خٰانُم مَهدِوی؛
85 subscribers
78 photos
7 videos
11 links
شبی در روی واژگانم خوابم برد؛
و حال کابوس آن شب را بازگو میکنم!
Download Telegram
راستش را بخواهی؛
دلم میخواهد غرق شوم، میخواهم از ساحل واژگانم گذر کنم و در اقیانوسِ جملاتم غرق شوم و کسی مرا نجات ندهد!
میخواهم در جامِ غزل ها غوطه ور شوم،
دلم میخواهد که در آخرین نفس هایم شعر های سهراب را بنوشم و مست بمیرم!
میخواهم با ابتهاج پرواز کنم و خودم را به سر شاخه ی ارغوان برسانم!
حتی قصد دارم تمام دلواپسی های فروغ را به دست باد بدهم!

#مهدوی
7
کتابی ،
خلوتی ،
شعری ، سکوتی
مرا مستی و سکر زندگانیست
چه غم گر در بهشتی ره ندارم
که در قلبم بهشتی جاودانیست

فروغ جان فرخزاد
6
این همان تابستانی است که قرار بود بترکانیم؟
قرار بود با دوستانمان آنقدر بیرون برویم برای تلافی شب های امتحان؟!
یا همان تابستانی که قرار بود به استعداد هایمان توجه کنیم، قدمی جلو به سمت آرزوهایمان برویم، مهارت یاد بگیریم؟
این همان تابستان است؟
در حیرتم فصل عجیب شده یا ما؟
تابستان است!
و فقط از این تابستان گرما را حس می‌کنیم!
👍7
گرفته است جهان را غبارِ بی دردی
کجا رویم ازین عالمِ خراب، کجا؟
4
Forwarded from Mehriga (Mehrnoosh)
کاش می‌تونستم چند ساعت بخوابم بدون اینکه اون چند ساعت از روزم کم شه؛
Mehriga
کاش می‌تونستم چند ساعت بخوابم بدون اینکه اون چند ساعت از روزم کم شه؛
کاش می‌توانستم چندین ساعت بخوابم به طوری که آن چند ساعت به توان دو شود و از روزم کم شود..🧑‍🦯
می‌گفت
بعضی وقت ها آنقدر آدم ها بد میشوند
که یک لحظه احساس میکنی میشکنی ،
تمام میشوی و آخرین تکه هایت را
باد به ناکجا آباد شعر میبرد و خاک میکند.
گاهی دلم میخواهد دنیا را پاره کنم ،
پاره هایش را مچاله کنم و آتشش بزنم .
بعد خاکسترش را لگد کنم و بروم !
آدم نمیداند دردش را لا به لای کدام دیوار ترک خورده
جا بدهد که فرو نریزد؟
در کجای اتاقش کز کند؟
اینطور وقت ها دلم میخواهد مثل زلزله
سقف اتاقم را بتکانم.
همه چیز را بهم بزنم
و شکستنی های ترک خورده را بشکنم....
ولی دلم به حال اتاقم میسوزد .
میبینم نمیتوانم می افتم به جان خودم!
فرو میریزم
بهم میزنم
در خود میشکنم
و انعکاس شکستن هایم
در من بلوایی به پا میکنند...!
اصلا گرما هم تقصیر منه🧑‍🦯
👍6
اللهم عجل الولیک الفرج💚
6
8
درد هایم را در کدامین صفحه جا گذارم؟
من از غزل بودن رها شده ام، از شهر نوشته ها کوچ کردم و در آسمانی که هیچگاه آبی نیست، ساکن شده ام!
آغوش به هرچه بودن است بستم!
به تنهایی ام پناه آورده ام و در ورایِ زخم هایم درد میکشم!
دیوار های این اتاق بوی درد میدهند؛
زیرا مدتهاست زجر هایم را در ترک هایش پنهان میکنم!

#مهدوی
7
من دلگیر که میشوم؛
دل را به گیرا ترین غزل ها میسپارم!
بی چون و چرا در انزوای واژه ها گم میشوم.
درد هایم را در کنار گلبرگ خشک شده ی لایه دفتر جا میگذارم!
ورق میزنم، از دلواپسی های شعر فروغ گذر میکنم!
کمی خود را با طبیعت سهراب جلا میدهم و با ابتهاج و ارغوانش درد دل میکنم!
آرام که میشوم کتاب را نمی بندم، چشمانم را در کنار عاشقانه های حافظ به خواب می اندازم تا شاید در خواب به بخارایی رفتم که شور وشوقم را دریابد!
خلاصه بگویم دلگیر که میشوم به شعر پناه میبرم!🧑‍🦯

#مهدوی
👏7
پرستاری ندارم بر سرِ بالین بیماری
مگر آهم ازین پهلو به آن پهلو بگرداند
5
روز را زیر و رو میکنم، ایده ای برای نور ندارم.
به خواب میروم و با خیال اینکه خواب برادر مرگ است، آرامش می یابم!
و در خود شوق به آغوش کشیدن این دو برادر را در بسترم ستایش میکنم!
4
گاهی آدم‌ها با ماندنشان، با دوام آوردنشان، و با تحمل کردنشان، از ما دورتر می‌شوند.


#معین_دهاز
اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
3
👍4
👍4
دور از حرمت، حرام شد عمرمان!
4
میدانی راستش خدا خیلی بزرگ است
و تمام دردم این است که چرا آنگونه که باید و شاید به بزرگی اش پی نمی بریم...
👍7