو بگرداند
مگر آهم ازین پهلو به آن پهلو بگرداند
❤5
روز را زیر و رو میکنم، ایده ای برای نور ندارم.
به خواب میروم و با خیال اینکه خواب برادر مرگ است، آرامش می یابم!
و در خود شوق به آغوش کشیدن این دو برادر را در بسترم ستایش میکنم!
به خواب میروم و با خیال اینکه خواب برادر مرگ است، آرامش می یابم!
و در خود شوق به آغوش کشیدن این دو برادر را در بسترم ستایش میکنم!
❤4
اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
❤3
میدانی راستش خدا خیلی بزرگ است
و تمام دردم این است که چرا آنگونه که باید و شاید به بزرگی اش پی نمی بریم...
و تمام دردم این است که چرا آنگونه که باید و شاید به بزرگی اش پی نمی بریم...
👍7
خٰانُم مَهدِوی؛
میدانی راستش خدا خیلی بزرگ است و تمام دردم این است که چرا آنگونه که باید و شاید به بزرگی اش پی نمی بریم...
کوریم و معجزاتش را نمیبینیم
👍5
Forwarded from سنگین از نگفتَنَم! (مهدوی)
این روزها عجیب با خود در ستیزم که مثلا کمی کتاب و زندگی را جای فضای مجازی قرار دهم...
حداقل موفق شده ام شب ها را زندگی کنم و کمتر در این فضا پرسه بزنم...
اما همچنان درگیر دو صفحه خواندن و گردگیری ام..
کاش میشد بیشتر خواند و غبار را از این زندگی بیشتر تکاند!
حداقل موفق شده ام شب ها را زندگی کنم و کمتر در این فضا پرسه بزنم...
اما همچنان درگیر دو صفحه خواندن و گردگیری ام..
کاش میشد بیشتر خواند و غبار را از این زندگی بیشتر تکاند!