خٰانُم مَهدِوی؛
85 subscribers
78 photos
7 videos
11 links
شبی در روی واژگانم خوابم برد؛
و حال کابوس آن شب را بازگو میکنم!
Download Telegram
یا علی گفتیم و دیدیم که علی گفت، حسین!
9
تا حالا شنیده اید که قلم قاصر باشد؟
آری وقتی نام حسین بیاید قلم هم از توصیف لال می ماند!
منِ حقیر را چه به توصیف حسین!
در این ایام که همه چیز حال و هوای حسینی را دارد!
درد است که فقط حال حسینی را داریم پس قرار است چه کسی هوایِ حسین را داشته باشد؟!
7
خدایا یا توری بیفکن یا نوری!
ماهیِ کوچکت از تاریکی این دریا میترسد!
6
روی علف‌های اشک‌آلود به راه افتاده‌ام
خوابی را میان این علف‌ها گم کرده‌ام
دست‌هایم پر از بیهودگی جست و جوهاست!

سهراب_سپهری
9
8👍1
چقدر بزدلی است که انسان به‌دلیل خاصی از محدوده‌ی خرافات تأسف بخورد و چقدر تأسف‌بار است که انسان خواستار باور کردن چیزی است که از مغز استخوان می‌داند حقیقت ندارد!

دختر کشیش
جورج_اورول
👍4
گاهی باید نباشی
شاید در نبودنت قدر بودنت را بدانند!
5
۲۸ تیر، روز سیمین بهبهانی گرامی باد💚



سیمین خلیلی معروف به سیمین بهبهانی، زاده ۲۸ تیر ۱۳۰۶. معلم،نویسنده،شاعر و غزل سرای معاصر ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران بود. سیمین بهبهانی در طول زندگی اش بیش از ۶۰۰۰ غزل سرود که در بیست کتاب منتشر شده اند. شعرهای سیمین موضوعاتی هم چون عشق به میهن، جنگ،انقلاب، فقر،آزادی بیان، و حقوق برابر برای زنان را در بر می گیرند‌. اوبه خاطر سرودن غزل فارسی در وزن های بی سابقه به " نیمای غزل" معروف است.
سیمین بهبهانی دو بار در سال های ۱۹۹۹ و ۲۰۰۲ نامزد دریافت جایزه نوبل ادبیات شد و همچنین چندین جایزه بین المللی دریافت کرده است.
چه گویمت ؟ که تو خود با خبر ز حال منی
چو جان ‌نهان شده در جسم پر ملال منی
جنین که می گذری تلخ بر من ، از سر قهر
گمان برم که غم انگیز ماه وسال منی
خموش و گوشه نشینم ، مگر نگاه توام
لطیف و دور گریزی ، مگر خیال منی
ز چند و چون شب دوریت چه می پرسم
سیاه چشمی و خود پاسخ سوال منی
هوای سرکشی ای طبع من ،‌مکن ! که دگر
اسیر عشقی و مرغ شکسته بال منی
ازین غمی که چنین سینه سوز سیمین است
چه گویمت ؟ که تو خود باخبر ز حال منی
سیمین بهبهانی
4
Forwarded from offset | آفست
تایم نماز صبح یطوریه که ترجیح میدم قبل خواب قضاشو بخونم
مرا دیگر نه تابِ عاشقانه نوشتن است و نه توانِ از دل گفتن!
و چه درد است آدمی را که تاب و توانی ندارد شوقِ نوشتن را هم از او ربوده باشند!

#مهدوی
7
پرسید: روزها چگونه از این زندگیِ ملال آور می گریزی؟
و من جرعه ای خواب را تعارفش کردم!
6
می‌گفت قلم را در شب جا میگذارم؛
همین است که روزها توانِ حرف زدن ندارم!
5
برای سوخته دل بستر و مزار یکیست!
6
گفته بودم شادمانم؟!
بشنو و باور مکن🧑‍🦯
5
سلام
می‌خوام یه چند روزی از متن های قبلیم بزارم
چون ابتدای کانال هست زیاد بازدید نداره
اگه برای بعضی ها تکراری هست.
عذر خواهم...🧑‍🦯
4
راستش را بخواهی؛
دلم میخواهد غرق شوم، میخواهم از ساحل واژگانم گذر کنم و در اقیانوسِ جملاتم غرق شوم و کسی مرا نجات ندهد!
میخواهم در جامِ غزل ها غوطه ور شوم،
دلم میخواهد که در آخرین نفس هایم شعر های سهراب را بنوشم و مست بمیرم!
میخواهم با ابتهاج پرواز کنم و خودم را به سر شاخه ی ارغوان برسانم!
حتی قصد دارم تمام دلواپسی های فروغ را به دست باد بدهم!

#مهدوی
7
کتابی ،
خلوتی ،
شعری ، سکوتی
مرا مستی و سکر زندگانیست
چه غم گر در بهشتی ره ندارم
که در قلبم بهشتی جاودانیست

فروغ جان فرخزاد
6
این همان تابستانی است که قرار بود بترکانیم؟
قرار بود با دوستانمان آنقدر بیرون برویم برای تلافی شب های امتحان؟!
یا همان تابستانی که قرار بود به استعداد هایمان توجه کنیم، قدمی جلو به سمت آرزوهایمان برویم، مهارت یاد بگیریم؟
این همان تابستان است؟
در حیرتم فصل عجیب شده یا ما؟
تابستان است!
و فقط از این تابستان گرما را حس می‌کنیم!
👍7
گرفته است جهان را غبارِ بی دردی
کجا رویم ازین عالمِ خراب، کجا؟
4