گوشهی دفترم براش نوشته بودم:
«تا وقتی هنوز این گریهها ناتموم موندن بیا.
وقتی تموم شن من دیگه رفتم.»
خواستم بگم دیر شد، دیگه اشکی برام نمونده.
«تا وقتی هنوز این گریهها ناتموم موندن بیا.
وقتی تموم شن من دیگه رفتم.»
خواستم بگم دیر شد، دیگه اشکی برام نمونده.
«من فقط کمی خسته بودم، همین! اگر کمی مدارا میکردی کار به دل بریدن نمیکشید.»
ای کاش یکی باشه بهم توجه کنه بهم اهمیت بده به حرفام گوش کنه قربون صدقه بره تا خود صب باهام حرف بزنه خیلی نیازم 🫠
هنوز امیدوار بودم، به تو، به ما، به برگشتن،
به دوباره خندیدن.
انگار جنگل آتیش گرفته بود و تو تنها کسی بودی که امیدوار بودم رد دود رو ببینه، بیاد پروانهها رو نجات بده.
به دوباره خندیدن.
انگار جنگل آتیش گرفته بود و تو تنها کسی بودی که امیدوار بودم رد دود رو ببینه، بیاد پروانهها رو نجات بده.
اگر راست است که هرکسی یک ستاره روی آسمان دارد، ستاره من باید دور، تاریک و بیمعنی باشد،
شاید اصلاً من ستاره نداشتهام!
شاید اصلاً من ستاره نداشتهام!
- صادق هدایت.
💔1
بیشتر از همیشه دلم میخواست توی بغلت گریه کنم و بگم که از این وضعیت مزخرف خستهام، اما چون میدونستم قرار نیست هیچوقت اشکامو پاک کنی و منو مطمئن کنی از بودنت، خندیدم و گفتم ناراحت نیستم.
من اگه بخوام درباره چیزایی که باعث خوشحالیم میشن حرف بزنم مطمئنم اسم تورو بارها و بارها میگم.