This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💭 موهامو بلند کنم؟
🦮 خب.. موهام الردی یکم بلندن. نمیدونم.. شاید، شاید آره شایدم نه. چون وقتی موهامو بلند کنم کار زیادی نمیتونم بکنم. همیشه باید بدیش عقب، یعنی اگر موهات بلند باشه اسپری بیشتری میبره واسه اینکه نیاد جلو چشمات، واسه همین اگر کنسرت یا برنامه ای باشه سختمه، میدونین-
🦮 خب.. موهام الردی یکم بلندن. نمیدونم.. شاید، شاید آره شایدم نه. چون وقتی موهامو بلند کنم کار زیادی نمیتونم بکنم. همیشه باید بدیش عقب، یعنی اگر موهات بلند باشه اسپری بیشتری میبره واسه اینکه نیاد جلو چشمات، واسه همین اگر کنسرت یا برنامه ای باشه سختمه، میدونین-
😭5
🦮 راستشو بخواین، خیلی حال داد. هوا هم خیلی خوب بود، تو ذهنم تصور میکردم تو خیابونای منچستر راه میرم و میگم “وای، این چه خوب میشه!” مثلا با دوچرخه، آبجو به دست میریم و به منظرهها نگاه میکنیم و لذت میبریم. ولی خب… واو! اون دوچرخه واقعا دوچرخهست! یعنی باید تا جون داری رکاب بزنی تا حرکت کنه.
😭7❤2
من، سونو و سونگهونی، با استفا و تیمم روابط عمومی رفتیم. وای… دیگه داشتیم میمردیم! مخصوصا سربالاییا، که باید پرقدرت رکاب میزدیم و اصلا وقت نگاه کردن به اطراف نداشتیم. با این حال، واقعا خندهدار و باحال بود.
❤6😭3
🦮 تو خیابون که رکاب میزدیم، مردم کلی برامون ذوق میکردن، با لبخند میگفتن: ”yeah“ و دست تکون میدادن. اما عجیبترین بخشش این بود که همش یک ماشین پشت سرمون بود و مجبور میشدیم سریعتر بریم. مثلا میخواستیم آروم رکاب بزنیم، آبجو بخوریم و از هوا و منظره لذت ببریم، فقط داشتیم عرق میریختیم و رکاب میزدیم! دلمون برای راننده پشت سرمونم میسوخت، ولی بازم کلی خوش گذشت.
😭7❤2
🦮 اما وای به حال وقتی که به سربالایی میرسید… جهنم بود! همه خسته میشدیم و مجبور بودیم بایستیم، ماشین پشت سرمونم نمیتونست حرکت کنه. راننده مون خودش آبجو نمیخورد و فقط فرمون رو میچرخوند، به سربالایی که میرسید حتی بااینکه خودش پدال نمیزد تشویقمون میکرد: “پا بزنین! پا بزنین”
😭8
🦮 عملا هر پنجاه متری یه بار میایستادیم، دو دقیقه نفس میگرفتیم و بعد ادامه میدادیم. آخرش هم کل مسیر رو نتونستیم بریم چون واقعا خسته شدیم. ولی در کل، تجربهاش واقعا جالب بود.
💋7