This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from آواز قو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرد منتظر نماند. چیزی نگفت. ‌کیفش را برداشت و رفت. سایه‌اش کنار خیابان ماند و با او نرفت.
سایه سرش را خاراند.، لگدی به سایه درخت زد و بعد نشست. سرش را بین دست‌های تاریکش گذاشت، سیگارش را مرد توی کیف گذاشته بود و با خود برده بود. سایه ایستاد. مرد را می‌دید که می‌رود و دور می‌شود و بدون او از زیر تیرهای چراغ رد می‌شود. سایه خلاف جهت مرد آنقدر رفت تا دیگر نوری نباشد و با شب یکی شود.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝖄𝖔𝖐𝖆𝖎 (-𝘉𝘭𝘶𝘦)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیچش‌شکسته'