Forwarded from Bluer than the sea
هرچه در پی اش بدوی از تو میگریزد
آرام که بگیری، میآید.
آرام که بگیری، میآید.
Forwarded from bang (bangrin)
توی اون شب،درحالی که باد پیکرم رو آغوش گرفته بود و شکننده ترین وجودیت دنیا قلبم نام داشت، تنها کسی که از پشت پنجره داشت به سر خوردن اشکا از روی گونه هام نگاه میکرد و به حرفام با اون گوش های تیزش توجه میکرد گربه ام بود.
Forwarded from • خانوم ِ شیرکاکائو؛ (شیـرکآکآئـو؛)
امروز بی تکیه، بی سرپناه، ایستادیم تو معبر باد و تیکه پارههای بنفشهها از هر ور خاک رد میشد از تن ماه. ما که تمام دغدغهی جوانیمان شد چگونه دوام آوردن. پس بگذار دوام آوردن تنها هنر ما باشد. در ما آهن میروید از تباهی با درد. در ما آهن میروید از تباهی تا فقر. نبضم کند میزند. تو هم خستهای. از غم چشمهایت معلوم است. نبضهای ما آلوده به جراحت و زخمه. محکمتر بگیر که به باد نره چترت. تو که باقیماندهای از نجابت نسلت. اما به من بگو که ما به راستی برای اندکی زندگی، این همه مردهایم؟ به من بگو این همه مشقت بهای چه بود؟ ارزشش را داشت؟ میگویند افسردگی، دشمن بی چون و چرای خندههای از ته دل است. افسردگی؟ ما که افسرده نیستیم. این واقعیتها غرق کرده قایق بیپاروی ما رو تا ته. تو بندِ بندِ بودنم، خورشید نفوذ کرد. چشمهای پر امید و مصمم، از پشت دوربین شکاری زیباتر جلوه میکنند. همین زیبایی جسورانه است که رعشه میاندازد به جانشان. حماسه آفریدن عزیز من، گاهی با دردهای بزرگ همراه است. با غمهای سینهسوز. ماشه را کشیدند. خورشید غروب کرد. تفنگ را انداختند، میدویدند با وَلَع. زمین سرتاسر، سرخ بود از خون باورهای زخمیِ بیجان. و این تصویر تار و ناواضح و دور و غمانگیزی بود از قتلعام باورها.
-برای شما.
-برای شما.