زل زده بود به این قاب چوبی. انگار دیروز خودش را میدید. کودکیاش که روی تختِ کنار همین پنجره دراز کشیده بود؛ و به گرفتن دستهای خورشید فکر میکرد.
👍1
بعد از من که در خانه قدم زدی به یاد بیاور چقدر در هر گوشهاش برای تو دلتنگی کردم.
👍1
زیاد خواب نمیبینم؛ در واقع اصلا نمیبینم اما وقتی هم میبینم انقدر واقعی و ترسناک یا خوبن که برگام میریزه هربار.
👍2
خواستم بنویسم فقط خدا میفهمد که چقدر خستهایم؛ بعد دیدم اینروزها حتی خدا هم مقدار خستگی ما را درک نمیکند.
👍1👌1
«دیگر نمیرسیدم؛ ریشهی اندوه دستم را برای گرفتن شاخهی لبخند کوتاه کرده بود»
👍1🔥1
هیچکس به کنار من موندن مجبور نیست !
اگه حس کردید جایی بیشتر بهتون خوش میگذره بدو بدو برید ؟
اگه حس کردید جایی بیشتر بهتون خوش میگذره بدو بدو برید ؟