Forwarded from проснуться (ghazal)
از چشمان قهوه ای و خستهاش، خوشم می آید.
-هر دو در نهایت میمیرند.
من سنی ندارما ، ولی تو زندگیم ی وقتایی یجوری غمگین شدم و احساس تنهایی کردم که فک می کردم هزار تا آدم ده برابر سنمم نمیتونن خوبم کنن ، نمیفهمن من دردم چیه ، نمیفهمن من چی میگم و چی اذیتم میکنه.
اونجایی که سارن میگه
"تو برمیگردی ولی من دیگه بودن خودمو شک دارم"
با تموم وجود حسش کردم!
"تو برمیگردی ولی من دیگه بودن خودمو شک دارم"
با تموم وجود حسش کردم!
Forwarded from проснуться (ghazal)
تو معشوق من نیستی تو امتداد منی در تنی دیگر✨
نیاز به غرور و ادا بازی نیست، شما در ذهن ما بی اهمیت تر از چیزی هستید که فکر میکنید.
❤2😁1