Forwarded from بەرهەمەکانی حاتەم مەرزەنگ (حاتەم مەرزەنگ)
نمیدانستم آن شوخ پریوش
نگاهش میکشد ما را بە پایش
چو سلطانیست بر دل، حاکم ما
کنون من گشتەام همچون گدایش
منم سلطان معزولم از آن روز
کە دیدم قامت بس دلربایش
عجب رخنە بە دیدە کرد و بر دل
بنازم صورت فرخ لقایش
کمان ابرو چنان زخمی بە دل زد
طبیبان عاجزند بهر شغایش
مگر آن شوخ عیار،دختر کرد
بە حسن مددش بدهد رهایش
سراب و چشمە و آبش بلند باد
ز درد دور باد دشت خوش هوایش
چە زیبا پرورانیدەس یارم
چە شیرین است کلام و محتوایش
نە گلگشت و نە شیراز و پاریس
نمی ارزند حوض با صفایش
بە حاتم گفتم از دامش بپرهیز
بگفتا،جان شیرینم فدایش.
ششم دیماە سال 1402 خورشیدی
ساعت 3و 45دقیقە بامداد روز چهارشنبە.
حاتم مرزنگ
https://t.me/Hatam_marzang
نگاهش میکشد ما را بە پایش
چو سلطانیست بر دل، حاکم ما
کنون من گشتەام همچون گدایش
منم سلطان معزولم از آن روز
کە دیدم قامت بس دلربایش
عجب رخنە بە دیدە کرد و بر دل
بنازم صورت فرخ لقایش
کمان ابرو چنان زخمی بە دل زد
طبیبان عاجزند بهر شغایش
مگر آن شوخ عیار،دختر کرد
بە حسن مددش بدهد رهایش
سراب و چشمە و آبش بلند باد
ز درد دور باد دشت خوش هوایش
چە زیبا پرورانیدەس یارم
چە شیرین است کلام و محتوایش
نە گلگشت و نە شیراز و پاریس
نمی ارزند حوض با صفایش
بە حاتم گفتم از دامش بپرهیز
بگفتا،جان شیرینم فدایش.
ششم دیماە سال 1402 خورشیدی
ساعت 3و 45دقیقە بامداد روز چهارشنبە.
حاتم مرزنگ
https://t.me/Hatam_marzang
Forwarded from بەرهەمەکانی حاتەم مەرزەنگ (حاتەم مەرزەنگ)
تو کە میپرسی نشان عشق را
بوسە زن بر دست رنجور پدر
بوسە کن پاهای پیر مادرت
گوش کن پند مرا ای ناپسر
رنج منە بر دل پیران زمان
ای غنی در جفا،گدا در هنر
نهال عشق را کاشتند والدین
نشوی درخت خار و بی ثمر
شو عصا از بر درد پیری
چون چراغی باش بە شبهای خطر
پیران از شب تار میترسند
پدر میگفت کە پسرست بال وپر
مادر گوژ پشت بی حالت را
مگذار در شب تار بە پشت در
تو خجالت بکش از رفتارت
عاقبت پیر میشوی ای خیرە سر
بە سرای سالمندان انداختی
مادری چون مە و ماە و اختر
حاتم،نصیحت خسان را
نتوان کرد بە هزاران دفتر.
این شعر بر گرفتە از درد دل همراە با اشکهای مرد پیر محترمی از روستای گوگجلو بود کە پسرش بخاطر دریافت سهم الارث در زمانیکە خودش زندە است،پدر پیر را کتک زدە و سر پدر شکستە بود،خون بر شقیقەهای پدر خشک شدە بود.این پدر مرد با شخصیت و حاجی هم بود.حاجی کە از قدیم هم دوست پدر من بود، جهت شکایت از پسرش با من همکلام شد.......
.
حاتم مرزنگ سەراوی. یازدهم دیماە سال 1402
https://t.me/Hatam_marzang
بوسە زن بر دست رنجور پدر
بوسە کن پاهای پیر مادرت
گوش کن پند مرا ای ناپسر
رنج منە بر دل پیران زمان
ای غنی در جفا،گدا در هنر
نهال عشق را کاشتند والدین
نشوی درخت خار و بی ثمر
شو عصا از بر درد پیری
چون چراغی باش بە شبهای خطر
پیران از شب تار میترسند
پدر میگفت کە پسرست بال وپر
مادر گوژ پشت بی حالت را
مگذار در شب تار بە پشت در
تو خجالت بکش از رفتارت
عاقبت پیر میشوی ای خیرە سر
بە سرای سالمندان انداختی
مادری چون مە و ماە و اختر
حاتم،نصیحت خسان را
نتوان کرد بە هزاران دفتر.
این شعر بر گرفتە از درد دل همراە با اشکهای مرد پیر محترمی از روستای گوگجلو بود کە پسرش بخاطر دریافت سهم الارث در زمانیکە خودش زندە است،پدر پیر را کتک زدە و سر پدر شکستە بود،خون بر شقیقەهای پدر خشک شدە بود.این پدر مرد با شخصیت و حاجی هم بود.حاجی کە از قدیم هم دوست پدر من بود، جهت شکایت از پسرش با من همکلام شد.......
.
حاتم مرزنگ سەراوی. یازدهم دیماە سال 1402
https://t.me/Hatam_marzang