❤2
تازه بودم
زنده و خوشبو
مانند گلی که تازه شکفته
روییده است و هزار رنگ شده
کم کم پر پر شدم
پژمرده شدم
ساقه های سبز رنگم به سیاهی روی آورد
درست آن زمان و آن مکان بود که خشک شدم
دیگر زنده نبودم
این همان روز است که تو شب کردی
تو رفتی !
#نرجس
زنده و خوشبو
مانند گلی که تازه شکفته
روییده است و هزار رنگ شده
کم کم پر پر شدم
پژمرده شدم
ساقه های سبز رنگم به سیاهی روی آورد
درست آن زمان و آن مکان بود که خشک شدم
دیگر زنده نبودم
این همان روز است که تو شب کردی
تو رفتی !
#نرجس
👍4
گل فروشی سر نبش سراغت را گرفت
می گفت نمی آیی به دنبال نرگس هایت
گفت نکند نرگسش را گم کرده
گفتم نه او خودش را گم کرده
وگرنه مگر می شود روزی باشد و او به دنبال آن خوشبو های زرد و سفید نیاید؟
آری
بعد فراموشی همه چیز ممکن می شود
حتی فراموشی
حتی ناممکن ها
حتی ممنوعیت ها
چون تو هم ممنوعه بودی ولی ورود کردی به قلب شکستنی ام
#نرجس
می گفت نمی آیی به دنبال نرگس هایت
گفت نکند نرگسش را گم کرده
گفتم نه او خودش را گم کرده
وگرنه مگر می شود روزی باشد و او به دنبال آن خوشبو های زرد و سفید نیاید؟
آری
بعد فراموشی همه چیز ممکن می شود
حتی فراموشی
حتی ناممکن ها
حتی ممنوعیت ها
چون تو هم ممنوعه بودی ولی ورود کردی به قلب شکستنی ام
#نرجس
👍4
ای کاش می شد تا ابد تورا در کنار شمعدانی های طاقچه نگه داشت!
اصلا میشود تو بیایی؟
بیایی و تکه ای از ماه را برای روشنایی خانه بیاوری!
و زمستان خورشید را قرض کنی تا دل هایمان هیچگاه سرد نشوند!
راستی به پاییز هم بگو نیاید، به جایش بهار را می گذاریم.
آنگاه میتوانیم لبخند شکوفه هارا خوب تماشا کنیم!
بیا و به همه چیز دست بزن به فصل فصل زندگی به گرما و سرما...!
بیا که لبخند هایم در کنار تو شمارش از دست رفته، حاضری آن هارا تبدیل کنیم به خشت؟!
و خانه ای برای سرپناه سازیم، بگذار دیوار ها تا ابد بخندند برایمان!
باغچه هم برای تو
بیا درد هایمان را بکاریم و هیچوقت به آنها آب ندهیم که تا ابد در دل پست زمین بمانند!
و از آن طرف من نیز هر روز لبخندت را میکارم
تا زیاد و زیاد تر شود و قول خواهم داد که هیچگاه
گل لبخندت را از باغچه نچینم!
#مهدوی
اصلا میشود تو بیایی؟
بیایی و تکه ای از ماه را برای روشنایی خانه بیاوری!
و زمستان خورشید را قرض کنی تا دل هایمان هیچگاه سرد نشوند!
راستی به پاییز هم بگو نیاید، به جایش بهار را می گذاریم.
آنگاه میتوانیم لبخند شکوفه هارا خوب تماشا کنیم!
بیا و به همه چیز دست بزن به فصل فصل زندگی به گرما و سرما...!
بیا که لبخند هایم در کنار تو شمارش از دست رفته، حاضری آن هارا تبدیل کنیم به خشت؟!
و خانه ای برای سرپناه سازیم، بگذار دیوار ها تا ابد بخندند برایمان!
باغچه هم برای تو
بیا درد هایمان را بکاریم و هیچوقت به آنها آب ندهیم که تا ابد در دل پست زمین بمانند!
و از آن طرف من نیز هر روز لبخندت را میکارم
تا زیاد و زیاد تر شود و قول خواهم داد که هیچگاه
گل لبخندت را از باغچه نچینم!
#مهدوی
❤3👍1
من با تو در چهار فصلِ این دنیا قدم زدم و در پاییز از همه بیشتر !
زیر باران راه رفته ایم و سر تا پایمان خیس شد!
در میان سبز بودن های تابستان ریسه رفته ایم و کلی میوه از باغ همسایه کش رفتیم.
راستی بهار را یادت است ؟!
معلوم است که به یاد نداری ، حواسم پرت است!
آنقدر که تورا در کنار خودم تصور کردم ، پاک یادم رفته است که ما تا بحال باهم حتی دو قدم هم راه نرفته ایم !
#مهدوی
زیر باران راه رفته ایم و سر تا پایمان خیس شد!
در میان سبز بودن های تابستان ریسه رفته ایم و کلی میوه از باغ همسایه کش رفتیم.
راستی بهار را یادت است ؟!
معلوم است که به یاد نداری ، حواسم پرت است!
آنقدر که تورا در کنار خودم تصور کردم ، پاک یادم رفته است که ما تا بحال باهم حتی دو قدم هم راه نرفته ایم !
#مهدوی
❤3
❤3
❤5👍1
دهخدایی که سالها وقت گذاشت و لغت نامه نوشت!
اورا بگویید امروز دلتنگ ترین فرد برای ابراز دلتنگی اش واژه کم آورده است!
#مهدوی
اورا بگویید امروز دلتنگ ترین فرد برای ابراز دلتنگی اش واژه کم آورده است!
#مهدوی
❤3😐1
چقدر دلم برای اون روزها تنگ شده
اون روزهایی که کنارم بودی
اون روزهایی که خودت بودی
اون روزهایی که با تو آروم بودم
آرامشم کجایی؟
کجایی که بگویی آرام بمان
من بگویم آرامشم چشمانت است.
دلم تنگ تو است
که دیگر نیستی که تنگا تنگ بغل بگیرم تو را
#نرجس
اون روزهایی که کنارم بودی
اون روزهایی که خودت بودی
اون روزهایی که با تو آروم بودم
آرامشم کجایی؟
کجایی که بگویی آرام بمان
من بگویم آرامشم چشمانت است.
دلم تنگ تو است
که دیگر نیستی که تنگا تنگ بغل بگیرم تو را
#نرجس
👍2
میتوان تمام خاطرات را، درد ها و رنج هایمان را درون قلبمان زندانی کنیم!
اما نمیتوان خود قلب را حبس کرد!
او در هر جا که بخواهد به پرواز در میآید و به هر سو کشانده میشود!
و هیچ نمیتوان کرد...!
#مهدوی
اما نمیتوان خود قلب را حبس کرد!
او در هر جا که بخواهد به پرواز در میآید و به هر سو کشانده میشود!
و هیچ نمیتوان کرد...!
#مهدوی
❤3
«بهار متولد شدن زندگی است»
مگر زندگی هم متولد می شود ؟
آری، گاهی زندگی هم نیاز به تولد دوباره دارد تا جان بگیرد و در معنای واقعی اش زنده شود.
#نرجس
مگر زندگی هم متولد می شود ؟
آری، گاهی زندگی هم نیاز به تولد دوباره دارد تا جان بگیرد و در معنای واقعی اش زنده شود.
#نرجس
با خود عهد بستم تمام غم هایم را در باغچه بکارم و هیچوقت به آنها آب ندهم که تا ابد در دل پست زمین بمانند!
اما درست همان شبی که درد هارا دفن کردم، باران بارید!
#مهدوی
اما درست همان شبی که درد هارا دفن کردم، باران بارید!
#مهدوی
💔3
دیگر خیالت راحت باشد!
پس از تو هیچ کس به گل های اقاقیِ گوشه اتاق آب نداد، و من چون اقاقی خشکیدم!
بعد از تو هیچ گاه به آسمان نگاه نکردم، آخر چه لذتی دارد تماشای آسمان خاکستری آن هم بی تو؟!
تمام کتاب هایمان روی میز خاک خورد، همان هایی که بهانه ای می شد برای ساعت ها کنار هم نشستن!
موقع رفتنت روشنایی در چمدانت قایم شد و تو او را هم همراه خود بردی!
و از آن پس تاریکی در خانه حکم کرد!
برایت تازه چای دم کرده بودم، چای زعفرانی همان که تو می پسندی!
اما تا به خود آمدم؛
من مانده بودم و خانه ی غرق در تاریکی و دو فنجان چایِ یخ کرده!
#مهدوی
پس از تو هیچ کس به گل های اقاقیِ گوشه اتاق آب نداد، و من چون اقاقی خشکیدم!
بعد از تو هیچ گاه به آسمان نگاه نکردم، آخر چه لذتی دارد تماشای آسمان خاکستری آن هم بی تو؟!
تمام کتاب هایمان روی میز خاک خورد، همان هایی که بهانه ای می شد برای ساعت ها کنار هم نشستن!
موقع رفتنت روشنایی در چمدانت قایم شد و تو او را هم همراه خود بردی!
و از آن پس تاریکی در خانه حکم کرد!
برایت تازه چای دم کرده بودم، چای زعفرانی همان که تو می پسندی!
اما تا به خود آمدم؛
من مانده بودم و خانه ی غرق در تاریکی و دو فنجان چایِ یخ کرده!
#مهدوی
👍1💔1
👍2
گوشه گیرم!
چون گوشه ی خانه جای دنجی است!
گوشه ی خانه قشنگ اندازه من است و خوب میدانم که دستان دیوار هر زمان برای به آغوش کشیدنم باز خواهد بود...!
#مهدوی
چون گوشه ی خانه جای دنجی است!
گوشه ی خانه قشنگ اندازه من است و خوب میدانم که دستان دیوار هر زمان برای به آغوش کشیدنم باز خواهد بود...!
#مهدوی
❤3👍1
آسمان هم دلش به حالم نسوخته!
آن شبِ دل شکستگی ام در تاریکی خیابان ها باران را بر سرم فرو ریخت .
گریه های من و اشک باران سیل راه انداخته بود.
در تمام درد های آن شب نگرانت بودم.
مبادا سیل تو را ببرد و نفسم هم در نفست زیر این سیاهی گره نخورد.
اگر گره نفس هایمان جدا شود با طناب آن خودم را دار می زنم.
#نرجس
آن شبِ دل شکستگی ام در تاریکی خیابان ها باران را بر سرم فرو ریخت .
گریه های من و اشک باران سیل راه انداخته بود.
در تمام درد های آن شب نگرانت بودم.
مبادا سیل تو را ببرد و نفسم هم در نفست زیر این سیاهی گره نخورد.
اگر گره نفس هایمان جدا شود با طناب آن خودم را دار می زنم.
#نرجس
👍3
ای کاش باد همان طور که گیسوانم را به حرکت در می آورد، کمی هم واژه های مرده کنج ذهن را میجنباند!
#مهدوی
#مهدوی