هی، انگار همهچیزو یه جایی پشت سرمون جا گذاشتیم
اما آره، یکییکی داره دوباره یادمون میاد
هی، بیا دوباره همهشونو درست سر جاشون بچینیم
قبل از اینکه این حباب بترکه و همچی یادمون بره
***
آیندهی من و اون دختر مدام در حال چرخشه
وقتی متوقف بشه، دوباره شروعش میکنیم
من و اون دختر تو یه لوپ تکراری گیر افتادیم
نقش قربانی رو بازی میکنیم و ادامه میدیم
***
میدونی، من ملاقاتت کردم
اما اون دیدار توی خواب جا موند
هی، چرا منو دوست داری؟
وقتی حتی بیشتر از یه بار هم همدیگه رو ندیدیم
***
وقتی فقط دوتامون تنهاییم، احساساتمو سرکوب میکنم
یه عشق فراموشناشدنی رو میخونم
کلماتی که بهمون داده شده رو توی سینه نگه میدارم
ما با اونها سوگند بستیم
انگار داشتیم ترانهی یه عشق فراموشناشدنی رو میخوندیم
***
آیندهی من و اون دختر مدام در حال چرخشه
وقتی متوقف بشه، دوباره شروع میکنیم
من و اون دختر تو یه لوپ تکراری گیر افتادیم
نقش قربانی رو بازی میکنیم و ادامه میدیم
***
همینطور که با زمان پیش میریم
مثل اینه که تو عشقی تغییرناپذیر زندگی میکنیم
وقتی از هم جدا بشیم، دیگه چی باقی میمونه؟
شاید یه ترانه تغییرناپذیر از عشق؟
❤5