ارشیواشعارعبادی سالِک(م.کِروُ)جذب اسپانسربرای ۱۰جلداشعارثبت شده کرو
18 subscribers
888 photos
62 videos
6 files
544 links
@salek3ادمین
Download Telegram
شاید اغراق وغلو باشد لیک
نه به دندان طمع سوی بهشت
نه به وحشت برهم از آتش
چون توباشی همه جا گلشن عشق
چون توهستی همه جاهست بهشت
باتو باشم دلکم قرص و قویست
تونباشی به چه کار است بهشت....
بداهه /۳۱۱۳
محمدعبادی سالک
باتوبودن حس بودن داشت لیک
بودمان در بود هم نابود بود..
می روم تابود من نابود باد
باشی وبودت بماند وردِ باد
محمدعبادی سالک.۳/۱۱/۹۹
مخاطب خاص./۳۱۱۴
00:00
تیک تیک ساعت صفراست
و هزارسالگی ام !
من همان کودک دیروز توآم هستیِ من
سجلم ثبت نمودی که بشر..
باهمه باشم و تنهای خودم ..
درهزارسالگی ام باز هنوز
بغض و تنهایی و فریاد و گلوگاه و بشر..
وای از این گاه و هزار توی دلم
باز دهلیز شدم ،
سرد وتاریک چوابنای بشر
بازهم پیچکی از درد تنم را بلعید
باز هم گم شده در یاد خودم
شعر سر راست نخواندی که بفهمم خودرا
باش تا روزن بعدی وهزارسالهِ بعد
شایداین عشق دهان باز کند
و بخوانند مرا........
شاید این نور به دهلیز رسد
وببینند بشر..
بشناسند وشناسم خود را
که منم کودک عشق
خفته در کام بشر..خفته در تنهایی
خفته در بی کسیِ نوع خودم...
(..شعرمهجور و هزار پاره عشق
به هزار ملعبه رقصید
و به منزل نرسید....)
#هذیان...محمدعبادی سالک ۴/۱۱/۹۹
Channel name was changed to «ارشیواشعارعبادی سالِک(م.کِروُ)جذب اسپانسربرای ۱۰جلداشعارثبت شده کرو»
کوه بودی درجهانم ، کوربودم ای دریغ..رفتی و بیناشدم ماندم بسان یک کویر ..گم شدم دراین بیابان و چراغم شدخموش مرده جانی بی پناه و حسرت و رویای گور..پدرم !!جایت خالیست..روزت مبارک..پدرم!!حلالم کن😭
ارشیواشعارعبادی سالِک(م.کِروُ)جذب اسپانسربرای ۱۰جلداشعارثبت شده کرو
Photo
زندگی ازنگاه ماورایی یامتافیزیکی یاازدید خودبرتر یاخوددرون وتعاریفی ازاین دست .. یک سفرانفرادیست..ازمبداخدا تامقصدخدا ،درمسیرخدا،بانیروی خدا،دروجودخدا،به عشق خدا،وبرای رسالت وطرح الهی که خدامنحصراًبرای هربنده ای خاص او طرح ریزی کرده..(دارما!..)
جزییات وشکل وفرم این رسالت را فقط او می داند اما کلیات این رسالت یک چیزاست ، تو به اطرافیان به مردم و به بشریت خدمت رسانی می کنی و سرویس می دهی و خدا به تو سرویس می دهد ..(بشریت بسان یک پیکره ای واحداست که سلولهایش ادمیست و هماهنگی لازمه رشدوتعالیش..)
مادامی که پذیرای این قاعده باشی و باقوانین آفرینش وکاینات که همسو بااین رسالت برای تو تعریف شده درجنگ وستیز درونی نباشی و تسلیم مشیت الهی باشی تو دربهترین مدار و برترین فرکانس خواهی بود و توخوشبخت ترین خواهی بود ،غرق درثروت های مادی ومعنوی وارامش وسلامتی وموفقیت.‌..
ومادامی که درجنگ وستیز باشی و سوال پشت سوال و چراپشت چرا مطرح کنی تو درخلاف مسیرت خواهی بود .درتضادبافطرت الهی خودت.ونه تنها به ارامش و خوشبختی نخواهی رسید بلکه همیشه در عذاب روحی و روانی به سرخواهی برد ..روح و روان تو وبه تبع آن ،جسم تو هم مکدر و مسموم خواهدشدو تو در یک برزخ خودساخته اسیرخواهی بود. .‌‌
امروز بپذیر ؛تمام زندگی چه درگذشته چه درحال وچه درآینده حاصل انتخاب خود توست ،،خودت را بخاطر انتخابهای اشتباه گذشته ببخش و روح وروانت راپاکسازی کن و اکنونت را باانتخابی خدامحورانه وخداپسندانه زندگی کن فردا وفرداهایت اززندگی اکنونت شکل خواهد گرفت اکنون رادرارامش و رضایت قلبی ازهرانچه داری بگذران فردایت بیشتروبیشترخواهی داشت
این حس سپاسگزاریست و نعمتهای مادی ومعنویت را افزون خواهد کرد
درغیراین صورت حس تو حس ناسپاسی خواهدبود و نه تنها مانع ورود نعمت بیشتر به زندگیت میشود بلکه داشته های اکنونت راهم خواهد گرفت..‌ (تقدیم به توکه بهترینی..)
بداهه ..(پذیرای دیدگاههای اصلاحی ونقددوستان واساتیدعزیزم هستم
@salek3
محمدعبادی سالک 10/12/1399
#شکرگزاری #روشنبینی #خدامحوری #خوشبختی
غم من رنج فراق است که درگلشن تن ،عاشق فصل بهاراست وزمستان نرود....غم توچیست که خود موسم عشقی و به آتش زدنم می آیی...
محمدعبادی سالک‌ (Mim.kru)
روزطبیعت مبارک..مراقبه طبیعتhttps://www.instagram.com/p/CNKEClVHC15/?igshid=57ggr14cqly5
بازهم هُرم مذابی به گلوگاه گرفت
بازهم قصه ویرانی به این پیله پرواز نشست
من به ققنوس شدن عادت دیرین دارم
بزن اتش به تن زخمی عشق
بده بر باد مرا
بده برباد.. مرا..
محمدعبادی /بداهه۳۱۲۰ ۹/۲/۱۴۰۰
#زندگی_باحدا
اتشم می زنی ای عشق رهایم نکنی
جیغ وفریاد وفغان وای نگاهم نکنی
من که دروصل تو ازخویش گریزان شده ام
بوسه بریادمنی باز صدایم نکنی
چه شب وروز مداوم پی تو پرسه زدن
بغض در هرنفس و رحم به حالم نکنی
من که رسوای توگشتم به بیابان وعدم
بهراحیای دلم خط و خطایم نکنی
همه ی لذت عشق تو همین سوختن است
توبه ققنوس شدن حیلت وخامم نکنی
چون که ازخویش برفتم به تو مانوس شدم
ای خدا درد ودوایی تو جدایم نکنی
من که از فرط نگاهت همه خاموش شدم
توفقط بیش بمان گرچه صدایم نکنی
اشک دردیده و ابرم به تو مدهوش شده
زایشم رابه ولع سوی کمانی نکنی
رنگ رنگ است حضورت همه الوان قشنگ
چشم را خام به الوان فریبنده نامم نکنی
عاشق این عدمم ذره به دریای وجود
ذره هم نی کن و ین فارغِ جامم نکنی
اه این وصل تو راچون بتوان رنگ زدن؟
شعربی رنگ شدم بوم ونقابم نکنی
هاتفم گفت خموش سالک پرنقش ونگار
مدعی گشتی دگر چون وچرایم نکنی
آب از دیده چکید وغزل شرم سرود
چشمه تصنیف حزینی که جوابم نکنی

.‌.محمدعبادی سالک (میم کِروُ)۱۱/۲/۱۴۰۰ بداهه۳۱۲۱
قدربدبختی من می دانی!؟
قدربیایدبرود‌..
قدری ازعشق تورا دل ندهم..
محمدعبادی سالک
ارشیواشعارعبادی سالِک(م.کِروُ)جذب اسپانسربرای ۱۰جلداشعارثبت شده کرو
قدربدبختی من می دانی!؟ قدربیایدبرود‌.. قدری ازعشق تورا دل ندهم.. محمدعبادی سالک
خدایادراین شب عزیزقلبهای مان را ازکینه وعداوت ودشمنی ،از خشم ورنجش ،ازترس ووحشت،ازحسرت وحسادت،ازکنترل دیگران وقضاوت کردن،ازندامت دیروز و از استرس فردا،از حرص و ولع ،ازبدبینی و سیاه بینی و ازتمام نیازهای ایگوئیکووذهنی برهان و عشق ومحبت ودوستی و انسانیت واخلاق را بردل های ما ارزانی کن و ماراقدردان عزیزانمان و قدردان مردمان مهربانمان و قدردان واقعی خودت و نعمتهای بیکرانت وسپاسگزارواقعی قراربده ، ولبخند وشادی و آرامش و سلامتی وصلح و نوع دوستی را روزی مان کن و همه مردم ایران وجهان رابه آگاهی وعشق خودت نائل کن و بیماری ها را ریشه کن و همه وهمه را غرق درنعمت های مادی ومعنویت بگردان ...آمین یارب العالمین...
نی لبک بودم وخاموش که دستان توامد ای عشق وبه فریاددلم چنگ هزاردستان داد ....توچگونه زهزاردیده تراوش کردی لحظه ای راکه به پنهان کردنت عادت کردم،،بازتصنیف بخوان شوردلدادگی وشرح پریشانی را،،شایدآغوش سحر وصف کندشعر مهاجرشدنم......بداهه‌‌.محمدعبادی.سالک
Audio
شاعر صدای امید 👆👆
میگه فقط یه نیم نگاه به خدا نگاه کردم


صدای امید @sedayomid20
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#جنون
به گمانم که هزارسال به این ماه گذشت وبه آن قبلی و آن قبل ترش..
همچنان یخ زدگی بر دل و بر ذهن بشر
همچنان شور به سلاخی عشق
همچنان شوق تظاهر به کمال
همچنان وهم که علامه تر از عالم دهر
همه قدیس نما همگی فرزانه!! .

صدهزاررنگ به این پوچ سیاست خورده.
صدهزارشغل تصدی همه دربان بهشت!
وهزارکشت و کنشت!
همگی بی دانه..
یک طرف سازو دهل بر دل گرگورشده
یک طرف گور به جریان تنفس که چرا
...
من به گمنامی این درد چه مانوس شدم
شاعری کشف جنون کرده به این ویرانه
شعرباران شدنم قالب تصنیف نبود
همچنان رعدشدن
همچنان شعله به آغاز و پر و پروانه ..
...
ابرراگفتم برو. با خود تبانی می کنم
گقت ابله ! بارشی؟ یا خود سامانه!
گفتمش هیچ مگو تندرآخربنگار
گفت رگبار بمان ،در پس میخانه
گفتمش خُمکده ام حاجت تخریب نبود؟
گفت تخریب خجالت زده ات بیگانه!
گفتمش فاتحه ای ،یاکه مسیحانفسی‌..
گفت تصنیف خرابات نثارتوبه این ویرانه
گفتمش شور و سه گاهی به سرم شام نخست
گفت تکثیر جنون گردی تو ای دیوانه..
#محمدعبادی_سالک بداهه 3150/
5/9/1400
اندوه می زایدزمان انبوهی ازدردمگو
گفتامگوخاموش باش تفسیر ،پنهان می رسد
گفتم زبانم بند شد این غصه راپایان نبود
گفتافصاحت رابگو بالعل، پنهان می رسد
گفتم هزارویک سخن درسفره ای بر خاک شد
گفتاصبوری خصلتِ بذری که پنهان می رسد
گفتم خدایاخسته ام راه نجات من چه شد
گفتاکه عاشق رابگو فرجام، پنهان می رسد
گفتم حدیث مرگ را کوتاهی وتاخیر چیست
گفتاهزاران زندگی باشُکر، پنهان می رسد
گفتم هزاران بند را برپای من تقصیربود
گفتا رهایی خوانده ای باعشق، پنهان می رسد......
محمدعبادی سالک بداهه۲۱/۹/۱۴۰۰