درموردش با هیچکس صحبت نکردم ولی یهو دیگه اشتها نداشتم، خوب نمیخوابیدم، بیرون نمیرفتم، دیگه با کسی ارتباط نمیگرفتم، لاغر شدم، نخندیدم، اشتیاق به هیچ چیزی نداشتم.
خیانت نکنید... جانِ مادرتون، خیانت نکنید.
هیچوقت نمیفهمید وقتی به کسی که با تمام وجودش بهتون اعتماد کرده، خیانت میکنید، دقیقاً چی رو ازش میگیرید...
نه فقط اعتمادشو، نه فقط دلشو...
بلکه احساس "کافی بودن" رو ازش میگیرید.
آدمی که یه روزی جلوی آینه لبخند میزد، حالا هر بار خودش رو مقایسه میکنه؛
با کسی که شما بهخاطرش رفتید...
با کسی که شاید هیچوقت قرار نبود وارد این داستان بشه.
بعدِ خیانت، آدم دیگه خودش رو باور نداره...
به خودش شک میکنه،
با خودش میجنگه،
هر شب با بغض میخوابه و هر صبح با یه سؤال بیدار میشه:
"چی کم داشتم؟"
شما رفتید، شاید فراموش کردید...
ولی اون هنوز با سایهی نبودنتون نفس میکشه.
هنوز با خودش کلنجار میره که چرا "کافی" نبود.
هنوز صدای خندههاتون با اون یکی رو توی ذهنش تکرار میکنه...
خیانت نکنید...
اگه نمیتونید بمونید، برید... ولی با صداقت.
آدمها با رفتن کنار میان،
اما با خیانت، میمیرن... هر روز، یه ذره
●محدثه●
1404یک شنبه
هیچوقت نمیفهمید وقتی به کسی که با تمام وجودش بهتون اعتماد کرده، خیانت میکنید، دقیقاً چی رو ازش میگیرید...
نه فقط اعتمادشو، نه فقط دلشو...
بلکه احساس "کافی بودن" رو ازش میگیرید.
آدمی که یه روزی جلوی آینه لبخند میزد، حالا هر بار خودش رو مقایسه میکنه؛
با کسی که شما بهخاطرش رفتید...
با کسی که شاید هیچوقت قرار نبود وارد این داستان بشه.
بعدِ خیانت، آدم دیگه خودش رو باور نداره...
به خودش شک میکنه،
با خودش میجنگه،
هر شب با بغض میخوابه و هر صبح با یه سؤال بیدار میشه:
"چی کم داشتم؟"
شما رفتید، شاید فراموش کردید...
ولی اون هنوز با سایهی نبودنتون نفس میکشه.
هنوز با خودش کلنجار میره که چرا "کافی" نبود.
هنوز صدای خندههاتون با اون یکی رو توی ذهنش تکرار میکنه...
خیانت نکنید...
اگه نمیتونید بمونید، برید... ولی با صداقت.
آدمها با رفتن کنار میان،
اما با خیانت، میمیرن... هر روز، یه ذره
●محدثه●
1404یک شنبه
💔7