Forwarded from Bluer than the sea
تا ابد و یک روز دختریام که عاشق لیلیوم میمونه.
چاییاتدرفکرکیسردمیشود؟
شبهایترابایادکیصبحمیکنی؟
ازآنقلموکاغذخاکخوردهایکهدرگوشهیاتاقتجاگذاشتهامخبریداری؟
دلتنگشانهستم..
دلتنگدلنوشتههایچروکیدهیداخلدفتر.
شایدهنگامبرداشتنکتابیبهچشمانتخوردهوآنرادورانداختهای..
شایدهموقتیبهدنبالبرگهآزمایشدکترتبودیآنرابهگوشهایپرتکردیویادیازشنکردهای.
گلهایگوشهپنجرهچطور؟هنوزهمباعشقخاکبرگهایشانراتکانمیدهی؟
یامانندمنفراموششانکردهای؟!
راستی؛باتریساعتدیواریراتعویضکردی؟آخرینباربهتسپردهبودمتادرستشکنی..اینجوریزمانازدستتجانمیماند.
احتمالاتاالانباغچهودرختایحیاطهمخشکشدهاست.
نمیدانم..رویآنهاخیلیحساسیتبهخرجمیدادی..هنوزهممانندقبلهستی؟!
اماواقعیتایناستکهتواصلاآنجانیستی..
هیچوقتنبودی.
ومنمانندهمیشهباخاطراتمزندگیمیکنم.
بااینحالدلتنگیامهنوزگوشههایاتاقسرکمیکشد،
بههماندفترچروکیده،
بههمانگلها،
بهآنتیکتاکساعتکهیادآورزمانهایماست.
گاهیفکرمیکنماگربرگردم،همهچیزهمانطورماندهاست.
گلهاسبز،ساعتکوک،باغچهنفسکش،وتوپشتهمانمیزچوبیباهماننگاهآرامودستهاییکههمیشهبویجوهرمیدادند.
شایدهماینهامهمنباشد..امامنهنوزدرهمانلحظهزندگیمیکنم.
هنوزدستمرارویشیشهیخاکگرفتهیپنجرهمیگذارموبانوکانگشتاسمتورامینوسم.
هنوزعطرچایدمکشیدهدرفنجانلعابیرابهیاددارم..
همانکههمیشهمیگفتی'تاداغهبایدخورد'
وبعدچشمهایمرامیبندمومیدانمکهجهانآدمهاراباخودمیبردوفقطدلهاجامیمانند.
شبهایترابایادکیصبحمیکنی؟
ازآنقلموکاغذخاکخوردهایکهدرگوشهیاتاقتجاگذاشتهامخبریداری؟
دلتنگشانهستم..
دلتنگدلنوشتههایچروکیدهیداخلدفتر.
شایدهنگامبرداشتنکتابیبهچشمانتخوردهوآنرادورانداختهای..
شایدهموقتیبهدنبالبرگهآزمایشدکترتبودیآنرابهگوشهایپرتکردیویادیازشنکردهای.
گلهایگوشهپنجرهچطور؟هنوزهمباعشقخاکبرگهایشانراتکانمیدهی؟
یامانندمنفراموششانکردهای؟!
راستی؛باتریساعتدیواریراتعویضکردی؟آخرینباربهتسپردهبودمتادرستشکنی..اینجوریزمانازدستتجانمیماند.
احتمالاتاالانباغچهودرختایحیاطهمخشکشدهاست.
نمیدانم..رویآنهاخیلیحساسیتبهخرجمیدادی..هنوزهممانندقبلهستی؟!
اماواقعیتایناستکهتواصلاآنجانیستی..
هیچوقتنبودی.
ومنمانندهمیشهباخاطراتمزندگیمیکنم.
بااینحالدلتنگیامهنوزگوشههایاتاقسرکمیکشد،
بههماندفترچروکیده،
بههمانگلها،
بهآنتیکتاکساعتکهیادآورزمانهایماست.
گاهیفکرمیکنماگربرگردم،همهچیزهمانطورماندهاست.
گلهاسبز،ساعتکوک،باغچهنفسکش،وتوپشتهمانمیزچوبیباهماننگاهآرامودستهاییکههمیشهبویجوهرمیدادند.
شایدهماینهامهمنباشد..امامنهنوزدرهمانلحظهزندگیمیکنم.
هنوزدستمرارویشیشهیخاکگرفتهیپنجرهمیگذارموبانوکانگشتاسمتورامینوسم.
هنوزعطرچایدمکشیدهدرفنجانلعابیرابهیاددارم..
همانکههمیشهمیگفتی'تاداغهبایدخورد'
وبعدچشمهایمرامیبندمومیدانمکهجهانآدمهاراباخودمیبردوفقطدلهاجامیمانند.