ارشیواشعارعبادی سالِک(م.کِروُ)جذب اسپانسربرای ۱۰جلداشعارثبت شده کرو
18 subscribers
888 photos
62 videos
6 files
544 links
@salek3ادمین
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آتشی انداختی بر این دل مِجمر نشان
من حریقم، بهررشدم بازهم هیزم کشان!
بادهاراندی براین کشتی واین دریای سرخ
من غریقم بازهم برسینه ام طوفان فشان!
شامهای تیره تاوقت سحرخواندم تورا
من که بوفم ،بازهم بردیده ام نوری رسان!
لرزه هادادی براین تنها واین صحرای لوت
صدشکافم، باز هم بر این گسل چاکی بران
امشبم از عشق تو خاکسترم بر باد شد
باز هم طالع بزن ققنوس را احیای جان! محمد عبادی سالک
#نی لبک..
بازازنیمه گذرکردشبانگاه شبان
بازهم درعطش صیدهزارفانوسم!
توکجایی ای عشق
بی قرارم یارا..
دل آزرده به رسوایی چه عادت کرده
شعرآشفته ی من طاقت تکثیرفقط ازرخ زیبای تو می گیرد وبس..
نکنددرطپشم لحظه ای غفلت گذرد
نکند درعطشم غفلت وکتمان باشد
وای برلحظه اگر بی تو شناورگردد
وای اگرلعبتی درنقش نقاهت باشد..
شور وتصنیف بخوان باغم رسوایی عشق
زنده کن نی لبکم را به مسیحای خودت..
محمدعبادی سالک۲۵/۷/۹۹(ویرایش )
مجلسی نیست به ویرانه بجز
یادتو و پیله به پرواز شدن
همه رفتندپی جغجغه ها
منم و گنج تو و چلچله ها
بازمحروق شدن
بازصدزایش وصدشعله وصددودشدن
صدهزاربارچو مغروق شدن
دست وپابسته وبرچوبک و مصلوب شدن
صدهزاررنگ وفقط رنگ جنون
باز دلتنگی به این وادی خون
بازبا وهم تو در خواب شدن
بازازخواب تو بیدارشدن
باز پروانگی و بوسه به عشق
بازهم سوختن و شعله براین عود شدن
شعرباران که منم
بازهم طعنه که سیلاب شدن
شعرباران که منم
بازهم طعنه که سیلاب شدن
محمدعبادی سالک
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آینده دروغ است اگرحال نباشد
این قصه بوق است چواحوال نباشد
سرگرم کن این لحظه به شادی وبه نوری
توفیق نباشد اگراین فال نباشد
مشگل همه جاهست بجز مقبره و گور
حلّال زمان باش که حلّال نباشد
بذریست همین لحظه که آینده بسازد
این لحظه شِکر دار !زمان کال نباشد
درزندگی جاری شو وباعشق سفرکن
شوری بده ابلیس پی خال نباشد
محمدعبادی سالک ۴/۸/۱۳۹۹
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
من به اقلیم خود من و به اقلیم وجود
من به اقلیم قیامم و به اقلیم قعود
من به اقلیم شناورشدن و فعل شناگربودن!
وبه اقلیم هوایی که هویت را خواند
وبه اقلیم تنفس که نفس برمن راند
من به اقلیم احد بودن و واحدگشتن
من به اقلیم شرف ،بودن ومشرف ماندن
وبه اقلیم شرافت که برازنده این اشرف شد..
وبه اقلیم بشارت به هزارنور ز تنبور بشر..
من به اقلیم بشربودن خود می بالم
جان به کف بر سر اقلیم بشر می خوانم
بشری درمن ومن دربشری ..
اثری درمن و من دراثری
چه مبارک وردی
چه مبارک سحری
دوربادازنگهم شعرسیاهی
به هزارنورِفروزندهِ از هر اثری
چه مبارک ثمنی
چه مبارک سحری
اینهمه لعل وجواهر که به اقلیم وجودم همه از نور و زری
چه مبارک گنجی
چه مبارک صدفی..
چوب ابلیس به آلودگی رود ولی
خصلت آب روان پاکی وشفاف وتری..
چه مبارک نهری
چه مبارک سفری..
#محمدعبادی سالک میم کرو ۹/۸/۱۳۹۹
بداهه شماره ۳۱۰۱
وحدت وجود
Forwarded from ارشیوجدید عبادی سالک Kru/KVrv (محمدعبادی||;^..^;||سالِک @salek3)
صدهزارقول که اندیشه به زندان بکشم،فکر تو آزاد کنم،
جامه زتن خاک کنم،جامعه را پاک کنم،حیف نشد!
آمدم عشق تورا رام کنم،میکده را خام کنم،بتکده آرام کنم ،فکری بر این جام کنم ،باز نشد!
آمدم فکر تو حاشا بکنم،مردن اندیشه تماشابکنم ،دار زنم ،دار کنم، باز نشد!
آمدم مور شوم،صد تنه در گور شوم،بر دل خود زور شوم،مرده به شیپور شوم،باز نشد!
،،، درد شدم،عاشق دل سرد شدم،زرد شدم، در عطش ریزش این برگ شدم،...وای نشد!
باز شدم،راز شدم،یک تنه در ساز شدم،گریه به آواز شدم،
یک دمل باز شدم،وای نشد!
....
...خاک شدم،پاک شدم،برده تو تاک شدم،هجمه صد چاک شدم،!وااای شدم!
آب شدم ،در صدد خواب شدم ،رخنه به صدقاب(صدف) شدم،در بغلت ناب شدم ...واااای شدم.وااای شدم.
#آیت این عشق تویی
#شعر_دگردیس مرااا..
#عبادی_سالک_بداهه/2065 ویرایش
M.krupoem
#شعر_دگردیس #شعرکِروُ #شعر #ترانه #سپید #مدرن #مینیمال #ترکیبی #مفهومی #عشق #عرفان #تنهایی #انگیزشی #انتقادی #داستانی #فلسفی #فلسفه_بافی #رمانتیک #ژانر_مختلف
#شعرکرو #قندپهلو #چندپهلو #شعرکرو #سبک کرو #شعرمن #اماده_همکاری #فرهنگی #اقتصادی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ده همسایه ما برق نداشت
حارسان گله کفتارشدند
اندکی هم پی تطمیع شغالان رفتند
اندکی هم پی ترمیم، به تطمیع ظرایف شده اند
این وسط گرگ چه آسان زد وبرد
پس چرا سوژه طلبکارشدند
ماکیان هم پی تفسیر همه بر سفره شدند
حالیا فرزانه کیست
حالیا ملعبه چیست
گاوها هم وسط معرکه در خواب شدند
حالیا درد به چند
غیرت مرد به چند
دق کندقصه ز خلخال یهود
حالیا قصه به چند
حالیا مرگ به چند...
#محمدعبادی_سالِک#میم_کِروُ
#شعر_کِروُ#شعر_گراماتیک2157ویرایش#انتقادی#انگیزشی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
محرمی غیرخدا بردل من نیست که نیست
من غریبم به خدا انجمنی نیست که نیست
دوست دارم به سکوت نعرهِ ممتدبکشم
کوهها دشت بیابان ثمری نیست که نیست
اشک ها بردل غمگین بشرباریدم
اشکی ازجنس بشر بردل من نیست که نیست
مردمانم به خم وپیچِ غم ودرد گرفتارشدند
شمع وفانوس وشفاهست ولی نورکه نیست
هاتفم بانگ برآورد خموش ای سالِک
شعله برشمع وجوداست ولی شورکه نیست..
#محمدعبادی سالک بداهه۳۱۰۲
۱۷/۸/۱۳۹۹
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آفتاب .نور.انرژی.گندم..
وهوایی که به هربازدمم "یاهو "داد
یادم آوردکه درمزرعهِ زردوجودم
سبزه یِ عشق تو جریان دارد..
وخدایاشکرت...
نعمت دردعطایم کردی
تاکه هر لحظه تورایادکنم
وپناهندهِ درگاه خودت باشم وبس..
نعمتی خاص عطایم کردی
تاکه این روح غم آلود وسیه گشته کمی پاک شود
تابه کیفیت آن نفخه آغاز رِسم
وفقط درتوشناور باشم...
..عشق ولبخندفقط
درصدف لحظه واکنون بنشان
تابدانم به تو ملحق شده ام..‌‌
..بوسه بردردکه من رابه توداد
بوسه بردرد که درکام منی
بوسه برقطرهِ اشکی که زلبخند توشد..
..قدرلبخندتورا کی دانم!؟؟
#محمدعبادی_#سالِک
گسل افتادبه اندیشه انسان که منم گسل افتاد به اندیشه تب دار بشر که پر از ما و من است که چو سلول براین پیکره واین بشر است ..
من به اندیشه خود در پی مغرب
توبه اندیشه خوددرپی شرق
آن یکی باخته در باختر است وآن یکی تافته وبافته درخاوردور..
من و ماتفرقه درپیکر انسان وبشر من وماشعر نفاق من وما شورِ ریا
وبشر شعبه به شعبه پیکری منشعب است ..
چشم ها بسته به اشراق و تکامل و به یکپارچگی
و بشر مضمحل است ..
سرطان در سرطان ،
شده بر پیکر قدسیِ بشر
رای سلولی این پیکرقدسی چه به خودرایی گرایش دارد
شعرخودکامگی نوع من است ..
و همه حبس به سلول فُرادای خودش‌..
انفرادیست به سلول و به هر بند وجودش ..
متلاشی شده در قعر سقوط ..
قهقرایی است که بی پایان است ..
رای من سرکشی و رای تو طغیان است رای او دزدی تجاوز غارت
رای او عصیان است ..
رای هفتاد و دو ملت که فقط یک بشر است در گرایش به تکاثر به منیت پیکری بیزار است..
.. چشم ناشسته فقط بیمار است
.. دل ناشسته چه بی عار به همنوع خودش
دست ناشسته فقط بیکار است..
.
اندکی صبرنمافکرت کن
اندکی نور به اندیشه وپستوی دلت
به قضاوت بکشان فعل خودت
بی تفاوت منگر دردبشر
زخم تو درد من وماست عزیز
دردما علت بیخوابی و آشفته شدن های دل توست اگردریابی..
دردوویروس وهزاربیماری حکم تلنگردارد،شایداندیشه کنیم .وبه کتمان نبریم وجدان را..
خوروخواب وشهوت وآز و ولع مصدر خوشبختی نیست
آنکه رحمی نکند بردل همنوع خودش
سرطانی زده برروح بشر و خودش غده چرکیست اگردریابد..
#محمدعبادی_ #سالک بداهه ۳۱۰۶/
۱۳آذر۹۹
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پرده باریک شد و پنجره روبه افق شعرگشودن راخواند
ونفس آمدونور
وخدای ضربان،سازبه دست دعوت رقصیدن کرد
که هماهنگ شوم ،ضرب وآهنگ شوم ،درسماع آیم و هم رنگ شوم.
خنده واشک به هم بافته شد
شوقی از درد ز هم تافته شد
پارادوکسی شده این ضد ونقیض
درد و درمانی به این روح مریض
درجنونم عقل را توبیخ کن
من زبونم عشق را توزیع کن ..
دردرونم کودکی فریاد کرد
رقص وشادی ،غصه رابردارکرد
عشق می آید به ناز ..
راز می گوید به ساز ..
رشدوتوفیق وسعادت درد دارد ای عزیز
توفقط عهدنگه دار و براین درد بساز..
#محمدعبادی_سالِک ِرو
بداهه :۳۱۰۷ ۱۶/۹/۱۳۹۹
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
زخم هایی به تنم هست ز خویش..
همه از دوری به تو
همه از دوریِ انسان درخویش
دردهایی به تنم هست ز بیش..
همه از کوری به تو
همه از کوری به آیینه و کیش..
ای مهر بیا دردمرا درمان کن
ای عشق کمی فرصت جولانم باش
#محمدعبادی_سالِک بداهه۳۱۰۸/
۱۸آذر۱۳۹۹ #عشق #عرفان #خدا #خودشناسی #خداشناسی #موفقیت #راز #ثروت #مادی #معنوی #روحانی #آرامش #خوشبختی #سعادت #سلامتی #لذت #لحظه #سالم #خدامحوری
#شعر #شاعر #نویسنده #ادیتور
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شکل هیزم به درون آتش جهل شدم
شکل خاکستربی عاطفگی..
طاقتم نیست ..
کجاست!!!
به گمانم زیراین گریهِ ممتدِزمان دفن شده
زیریخ بستگیِ عاطفه ها
زیریخ بستگیِ ذهن بشر
زیریخ بستگیِ لحظه که درقامت یک قرن شده
اندکی صبرکن ای عشق اهورایی من (ای خدا..)
تاک بشکسته وهیزم شده راباد بده..
شایداین درد فروکش بکند
شاید ازخاطراین شهر گسل پاک شود
شایداین قصه پراز برکت باران شود و عاطفه بیدارشود

#محمدعبادی_سالک ِروُ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چای می خواست دلم
در بر آن گل رقصان
که چنین مرتعش از سوژه شیدایی بود
بلبلان مست غزل خوانی عشق
و فضا مست به عرفان شده بود عشق در وهم تکامل
آسمان رفت و به دل
خوشه پروین را چید
گل من بوسه به گلبرگ سرود
چکه از فرط پریشانی شدگی برگ گلم
چای نوشیدم داغ
غزلم خواست شکوفا شود از هوش برفت
قاصدک هم که پس پرده تماشا می کرد
صیحه ای زد پر درد
و مشاعر را داد ..5/10/1399
محمد عبادی سالک شماره/3110 بداهه تصویری
عطشم صرف چه چیز، عطشم صرف چه کس، عطشم صرف چه آرمانی قراراست شود؟
عطش هضم قضایی که مقدرشده وطرح الهیست ویا
قسمت و روزیِ کارماشده از ذهن خودم..؟
عطش هضم هزارجور وستم ، به سر و کول بشر، که لابی گشته و توجیه سیاست بلداست ..
یاکه در پویش زیبایی و بلعیدن ماه سماجت دارد
عطش هضم فرومایگیِ نیمهِ تاریک بشر
یاعطش هضم تو که در منو و جریان منی..!
یک طرف میل خروشیدن وعصیان به منیّت که فقط زادهِ ابلیس من است ..
یک طرف میل وهوایی که فقط طعنه به شیطان دارد..
..چه گذرگاه شلوغی شده این ذهن هزارتوی بشر
چه ترافیک شدیدی شده درجنگل میش
چشم افلاک رصد کرده شکوفابشود انسانی.‌..
چه گذرگاه شلوغی شده در گلشن تن
..یک طرف صرف انرژی،،رازخوشبختی چیست!!
یک طرف سوت قطاری که به این پیچ وخم ثانیه هی بانگ رحیل می خواند..
وای اگر شهرشلوغ است به دادم برسید
یا چراگاه نسیم است ..به کامم برسید
..گرگ و کفتار و شغال حبس به این پند و سوال
کفتری هست اگر !میل به پرواز عقاب!
یاکه یک ماهی به تُنگ وفکر افسونگر وال..
ای خدا جامه سپید بود چرا کاهل شد
شعر بالندگی و عشق چرا زایل شد؟
وای در جوش وفغان است چرا کالبد من!
من ازاین وادی دگر رفت ،بیا منزل تن!..
.
..شعراگرلاف وگزاف است کرامت باتوست.‌..
پیکری چرک وسیاه است طهارت باتوست
این قلم گرچه سیاه است اگر روشن کرد
نذر آن نیمه شبت باد که دل مهمان کرد..
التماس دعا..یاحق
#محمدعبادی_سالک سبک#کِروُ
شماره ۳۱۱۱/ دهم دیماه۱۳۹۹