و شما هیچگاه نخواهید فهمید؛
چه کسی،کجا،
در نیمهشب،کدام از شب ها،
با بغض و دلتنگی برای شما از خواب پریده است...!
چه کسی،کجا،
در نیمهشب،کدام از شب ها،
با بغض و دلتنگی برای شما از خواب پریده است...!
_اینکه باید بپذیری با وجود تمام تلاشها بعضیچیزها دیگه مثل سابق نمیشه، و تو اون حس، اون رابطه، و اون روزهارو در گذشته جا گذاشتی و هرروز هم داری ازشون دورتر میشی؛ خیلی خیلی غمانگیزه.
_چقد آدمها راحت حالِ همدیگرو بد میکنن
نمیدونن یعنی حال بد کردن یه لحظهس ولی
اون آدم برای خوب کردن حالِ خودش باید
روزها و شایدم ماهها با خودش کلنجار بره.
نمیدونن یعنی حال بد کردن یه لحظهس ولی
اون آدم برای خوب کردن حالِ خودش باید
روزها و شایدم ماهها با خودش کلنجار بره.
یادمه یبار به یکی گفتم راسته وقتی یهو دلتنگ کسی میشی معنیش اینه که اونم دلتنگته؟
خندید گفت بنظرت اگه اینجوری بود دلتنگ میموندین؟
خندید گفت بنظرت اگه اینجوری بود دلتنگ میموندین؟
ولی واسه تک تک
لحظه هایی که
میتونستی مثل
خودشون جواب بدی،
دل بشکنی
و بهشون بدی کنی،
ولی نکردی،
به خودت افتخار کن
بقیه فکر کردن
سکوت کردی چون
جوابی نداشتی،
اما تو سکوت کردی
چون نمیتونی مثل
اون آدما باشی.
بحث، بحثِ
اصالت و ریشهست.
-دیاکوشهست.
لحظه هایی که
میتونستی مثل
خودشون جواب بدی،
دل بشکنی
و بهشون بدی کنی،
ولی نکردی،
به خودت افتخار کن
بقیه فکر کردن
سکوت کردی چون
جوابی نداشتی،
اما تو سکوت کردی
چون نمیتونی مثل
اون آدما باشی.
بحث، بحثِ
اصالت و ریشهست.
-دیاکوشهست.
اره عزیزم، اگه میخواست میشد، چون فقط خواستن من مهم نبود، باید دوطرف بخوان. باید روح و جسم و تموم قلبشون برا هم باشه. اگه دونفر بخوان نشدنیا رو شدنی میکنن، راه طولانی و کوتاه میکنن، سرنوشتو عوض میکنن، برای هم تغییر میکنن، علاقه همهچیو درست میکنه عزیز من. همهچیو میتونستم بخاطرت درست کنم، غیر از نخواستن تورو.
👍2
چطور قوی باشم؟
مَن فقط اين آدمو از دست ندادم، من خيلى چیزا بابت اين ادم از دست دادم ذوقمو، خوشحاليمو، انگیزمو، اعتمادمو، جونيمو ...
چطوری قوی باشم وقتى خودمو از دست دادم؟!
مَن فقط اين آدمو از دست ندادم، من خيلى چیزا بابت اين ادم از دست دادم ذوقمو، خوشحاليمو، انگیزمو، اعتمادمو، جونيمو ...
چطوری قوی باشم وقتى خودمو از دست دادم؟!
عزیزِ من
خوشحالم که هرگز نخواهی دانست چقدر دوستت داشتم، شاید اگر میدانستی هرگز خودت را بخاطر رها کردنم نمیبخشیدی.
خوشحالم که هرگز نخواهی دانست چقدر دوستت داشتم، شاید اگر میدانستی هرگز خودت را بخاطر رها کردنم نمیبخشیدی.
نیاز دارم که اتفاقی بیفتد و از من بپرسند:
«خب بگو ببینم چه احساسی داری؟» و من در جواب بگویم: «سر از پا نمیشناسم.»
«خب بگو ببینم چه احساسی داری؟» و من در جواب بگویم: «سر از پا نمیشناسم.»
💔4
شاید اگه تو اینجا بودی
اشکهایی که حالا توی چشمام با زحمت نگه میدارم؛
روی دستات میریختم.
اشکهایی که حالا توی چشمام با زحمت نگه میدارم؛
روی دستات میریختم.
سر اون قضیه من لاغر شدم، افسرده شدم، از زندگی جا موندم، بداخلاق شدم، عصبی شدم، موهام سفید شد، شبها خواب بد میبینم، احساس ناکافی بودن دارم و هنوز نتونستم کسی رو بپذیرم کنار خودم، حالا اون چی؟ بهترین روزهاش رو میگذرونه.
😁1