نوشته بود:
«گاه اویی که
برای رفتن چمدان میبندد،
رفتنی نیست، دو چشم نگران میخواهد.»
«گاه اویی که
برای رفتن چمدان میبندد،
رفتنی نیست، دو چشم نگران میخواهد.»
بچه که بودم دلم دوچرخه میخاست اما پول نداشتیم کبگیریم منم تصمیمم گرفتم ی دوچرخه بذردم
رفتم نشستم رو صندلی آرایشگاه آرایشگرم گفت بازکات؟ گفتم کی به تو خبر داد؟ آره این یکی هم ولم کرد
👍1