This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آینده دروغ است اگرحال نباشد
این قصه بوق است چواحوال نباشد
سرگرم کن این لحظه به شادی وبه نوری
توفیق نباشد اگراین فال نباشد
مشگل همه جاهست بجز مقبره و گور
حلّال زمان باش که حلّال نباشد
بذریست همین لحظه که آینده بسازد
این لحظه شِکر دار !زمان کال نباشد
درزندگی جاری شو وباعشق سفرکن
شوری بده ابلیس پی خال نباشد
محمدعبادی سالک ۴/۸/۱۳۹۹
این قصه بوق است چواحوال نباشد
سرگرم کن این لحظه به شادی وبه نوری
توفیق نباشد اگراین فال نباشد
مشگل همه جاهست بجز مقبره و گور
حلّال زمان باش که حلّال نباشد
بذریست همین لحظه که آینده بسازد
این لحظه شِکر دار !زمان کال نباشد
درزندگی جاری شو وباعشق سفرکن
شوری بده ابلیس پی خال نباشد
محمدعبادی سالک ۴/۸/۱۳۹۹
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
من به اقلیم خود من و به اقلیم وجود
من به اقلیم قیامم و به اقلیم قعود
من به اقلیم شناورشدن و فعل شناگربودن!
وبه اقلیم هوایی که هویت را خواند
وبه اقلیم تنفس که نفس برمن راند
من به اقلیم احد بودن و واحدگشتن
من به اقلیم شرف ،بودن ومشرف ماندن
وبه اقلیم شرافت که برازنده این اشرف شد..
وبه اقلیم بشارت به هزارنور ز تنبور بشر..
من به اقلیم بشربودن خود می بالم
جان به کف بر سر اقلیم بشر می خوانم
بشری درمن ومن دربشری ..
اثری درمن و من دراثری
چه مبارک وردی
چه مبارک سحری
دوربادازنگهم شعرسیاهی
به هزارنورِفروزندهِ از هر اثری
چه مبارک ثمنی
چه مبارک سحری
اینهمه لعل وجواهر که به اقلیم وجودم همه از نور و زری
چه مبارک گنجی
چه مبارک صدفی..
چوب ابلیس به آلودگی رود ولی
خصلت آب روان پاکی وشفاف وتری..
چه مبارک نهری
چه مبارک سفری..
#محمدعبادی سالک میم کرو ۹/۸/۱۳۹۹
بداهه شماره ۳۱۰۱
وحدت وجود
من به اقلیم قیامم و به اقلیم قعود
من به اقلیم شناورشدن و فعل شناگربودن!
وبه اقلیم هوایی که هویت را خواند
وبه اقلیم تنفس که نفس برمن راند
من به اقلیم احد بودن و واحدگشتن
من به اقلیم شرف ،بودن ومشرف ماندن
وبه اقلیم شرافت که برازنده این اشرف شد..
وبه اقلیم بشارت به هزارنور ز تنبور بشر..
من به اقلیم بشربودن خود می بالم
جان به کف بر سر اقلیم بشر می خوانم
بشری درمن ومن دربشری ..
اثری درمن و من دراثری
چه مبارک وردی
چه مبارک سحری
دوربادازنگهم شعرسیاهی
به هزارنورِفروزندهِ از هر اثری
چه مبارک ثمنی
چه مبارک سحری
اینهمه لعل وجواهر که به اقلیم وجودم همه از نور و زری
چه مبارک گنجی
چه مبارک صدفی..
چوب ابلیس به آلودگی رود ولی
خصلت آب روان پاکی وشفاف وتری..
چه مبارک نهری
چه مبارک سفری..
#محمدعبادی سالک میم کرو ۹/۸/۱۳۹۹
بداهه شماره ۳۱۰۱
وحدت وجود
Forwarded from ارشیوجدید عبادی سالک Kru/KVrv (محمدعبادی||;^..^;||سالِک @salek3)
صدهزارقول که اندیشه به زندان بکشم،فکر تو آزاد کنم،
جامه زتن خاک کنم،جامعه را پاک کنم،حیف نشد!
آمدم عشق تورا رام کنم،میکده را خام کنم،بتکده آرام کنم ،فکری بر این جام کنم ،باز نشد!
آمدم فکر تو حاشا بکنم،مردن اندیشه تماشابکنم ،دار زنم ،دار کنم، باز نشد!
آمدم مور شوم،صد تنه در گور شوم،بر دل خود زور شوم،مرده به شیپور شوم،باز نشد!
،،، درد شدم،عاشق دل سرد شدم،زرد شدم، در عطش ریزش این برگ شدم،...وای نشد!
باز شدم،راز شدم،یک تنه در ساز شدم،گریه به آواز شدم،
یک دمل باز شدم،وای نشد!
....
...خاک شدم،پاک شدم،برده تو تاک شدم،هجمه صد چاک شدم،!وااای شدم!
آب شدم ،در صدد خواب شدم ،رخنه به صدقاب(صدف) شدم،در بغلت ناب شدم ...واااای شدم.وااای شدم.
#آیت این عشق تویی
#شعر_دگردیس مرااا..
#عبادی_سالک_بداهه/2065 ویرایش
M.krupoem
#شعر_دگردیس #شعرکِروُ #شعر #ترانه #سپید #مدرن #مینیمال #ترکیبی #مفهومی #عشق #عرفان #تنهایی #انگیزشی #انتقادی #داستانی #فلسفی #فلسفه_بافی #رمانتیک #ژانر_مختلف
#شعرکرو #قندپهلو #چندپهلو #شعرکرو #سبک کرو #شعرمن #اماده_همکاری #فرهنگی #اقتصادی
جامه زتن خاک کنم،جامعه را پاک کنم،حیف نشد!
آمدم عشق تورا رام کنم،میکده را خام کنم،بتکده آرام کنم ،فکری بر این جام کنم ،باز نشد!
آمدم فکر تو حاشا بکنم،مردن اندیشه تماشابکنم ،دار زنم ،دار کنم، باز نشد!
آمدم مور شوم،صد تنه در گور شوم،بر دل خود زور شوم،مرده به شیپور شوم،باز نشد!
،،، درد شدم،عاشق دل سرد شدم،زرد شدم، در عطش ریزش این برگ شدم،...وای نشد!
باز شدم،راز شدم،یک تنه در ساز شدم،گریه به آواز شدم،
یک دمل باز شدم،وای نشد!
....
...خاک شدم،پاک شدم،برده تو تاک شدم،هجمه صد چاک شدم،!وااای شدم!
آب شدم ،در صدد خواب شدم ،رخنه به صدقاب(صدف) شدم،در بغلت ناب شدم ...واااای شدم.وااای شدم.
#آیت این عشق تویی
#شعر_دگردیس مرااا..
#عبادی_سالک_بداهه/2065 ویرایش
M.krupoem
#شعر_دگردیس #شعرکِروُ #شعر #ترانه #سپید #مدرن #مینیمال #ترکیبی #مفهومی #عشق #عرفان #تنهایی #انگیزشی #انتقادی #داستانی #فلسفی #فلسفه_بافی #رمانتیک #ژانر_مختلف
#شعرکرو #قندپهلو #چندپهلو #شعرکرو #سبک کرو #شعرمن #اماده_همکاری #فرهنگی #اقتصادی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ده همسایه ما برق نداشت
حارسان گله کفتارشدند
اندکی هم پی تطمیع شغالان رفتند
اندکی هم پی ترمیم، به تطمیع ظرایف شده اند
این وسط گرگ چه آسان زد وبرد
پس چرا سوژه طلبکارشدند
ماکیان هم پی تفسیر همه بر سفره شدند
حالیا فرزانه کیست
حالیا ملعبه چیست
گاوها هم وسط معرکه در خواب شدند
حالیا درد به چند
غیرت مرد به چند
دق کندقصه ز خلخال یهود
حالیا قصه به چند
حالیا مرگ به چند...
#محمدعبادی_سالِک#میم_کِروُ
#شعر_کِروُ#شعر_گراماتیک2157ویرایش#انتقادی#انگیزشی
حارسان گله کفتارشدند
اندکی هم پی تطمیع شغالان رفتند
اندکی هم پی ترمیم، به تطمیع ظرایف شده اند
این وسط گرگ چه آسان زد وبرد
پس چرا سوژه طلبکارشدند
ماکیان هم پی تفسیر همه بر سفره شدند
حالیا فرزانه کیست
حالیا ملعبه چیست
گاوها هم وسط معرکه در خواب شدند
حالیا درد به چند
غیرت مرد به چند
دق کندقصه ز خلخال یهود
حالیا قصه به چند
حالیا مرگ به چند...
#محمدعبادی_سالِک#میم_کِروُ
#شعر_کِروُ#شعر_گراماتیک2157ویرایش#انتقادی#انگیزشی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
محرمی غیرخدا بردل من نیست که نیست
من غریبم به خدا انجمنی نیست که نیست
دوست دارم به سکوت نعرهِ ممتدبکشم
کوهها دشت بیابان ثمری نیست که نیست
اشک ها بردل غمگین بشرباریدم
اشکی ازجنس بشر بردل من نیست که نیست
مردمانم به خم وپیچِ غم ودرد گرفتارشدند
شمع وفانوس وشفاهست ولی نورکه نیست
هاتفم بانگ برآورد خموش ای سالِک
شعله برشمع وجوداست ولی شورکه نیست..
#محمدعبادی سالک بداهه۳۱۰۲
۱۷/۸/۱۳۹۹
من غریبم به خدا انجمنی نیست که نیست
دوست دارم به سکوت نعرهِ ممتدبکشم
کوهها دشت بیابان ثمری نیست که نیست
اشک ها بردل غمگین بشرباریدم
اشکی ازجنس بشر بردل من نیست که نیست
مردمانم به خم وپیچِ غم ودرد گرفتارشدند
شمع وفانوس وشفاهست ولی نورکه نیست
هاتفم بانگ برآورد خموش ای سالِک
شعله برشمع وجوداست ولی شورکه نیست..
#محمدعبادی سالک بداهه۳۱۰۲
۱۷/۸/۱۳۹۹
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آفتاب .نور.انرژی.گندم..
وهوایی که به هربازدمم "یاهو "داد
یادم آوردکه درمزرعهِ زردوجودم
سبزه یِ عشق تو جریان دارد..
وخدایاشکرت...
نعمت دردعطایم کردی
تاکه هر لحظه تورایادکنم
وپناهندهِ درگاه خودت باشم وبس..
نعمتی خاص عطایم کردی
تاکه این روح غم آلود وسیه گشته کمی پاک شود
تابه کیفیت آن نفخه آغاز رِسم
وفقط درتوشناور باشم...
..عشق ولبخندفقط
درصدف لحظه واکنون بنشان
تابدانم به تو ملحق شده ام..
..بوسه بردردکه من رابه توداد
بوسه بردرد که درکام منی
بوسه برقطرهِ اشکی که زلبخند توشد..
..قدرلبخندتورا کی دانم!؟؟
#محمدعبادی_#سالِک
وهوایی که به هربازدمم "یاهو "داد
یادم آوردکه درمزرعهِ زردوجودم
سبزه یِ عشق تو جریان دارد..
وخدایاشکرت...
نعمت دردعطایم کردی
تاکه هر لحظه تورایادکنم
وپناهندهِ درگاه خودت باشم وبس..
نعمتی خاص عطایم کردی
تاکه این روح غم آلود وسیه گشته کمی پاک شود
تابه کیفیت آن نفخه آغاز رِسم
وفقط درتوشناور باشم...
..عشق ولبخندفقط
درصدف لحظه واکنون بنشان
تابدانم به تو ملحق شده ام..
..بوسه بردردکه من رابه توداد
بوسه بردرد که درکام منی
بوسه برقطرهِ اشکی که زلبخند توشد..
..قدرلبخندتورا کی دانم!؟؟
#محمدعبادی_#سالِک
گسل افتادبه اندیشه انسان که منم گسل افتاد به اندیشه تب دار بشر که پر از ما و من است که چو سلول براین پیکره واین بشر است ..
من به اندیشه خود در پی مغرب
توبه اندیشه خوددرپی شرق
آن یکی باخته در باختر است وآن یکی تافته وبافته درخاوردور..
من و ماتفرقه درپیکر انسان وبشر من وماشعر نفاق من وما شورِ ریا
وبشر شعبه به شعبه پیکری منشعب است ..
چشم ها بسته به اشراق و تکامل و به یکپارچگی
و بشر مضمحل است ..
سرطان در سرطان ،
شده بر پیکر قدسیِ بشر
رای سلولی این پیکرقدسی چه به خودرایی گرایش دارد
شعرخودکامگی نوع من است ..
و همه حبس به سلول فُرادای خودش..
انفرادیست به سلول و به هر بند وجودش ..
متلاشی شده در قعر سقوط ..
قهقرایی است که بی پایان است ..
رای من سرکشی و رای تو طغیان است رای او دزدی تجاوز غارت
رای او عصیان است ..
رای هفتاد و دو ملت که فقط یک بشر است در گرایش به تکاثر به منیت پیکری بیزار است..
.. چشم ناشسته فقط بیمار است
.. دل ناشسته چه بی عار به همنوع خودش
دست ناشسته فقط بیکار است..
.
اندکی صبرنمافکرت کن
اندکی نور به اندیشه وپستوی دلت
به قضاوت بکشان فعل خودت
بی تفاوت منگر دردبشر
زخم تو درد من وماست عزیز
دردما علت بیخوابی و آشفته شدن های دل توست اگردریابی..
دردوویروس وهزاربیماری حکم تلنگردارد،شایداندیشه کنیم .وبه کتمان نبریم وجدان را..
خوروخواب وشهوت وآز و ولع مصدر خوشبختی نیست
آنکه رحمی نکند بردل همنوع خودش
سرطانی زده برروح بشر و خودش غده چرکیست اگردریابد..
#محمدعبادی_ #سالک بداهه ۳۱۰۶/
۱۳آذر۹۹
من به اندیشه خود در پی مغرب
توبه اندیشه خوددرپی شرق
آن یکی باخته در باختر است وآن یکی تافته وبافته درخاوردور..
من و ماتفرقه درپیکر انسان وبشر من وماشعر نفاق من وما شورِ ریا
وبشر شعبه به شعبه پیکری منشعب است ..
چشم ها بسته به اشراق و تکامل و به یکپارچگی
و بشر مضمحل است ..
سرطان در سرطان ،
شده بر پیکر قدسیِ بشر
رای سلولی این پیکرقدسی چه به خودرایی گرایش دارد
شعرخودکامگی نوع من است ..
و همه حبس به سلول فُرادای خودش..
انفرادیست به سلول و به هر بند وجودش ..
متلاشی شده در قعر سقوط ..
قهقرایی است که بی پایان است ..
رای من سرکشی و رای تو طغیان است رای او دزدی تجاوز غارت
رای او عصیان است ..
رای هفتاد و دو ملت که فقط یک بشر است در گرایش به تکاثر به منیت پیکری بیزار است..
.. چشم ناشسته فقط بیمار است
.. دل ناشسته چه بی عار به همنوع خودش
دست ناشسته فقط بیکار است..
.
اندکی صبرنمافکرت کن
اندکی نور به اندیشه وپستوی دلت
به قضاوت بکشان فعل خودت
بی تفاوت منگر دردبشر
زخم تو درد من وماست عزیز
دردما علت بیخوابی و آشفته شدن های دل توست اگردریابی..
دردوویروس وهزاربیماری حکم تلنگردارد،شایداندیشه کنیم .وبه کتمان نبریم وجدان را..
خوروخواب وشهوت وآز و ولع مصدر خوشبختی نیست
آنکه رحمی نکند بردل همنوع خودش
سرطانی زده برروح بشر و خودش غده چرکیست اگردریابد..
#محمدعبادی_ #سالک بداهه ۳۱۰۶/
۱۳آذر۹۹
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پرده باریک شد و پنجره روبه افق شعرگشودن راخواند
ونفس آمدونور
وخدای ضربان،سازبه دست دعوت رقصیدن کرد
که هماهنگ شوم ،ضرب وآهنگ شوم ،درسماع آیم و هم رنگ شوم.
خنده واشک به هم بافته شد
شوقی از درد ز هم تافته شد
پارادوکسی شده این ضد ونقیض
درد و درمانی به این روح مریض
درجنونم عقل را توبیخ کن
من زبونم عشق را توزیع کن ..
دردرونم کودکی فریاد کرد
رقص وشادی ،غصه رابردارکرد
عشق می آید به ناز ..
راز می گوید به ساز ..
رشدوتوفیق وسعادت درد دارد ای عزیز
توفقط عهدنگه دار و براین درد بساز..
#محمدعبادی_سالِک #کِرو
بداهه :۳۱۰۷ ۱۶/۹/۱۳۹۹
ونفس آمدونور
وخدای ضربان،سازبه دست دعوت رقصیدن کرد
که هماهنگ شوم ،ضرب وآهنگ شوم ،درسماع آیم و هم رنگ شوم.
خنده واشک به هم بافته شد
شوقی از درد ز هم تافته شد
پارادوکسی شده این ضد ونقیض
درد و درمانی به این روح مریض
درجنونم عقل را توبیخ کن
من زبونم عشق را توزیع کن ..
دردرونم کودکی فریاد کرد
رقص وشادی ،غصه رابردارکرد
عشق می آید به ناز ..
راز می گوید به ساز ..
رشدوتوفیق وسعادت درد دارد ای عزیز
توفقط عهدنگه دار و براین درد بساز..
#محمدعبادی_سالِک #کِرو
بداهه :۳۱۰۷ ۱۶/۹/۱۳۹۹
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
زخم هایی به تنم هست ز خویش..
همه از دوری به تو
همه از دوریِ انسان درخویش
دردهایی به تنم هست ز بیش..
همه از کوری به تو
همه از کوری به آیینه و کیش..
ای مهر بیا دردمرا درمان کن
ای عشق کمی فرصت جولانم باش
#محمدعبادی_سالِک بداهه۳۱۰۸/
۱۸آذر۱۳۹۹ #عشق #عرفان #خدا #خودشناسی #خداشناسی #موفقیت #راز #ثروت #مادی #معنوی #روحانی #آرامش #خوشبختی #سعادت #سلامتی #لذت #لحظه #سالم #خدامحوری
#شعر #شاعر #نویسنده #ادیتور
همه از دوری به تو
همه از دوریِ انسان درخویش
دردهایی به تنم هست ز بیش..
همه از کوری به تو
همه از کوری به آیینه و کیش..
ای مهر بیا دردمرا درمان کن
ای عشق کمی فرصت جولانم باش
#محمدعبادی_سالِک بداهه۳۱۰۸/
۱۸آذر۱۳۹۹ #عشق #عرفان #خدا #خودشناسی #خداشناسی #موفقیت #راز #ثروت #مادی #معنوی #روحانی #آرامش #خوشبختی #سعادت #سلامتی #لذت #لحظه #سالم #خدامحوری
#شعر #شاعر #نویسنده #ادیتور
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شکل هیزم به درون آتش جهل شدم
شکل خاکستربی عاطفگی..
طاقتم نیست ..
کجاست!!!
به گمانم زیراین گریهِ ممتدِزمان دفن شده
زیریخ بستگیِ عاطفه ها
زیریخ بستگیِ ذهن بشر
زیریخ بستگیِ لحظه که درقامت یک قرن شده
اندکی صبرکن ای عشق اهورایی من (ای خدا..)
تاک بشکسته وهیزم شده راباد بده..
شایداین درد فروکش بکند
شاید ازخاطراین شهر گسل پاک شود
شایداین قصه پراز برکت باران شود و عاطفه بیدارشود
#محمدعبادی_سالک #کِروُ
شکل خاکستربی عاطفگی..
طاقتم نیست ..
کجاست!!!
به گمانم زیراین گریهِ ممتدِزمان دفن شده
زیریخ بستگیِ عاطفه ها
زیریخ بستگیِ ذهن بشر
زیریخ بستگیِ لحظه که درقامت یک قرن شده
اندکی صبرکن ای عشق اهورایی من (ای خدا..)
تاک بشکسته وهیزم شده راباد بده..
شایداین درد فروکش بکند
شاید ازخاطراین شهر گسل پاک شود
شایداین قصه پراز برکت باران شود و عاطفه بیدارشود
#محمدعبادی_سالک #کِروُ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چای می خواست دلم
در بر آن گل رقصان
که چنین مرتعش از سوژه شیدایی بود
بلبلان مست غزل خوانی عشق
و فضا مست به عرفان شده بود عشق در وهم تکامل
آسمان رفت و به دل
خوشه پروین را چید
گل من بوسه به گلبرگ سرود
چکه از فرط پریشانی شدگی برگ گلم
چای نوشیدم داغ
غزلم خواست شکوفا شود از هوش برفت
قاصدک هم که پس پرده تماشا می کرد
صیحه ای زد پر درد
و مشاعر را داد ..5/10/1399
محمد عبادی سالک شماره/3110 بداهه تصویری
در بر آن گل رقصان
که چنین مرتعش از سوژه شیدایی بود
بلبلان مست غزل خوانی عشق
و فضا مست به عرفان شده بود عشق در وهم تکامل
آسمان رفت و به دل
خوشه پروین را چید
گل من بوسه به گلبرگ سرود
چکه از فرط پریشانی شدگی برگ گلم
چای نوشیدم داغ
غزلم خواست شکوفا شود از هوش برفت
قاصدک هم که پس پرده تماشا می کرد
صیحه ای زد پر درد
و مشاعر را داد ..5/10/1399
محمد عبادی سالک شماره/3110 بداهه تصویری
عطشم صرف چه چیز، عطشم صرف چه کس، عطشم صرف چه آرمانی قراراست شود؟
عطش هضم قضایی که مقدرشده وطرح الهیست ویا
قسمت و روزیِ کارماشده از ذهن خودم..؟
عطش هضم هزارجور وستم ، به سر و کول بشر، که لابی گشته و توجیه سیاست بلداست ..
یاکه در پویش زیبایی و بلعیدن ماه سماجت دارد
عطش هضم فرومایگیِ نیمهِ تاریک بشر
یاعطش هضم تو که در منو و جریان منی..!
یک طرف میل خروشیدن وعصیان به منیّت که فقط زادهِ ابلیس من است ..
یک طرف میل وهوایی که فقط طعنه به شیطان دارد..
..چه گذرگاه شلوغی شده این ذهن هزارتوی بشر
چه ترافیک شدیدی شده درجنگل میش
چشم افلاک رصد کرده شکوفابشود انسانی...
چه گذرگاه شلوغی شده در گلشن تن
..یک طرف صرف انرژی،،رازخوشبختی چیست!!
یک طرف سوت قطاری که به این پیچ وخم ثانیه هی بانگ رحیل می خواند..
وای اگر شهرشلوغ است به دادم برسید
یا چراگاه نسیم است ..به کامم برسید
..گرگ و کفتار و شغال حبس به این پند و سوال
کفتری هست اگر !میل به پرواز عقاب!
یاکه یک ماهی به تُنگ وفکر افسونگر وال..
ای خدا جامه سپید بود چرا کاهل شد
شعر بالندگی و عشق چرا زایل شد؟
وای در جوش وفغان است چرا کالبد من!
من ازاین وادی دگر رفت ،بیا منزل تن!..
.
..شعراگرلاف وگزاف است کرامت باتوست...
پیکری چرک وسیاه است طهارت باتوست
این قلم گرچه سیاه است اگر روشن کرد
نذر آن نیمه شبت باد که دل مهمان کرد..
التماس دعا..یاحق
#محمدعبادی_سالک سبک#کِروُ
شماره ۳۱۱۱/ دهم دیماه۱۳۹۹
عطش هضم قضایی که مقدرشده وطرح الهیست ویا
قسمت و روزیِ کارماشده از ذهن خودم..؟
عطش هضم هزارجور وستم ، به سر و کول بشر، که لابی گشته و توجیه سیاست بلداست ..
یاکه در پویش زیبایی و بلعیدن ماه سماجت دارد
عطش هضم فرومایگیِ نیمهِ تاریک بشر
یاعطش هضم تو که در منو و جریان منی..!
یک طرف میل خروشیدن وعصیان به منیّت که فقط زادهِ ابلیس من است ..
یک طرف میل وهوایی که فقط طعنه به شیطان دارد..
..چه گذرگاه شلوغی شده این ذهن هزارتوی بشر
چه ترافیک شدیدی شده درجنگل میش
چشم افلاک رصد کرده شکوفابشود انسانی...
چه گذرگاه شلوغی شده در گلشن تن
..یک طرف صرف انرژی،،رازخوشبختی چیست!!
یک طرف سوت قطاری که به این پیچ وخم ثانیه هی بانگ رحیل می خواند..
وای اگر شهرشلوغ است به دادم برسید
یا چراگاه نسیم است ..به کامم برسید
..گرگ و کفتار و شغال حبس به این پند و سوال
کفتری هست اگر !میل به پرواز عقاب!
یاکه یک ماهی به تُنگ وفکر افسونگر وال..
ای خدا جامه سپید بود چرا کاهل شد
شعر بالندگی و عشق چرا زایل شد؟
وای در جوش وفغان است چرا کالبد من!
من ازاین وادی دگر رفت ،بیا منزل تن!..
.
..شعراگرلاف وگزاف است کرامت باتوست...
پیکری چرک وسیاه است طهارت باتوست
این قلم گرچه سیاه است اگر روشن کرد
نذر آن نیمه شبت باد که دل مهمان کرد..
التماس دعا..یاحق
#محمدعبادی_سالک سبک#کِروُ
شماره ۳۱۱۱/ دهم دیماه۱۳۹۹
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بازهم بشکه و نفت
باز هم شرک و عدو
باز هم خواهش ایتام
به یک تکه لبو
بازهم سردی و مرگ گل سرخ
باز بی شرمی اصحاب پتو
نکند کشک شده قصه انجیل و زبور نکند آن پشه در خواب خوش نمرود است
نکند قوم بنی هندل ودجال نبود
نکند چوب وعصا درنکشد فرعون را
بازشیطان به فروپاشی وجدان مشغول
نکند خلق شود انسانی
(ویرایش)
#محمدعبادی_سالک
باز هم شرک و عدو
باز هم خواهش ایتام
به یک تکه لبو
بازهم سردی و مرگ گل سرخ
باز بی شرمی اصحاب پتو
نکند کشک شده قصه انجیل و زبور نکند آن پشه در خواب خوش نمرود است
نکند قوم بنی هندل ودجال نبود
نکند چوب وعصا درنکشد فرعون را
بازشیطان به فروپاشی وجدان مشغول
نکند خلق شود انسانی
(ویرایش)
#محمدعبادی_سالک
#یورگ___The wolf inside
آسمان چین دارد بغض سنگین دارد
چنبرک باد وهوا دردرنگین دارد
سوز هم می کِشدم تا لب اسطوره و دار
یوز هم پوزه کشان تا ته کار
باز هم درد و سکوت باز هم شیون و غار
بازهم حرمت انگشت تو را می دانم
بازهم زمزمه ات را زیرلب می خوانم
...۱
این سکوت قدر همه بغض بشر جا دارد
قدر اقلیم و نفس ضربان ها و قفس
قدر شرمندگی ننگ بشر جا دارد
قدرِ کورتاژی افکار بشر جادارد
قدر این حرص فروخفتهِ اجداد تَشر جادارد
لحظه ای راز بگو
درداین مَسکن بی سقف مرا هم دارد؟
درد این مأمن بی رحم مرا هم دارد؟
بشریت به نمایش همه ابلیس و زبون
درد این زنگ خطر را دارد؟
..۲
جمع کرد اوگوهری را ، جمع کردیم گوهری!
ضرب او در اشرفیٓت ، ضرب ما در اشرفی!
وای ازاین غفلت آدم که به غربت بکشد انسان را
وای ازاین نفس فرومایه که اندام مترسک بخرد
بازهم آدم من رفته بگو #یورگ شدم
بازهم پوست الاغ خریدم و گرگ شدم
سگ این گلٓه وحشی به درونم چو منم
فاش کن نام مرا گرگ بداقبال کجاست؟
شب این قصه اگر خواب من است
روز هوشیاری وتفسیر وسعادت به کجاست؟..
۲
حکم این بوده که زنجیر کشم نفس پلیدی که شقاوت بخرد
من شقاوت می خرم تا خود به زنجیرشوم
حالیا نسخه درمان پس چیست
ساقیا عشق تو سر راست کجاست؟
۳
#باز_هم_ورد_و_ندا___باز_هم_صد_مأذنه____لایحه_در_لایحه__رایحه_در_رایحه_____________اندکی_نان_و_نمک____اندکی_کاسه_نور___اندکی_هم_روزنه___چون_بخواهی_می توانی_اندکی_رام_شوی____خفته_در_شهد_و_خودِ_کام_شوی__آدمیٓت_بخری__عشق_را_بستر_خوش نام___شوی___
#محمدعبادی_سالک
M.kru.poem20/4/1397
ویرایش_نهایی_از_جلد_سوم_اشعار_کرو..
#یورگ_واژه_جدید_پیشنهادیمعادل_گرگ درون
(فراخوان وجذب اسپانسر برای چاپ ۱۰جلدتالیف ثبت شده )
آسمان چین دارد بغض سنگین دارد
چنبرک باد وهوا دردرنگین دارد
سوز هم می کِشدم تا لب اسطوره و دار
یوز هم پوزه کشان تا ته کار
باز هم درد و سکوت باز هم شیون و غار
بازهم حرمت انگشت تو را می دانم
بازهم زمزمه ات را زیرلب می خوانم
...۱
این سکوت قدر همه بغض بشر جا دارد
قدر اقلیم و نفس ضربان ها و قفس
قدر شرمندگی ننگ بشر جا دارد
قدرِ کورتاژی افکار بشر جادارد
قدر این حرص فروخفتهِ اجداد تَشر جادارد
لحظه ای راز بگو
درداین مَسکن بی سقف مرا هم دارد؟
درد این مأمن بی رحم مرا هم دارد؟
بشریت به نمایش همه ابلیس و زبون
درد این زنگ خطر را دارد؟
..۲
جمع کرد اوگوهری را ، جمع کردیم گوهری!
ضرب او در اشرفیٓت ، ضرب ما در اشرفی!
وای ازاین غفلت آدم که به غربت بکشد انسان را
وای ازاین نفس فرومایه که اندام مترسک بخرد
بازهم آدم من رفته بگو #یورگ شدم
بازهم پوست الاغ خریدم و گرگ شدم
سگ این گلٓه وحشی به درونم چو منم
فاش کن نام مرا گرگ بداقبال کجاست؟
شب این قصه اگر خواب من است
روز هوشیاری وتفسیر وسعادت به کجاست؟..
۲
حکم این بوده که زنجیر کشم نفس پلیدی که شقاوت بخرد
من شقاوت می خرم تا خود به زنجیرشوم
حالیا نسخه درمان پس چیست
ساقیا عشق تو سر راست کجاست؟
۳
#باز_هم_ورد_و_ندا___باز_هم_صد_مأذنه____لایحه_در_لایحه__رایحه_در_رایحه_____________اندکی_نان_و_نمک____اندکی_کاسه_نور___اندکی_هم_روزنه___چون_بخواهی_می توانی_اندکی_رام_شوی____خفته_در_شهد_و_خودِ_کام_شوی__آدمیٓت_بخری__عشق_را_بستر_خوش نام___شوی___
#محمدعبادی_سالک
M.kru.poem20/4/1397
ویرایش_نهایی_از_جلد_سوم_اشعار_کرو..
#یورگ_واژه_جدید_پیشنهادیمعادل_گرگ درون
(فراخوان وجذب اسپانسر برای چاپ ۱۰جلدتالیف ثبت شده )
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بداهه کودک درون :
گشتم وگردید وگشت
روزها از پی هم
تندوخموش
چون عقابی که پریدازسرکوه تا برِ دشت
عمر باسرعتی ازنور گذر کرد و گذشت
کودکی بازیگوش
خودندانست چه سان ریش و چه سان برف و چه سان خط وخطوط
برسر و صورت گشت
روز وشب ازپس هم آمد ودرقالب تکرار ولی
لحظه وثانیه در قاب وبه تاریخ نشست
.
کودکم بیماراست
شوروبلوا که جوانی برسد !
ولی افسوس که پژمرده و رنجورشده
کودکم بی تاب است
عارفی گفته به آمیزش با نور ولی
حسرت وحیف و دریغ..
کودکم بی خواب است
#محمدعبادی_سالک #میم_کِروُ سبک کرو3112/No
20/10/1399
گشتم وگردید وگشت
روزها از پی هم
تندوخموش
چون عقابی که پریدازسرکوه تا برِ دشت
عمر باسرعتی ازنور گذر کرد و گذشت
کودکی بازیگوش
خودندانست چه سان ریش و چه سان برف و چه سان خط وخطوط
برسر و صورت گشت
روز وشب ازپس هم آمد ودرقالب تکرار ولی
لحظه وثانیه در قاب وبه تاریخ نشست
.
کودکم بیماراست
شوروبلوا که جوانی برسد !
ولی افسوس که پژمرده و رنجورشده
کودکم بی تاب است
عارفی گفته به آمیزش با نور ولی
حسرت وحیف و دریغ..
کودکم بی خواب است
#محمدعبادی_سالک #میم_کِروُ سبک کرو3112/No
20/10/1399
شاید اغراق وغلو باشد لیک
نه به دندان طمع سوی بهشت
نه به وحشت برهم از آتش
چون توباشی همه جا گلشن عشق
چون توهستی همه جاهست بهشت
باتو باشم دلکم قرص و قویست
تونباشی به چه کار است بهشت....
بداهه /۳۱۱۳
محمدعبادی سالک
نه به دندان طمع سوی بهشت
نه به وحشت برهم از آتش
چون توباشی همه جا گلشن عشق
چون توهستی همه جاهست بهشت
باتو باشم دلکم قرص و قویست
تونباشی به چه کار است بهشت....
بداهه /۳۱۱۳
محمدعبادی سالک
باتوبودن حس بودن داشت لیک
بودمان در بود هم نابود بود..
می روم تابود من نابود باد
باشی وبودت بماند وردِ باد
محمدعبادی سالک.۳/۱۱/۹۹
مخاطب خاص./۳۱۱۴
بودمان در بود هم نابود بود..
می روم تابود من نابود باد
باشی وبودت بماند وردِ باد
محمدعبادی سالک.۳/۱۱/۹۹
مخاطب خاص./۳۱۱۴
00:00
تیک تیک ساعت صفراست
و هزارسالگی ام !
من همان کودک دیروز توآم هستیِ من
سجلم ثبت نمودی که بشر..
باهمه باشم و تنهای خودم ..
درهزارسالگی ام باز هنوز
بغض و تنهایی و فریاد و گلوگاه و بشر..
وای از این گاه و هزار توی دلم
باز دهلیز شدم ،
سرد وتاریک چوابنای بشر
بازهم پیچکی از درد تنم را بلعید
باز هم گم شده در یاد خودم
شعر سر راست نخواندی که بفهمم خودرا
باش تا روزن بعدی وهزارسالهِ بعد
شایداین عشق دهان باز کند
و بخوانند مرا........
شاید این نور به دهلیز رسد
وببینند بشر..
بشناسند وشناسم خود را
که منم کودک عشق
خفته در کام بشر..خفته در تنهایی
خفته در بی کسیِ نوع خودم...
(..شعرمهجور و هزار پاره عشق
به هزار ملعبه رقصید
و به منزل نرسید....)
#هذیان...محمدعبادی سالک ۴/۱۱/۹۹
تیک تیک ساعت صفراست
و هزارسالگی ام !
من همان کودک دیروز توآم هستیِ من
سجلم ثبت نمودی که بشر..
باهمه باشم و تنهای خودم ..
درهزارسالگی ام باز هنوز
بغض و تنهایی و فریاد و گلوگاه و بشر..
وای از این گاه و هزار توی دلم
باز دهلیز شدم ،
سرد وتاریک چوابنای بشر
بازهم پیچکی از درد تنم را بلعید
باز هم گم شده در یاد خودم
شعر سر راست نخواندی که بفهمم خودرا
باش تا روزن بعدی وهزارسالهِ بعد
شایداین عشق دهان باز کند
و بخوانند مرا........
شاید این نور به دهلیز رسد
وببینند بشر..
بشناسند وشناسم خود را
که منم کودک عشق
خفته در کام بشر..خفته در تنهایی
خفته در بی کسیِ نوع خودم...
(..شعرمهجور و هزار پاره عشق
به هزار ملعبه رقصید
و به منزل نرسید....)
#هذیان...محمدعبادی سالک ۴/۱۱/۹۹
Channel name was changed to «ارشیواشعارعبادی سالِک(م.کِروُ)جذب اسپانسربرای ۱۰جلداشعارثبت شده کرو»