و حالا اشک میریزم به یاد آن همه نقشهای که برای آینده داشتیم، آیندهای که دیگر وجود ندارد.
- ۳۶۵ روز بدون تو؛ آکیرا.
- ۳۶۵ روز بدون تو؛ آکیرا.
سه سال و نیم ازم بزرگتر بود؛ بچه که بودم یه روز تو کوچه دعوام شد، اومدم خونه ازم پرسید چیشده،براش تعریف کردم.دستمو گرفت رفتیم تو کوچه،هم زدیم هم خوردیم.
بعد کل مسیر کوچه تا خونه رو خندیدیم.بهم گفت اگه کسی اذیتت کرد بهم بگو،اگه زورمم نرسه جفتمون باهم کتک میخوریم.
راستی،کسی نشونی بهشت رو داره؟باید برم بهش بگم که اذیتم کردن.
بعد کل مسیر کوچه تا خونه رو خندیدیم.بهم گفت اگه کسی اذیتت کرد بهم بگو،اگه زورمم نرسه جفتمون باهم کتک میخوریم.
راستی،کسی نشونی بهشت رو داره؟باید برم بهش بگم که اذیتم کردن.
«دوست دارم همین حالا گریه کنم؛ برای همه چیز، برای همین حالا. اما رنج، رمقی برای ابراز ندارد.»
- معین دهاز.
- معین دهاز.
«به من بگو، آیا عشق آدم را احمق میکند یا فقط احمقها عاشق میشوند؟»
نام من سرخ؛ اورهان پاموک.
نام من سرخ؛ اورهان پاموک.