full of nothing🥀
238 subscribers
217 photos
71 videos
34 links
~.Full of unsaid words
~.my words
~.your words


http://t.me/HidenChat_Bot?start=6340654724
Download Telegram
هیچی نمیفهمیم
3🤝1
‏تنها رانندگی کردن فقط اونجاش که آهنگ مورد علاقه‌ات رو ٣٠ بار پشت سر هم گوش میدی و هیچ کصکشی هم نیست اعتراض کنه.
3
من هنوزم سر موضوعاتی که باهاشون کنار اومدم ناراحتم.
1
خبر خوب اینه که مووآن کردم؛
خبر بد! احساساتمو از دست دادم.
💘1
Mahyar | Baghalam Kon
نیمه شبِ بی تو
بغل کن روحمو که خسته‌اس.
1💘1
یه وقتایی اونقدر یه غم طولانی میشه،
دیگه روت نمی‌شه به کسی بگی هنوز
بابت همون غمیگنم...
2💘1
پسرا هربار به یه روش جدید ناامیدت میکنن.
👌2💘1
الان رسیدم به جایی ک میتونم دوره مردونگی بزارم به ی مشت بچه سال مردونگی یاد بدم
2💘1
واسه منی ک پشت خودم همیشه خودمو دیدم
خط زدن
از صفر شروع کردن
یا ترک کردن کاری نداره
👍1💘1
‏با همه قطع رابطه کردم، الان فقط من موندم و سگ سیاه افسردگی.
💘1
ن تو قراره بفهمي ن من قراره چيزي بگم
💘1
زمین گرده منم کینه ای.
💘1
غريبه شديم واسه همديگه ديگه.
💘2
ميدوني چرا بيشتر درد داره؟
چون انتظار نداشتي چون فكر ميكردي تمام ديگه خودشه
چون تو كونت عروسي بود بدبخت
چون دوباره بايد ميباختي اوسكل ك يادت بياد زندگي اونجوري ك ميخواي پيش نميره دوست عزيز
ضربه‌ی اصلیو همون که بیشتر از همه دوسش داری بهت میزنه.
2
آرزو داشتم مثل بقیه برگ‌هایی که کنارمن، یه روزی باد من رو هم با خودش از شاخه جدا کنه و ببره. نه بخاطر این‌که آزاد و رها بشم. من برگ‌هایی که پیشم بودن رو دوست داشتم، کنارشون روزهامو شب کرده بودم، تو گرما و سرما کنارشون بودم و باهم زندگی کرده‌بودیم. هربار که باد یکی از برگ‌های موردعلاقه‌م رو از شاخه جدا می‌کرد و می‌برد ترس از تنهاییم بیشتر می‌شد. دوست داشتم منم یه روزی جدا بشم و برم که مجبور نباشم غم جدایی از بقیه برگ‌ها و سنگینی تنهایی رو روی این درخت پیر تحمل کنم. ولی انگار سرنوشت من این بود. روز به روز دورم خلوت‌تر می‌شد. شاخه‌ای که روش بودم به جز من برگ دیگه‌ای روش نمونده بود. کم کم و به مرور زمان بقیه شاخه‌ها هم خلوت شدن و دیگه نمی‌تونستم با نگاه کردن به برگ‌های غریبه شاخه‌های کناریم، تنهاییم رو پر کنم. برگ‌هایی که نه منو می‌شناختن و نه صحبتی باهام می‌کردن، آخرین بند طناب برای نیوفتادن من تو سیاه‌چاله تنهایی بودن. یک روز که بیدار شدم دیدم هیچ‌کی نیست. به طور رسمی تک برگ درخت شده‌بودم، بزرگ‌ترین کابوسی که برای هر برگی می‌تونه اتفاق بی‌افته. ولی یه چیزهایی عوض شد، حالا اگه باد بخواد من رو هم جدا کنه مقاومت می‌کنم، چون حس می‌کنم این غمی که داره منو له می‌کنه، آخرین امید درخت برای تنها نشدنه.