Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعرقفس محمدعبادی سالک میم کرو با اجرای زیبای ابرام خیام
دعوت به همکاری از دوستان علاقمند به خوانش گری و همچنین دوستان مسلط به زبان ،برای ترجمه و زیرنویس اشعارکلیپ شده..و حتی خوانش به زبان انگلیسی .. پیشنهادات خودرا به خصوصی ارسال کنید
@salek3
باسپاس
محمدعبادی سالک
میم کِروُ
t.me:@httpscero2015
Www.instagram.com/ebadisalek5kru & 6kru & 7kru
دعوت به همکاری از دوستان علاقمند به خوانش گری و همچنین دوستان مسلط به زبان ،برای ترجمه و زیرنویس اشعارکلیپ شده..و حتی خوانش به زبان انگلیسی .. پیشنهادات خودرا به خصوصی ارسال کنید
@salek3
باسپاس
محمدعبادی سالک
میم کِروُ
t.me:@httpscero2015
Www.instagram.com/ebadisalek5kru & 6kru & 7kru
00:00 '#شعربداهه2913/
بوسه ها بر ماه اگر ویرانه را پوشش دهد
چون طبیبان اید و زخم مرا جوشش دهد
دیگران هرچه سرودند به قبرم نرسید
لحظه ای ماه بیاید سنگ را کوشش دهد
من از این ما و منی های زمان خسته شدم
اندکی آب بده این دانه هم رویش دهد
وقت تصنیف شده فاتحه خوان بر سحرم
شاید این غربت پنهان مرا پویش دهد
باد هم آمده است بهر فروپاشی عشق
شاید اندک خبری از پیچش مویش دهد
بازهم خط و نشانی بکش و جیغ زُمُخت
شاید او خط و خبر از چشم وابرویش دهد
#محمدعبادی_سالِک #میم_کِروُ۲۹ژانویه
بوسه ها بر ماه اگر ویرانه را پوشش دهد
چون طبیبان اید و زخم مرا جوشش دهد
دیگران هرچه سرودند به قبرم نرسید
لحظه ای ماه بیاید سنگ را کوشش دهد
من از این ما و منی های زمان خسته شدم
اندکی آب بده این دانه هم رویش دهد
وقت تصنیف شده فاتحه خوان بر سحرم
شاید این غربت پنهان مرا پویش دهد
باد هم آمده است بهر فروپاشی عشق
شاید اندک خبری از پیچش مویش دهد
بازهم خط و نشانی بکش و جیغ زُمُخت
شاید او خط و خبر از چشم وابرویش دهد
#محمدعبادی_سالِک #میم_کِروُ۲۹ژانویه
بداهه2915/تصویری گراماتیک
شکل گوسفندچرا ، ماهمه یک گله ایم
قوچ ومیش فرق چرا، همگی یک رمه ایم
هرکجا سوق دهند سوق خوریم
هرکجاخنچه دهند،شوق مجلل بزنیم
..
تازگی میل عرب ها ز ملخ برگشته،
عاشق بره ی نو باوه شدند
توی دیس ، با منوی اسلامی!
قوچ ها هم همگی حارس این مهمانی !
وه چه استقبالی !
وه چه استخباری!
مابقی رادر تخلیل سیرکن
ابروی رفته را در قیرکن !
#میم_کرو #سبک_کرو #ترکیبی #گراماتیک (دارای کدورمزوکنایه،#ضربالمثلی)
شکل گوسفندچرا ، ماهمه یک گله ایم
قوچ ومیش فرق چرا، همگی یک رمه ایم
هرکجا سوق دهند سوق خوریم
هرکجاخنچه دهند،شوق مجلل بزنیم
..
تازگی میل عرب ها ز ملخ برگشته،
عاشق بره ی نو باوه شدند
توی دیس ، با منوی اسلامی!
قوچ ها هم همگی حارس این مهمانی !
وه چه استقبالی !
وه چه استخباری!
مابقی رادر تخلیل سیرکن
ابروی رفته را در قیرکن !
#میم_کرو #سبک_کرو #ترکیبی #گراماتیک (دارای کدورمزوکنایه،#ضربالمثلی)
ارشیواشعارعبادی سالِک(م.کِروُ)جذب اسپانسربرای ۱۰جلداشعارثبت شده کرو
بداهه2915/تصویری گراماتیک شکل گوسفندچرا ، ماهمه یک گله ایم قوچ ومیش فرق چرا، همگی یک رمه ایم هرکجا سوق دهند سوق خوریم هرکجاخنچه دهند،شوق مجلل بزنیم .. تازگی میل عرب ها ز ملخ برگشته، عاشق بره ی نو باوه شدند توی دیس ، با منوی اسلامی! قوچ ها هم همگی حارس این…
Instagram
mim Kru poet
بداهه2915/تصویری گراماتیک شکل گوسفندچرا ، ماهمه یک گله ایم قوچ ومیش فرق چرا، همگی یک رمه ایم هرکجا سوق دهند سوق خوریم هرکجاخنچه دهند،شوق مجلل بزنیم .. تازگی میل عرب ها ز ملخ برگشته، عاشق بره ی نو باوه شدند توی دیس ، با منوی اسلامی! قوچ ها هم همگی حارس این…
#دگردیسی (ثبت شده بانام قبلی :کروکودیل وسبک کِروُ ) جلد۱۱
#دگردیسی۲ (از خودم تابه خدا)
بازهم رحل و دگردیسی به دل غالب شد
باز در کوچ شدم سوی خودم!
بازهم حاکم این دِیر، به من توشه نوشت
باز هم بر غل و زنجیر درون سوسه بداد
(حکم این بوده که از خود رد شوی تا به مرادت برسی، قصه این بوده که در توست خدا ، باور کن!)
..پیله هایی از درد !
پیله هایی از صبر
پیله های ایمان
پیله های اشراق!
پوست باید انداخت،تادگردیس شدن
پیله را باید خواست ، تا که پرواز شدن !
من تو را می بینم
من تورا می شنوم
من تو را می خوانم
رنگ عشق است کلامت ، شده سلول و تنم شاهد این رنگ قشنگ
همه ابعاد درون شاهد این بزم زرنگ!
.
چه کسی می داند عرش تو در قلب من است
چه کسی می داند عرش تو قلب خود اوست !
چه کسی می داند وسعت دوری این عرش برین، وسعت دوری من از خود من، وسعت دوری او از خود اوست !..
تو درونم هستی
مترصد که مرا رنگ تکامل بزنی ،فرصت جولان بدهی
ناخدایی شوم از جنس خودت
ناخدایی شوم از رنگ خودت
تابه اشرف شدنم رنگ تحقق بزنی
تابه انسان شدنم فرصت پرواز دهی
از هزار جادهِ اشراق گذر کردم و آخر به خودم وصل شدم ،تاکه تو را لمس کنم
جاده هایی از شک
جاده هایی از شور
جاده هایی از ترس
جاده هایی تنبور..!
آخرِجاده فقط درد به دل نور تو را وارد کرد
آخر جاده فقط عشق به سر منزل مقصود رسید..
وای من ! عرش برین در دل من
وای من! دوزخ و جنت در من
وای من ! آدم وحیوان در من
..پیله هایی از درد!
پیله هایی از مّرد (مردانگی)
پیله ای منحصر و قالبِ فرد !
صدهزار پیله زنم درد کشم پوست بیندازم از این ورطهِ دانایی و اقرار کنم بانگ بلند،..من چقدرعاجز ونادان هستم،
تامرابال دهی سوی تو پرواز کنم
تاکه یک لحظه ازاین عمرفرومایه تورا درک کند
تاکه یک لحظهِ شیرین به تو نائل بشویم
چه غمی هست که از شعلهِ تو ذوب شود این بال و پرم
چه غمی هست که درپای تو مغروق شوم
من ازاین بزم فروپاشی حیوان که دگر پا نکشم
من دگر من نشوم
قالب این تن نشوم
من به این لاشهِ مردار فقط عطر محبت بزنم ،شوق دگردیسی انسان بدهم..
لحظه ای رد شوم ازخویش
دگر سوی خودم پرنکشم..
من دگر من نشوم
قالب این تن نشوم.......
#محمدعبادی سالک (میم کِروُ)
_شماره 3001/
26/4/1398
بازهم رحل و دگردیسی به دل غالب شد
باز در کوچ شدم سوی خودم!
بازهم حاکم این دِیر، به من توشه نوشت
باز هم بر غل و زنجیر درون سوسه بداد
(حکم این بوده که از خود رد شوی تا به مرادت برسی، قصه این بوده که در توست خدا ، باور کن!)
..پیله هایی از درد !
پیله هایی از صبر
پیله های ایمان
پیله های اشراق!
پوست باید انداخت،تادگردیس شدن
پیله را باید خواست ، تا که پرواز شدن !
من تو را می بینم
من تورا می شنوم
من تو را می خوانم
رنگ عشق است کلامت ، شده سلول و تنم شاهد این رنگ قشنگ
همه ابعاد درون شاهد این بزم زرنگ!
.
چه کسی می داند عرش تو در قلب من است
چه کسی می داند عرش تو قلب خود اوست !
چه کسی می داند وسعت دوری این عرش برین، وسعت دوری من از خود من، وسعت دوری او از خود اوست !..
تو درونم هستی
مترصد که مرا رنگ تکامل بزنی ،فرصت جولان بدهی
ناخدایی شوم از جنس خودت
ناخدایی شوم از رنگ خودت
تابه اشرف شدنم رنگ تحقق بزنی
تابه انسان شدنم فرصت پرواز دهی
از هزار جادهِ اشراق گذر کردم و آخر به خودم وصل شدم ،تاکه تو را لمس کنم
جاده هایی از شک
جاده هایی از شور
جاده هایی از ترس
جاده هایی تنبور..!
آخرِجاده فقط درد به دل نور تو را وارد کرد
آخر جاده فقط عشق به سر منزل مقصود رسید..
وای من ! عرش برین در دل من
وای من! دوزخ و جنت در من
وای من ! آدم وحیوان در من
..پیله هایی از درد!
پیله هایی از مّرد (مردانگی)
پیله ای منحصر و قالبِ فرد !
صدهزار پیله زنم درد کشم پوست بیندازم از این ورطهِ دانایی و اقرار کنم بانگ بلند،..من چقدرعاجز ونادان هستم،
تامرابال دهی سوی تو پرواز کنم
تاکه یک لحظه ازاین عمرفرومایه تورا درک کند
تاکه یک لحظهِ شیرین به تو نائل بشویم
چه غمی هست که از شعلهِ تو ذوب شود این بال و پرم
چه غمی هست که درپای تو مغروق شوم
من ازاین بزم فروپاشی حیوان که دگر پا نکشم
من دگر من نشوم
قالب این تن نشوم
من به این لاشهِ مردار فقط عطر محبت بزنم ،شوق دگردیسی انسان بدهم..
لحظه ای رد شوم ازخویش
دگر سوی خودم پرنکشم..
من دگر من نشوم
قالب این تن نشوم.......
#محمدعبادی سالک (میم کِروُ)
_شماره 3001/
26/4/1398
[sakhamusic.ir]
[sakhamusic.ir]
شاعر: افشین یداللهی
آهنگساز: فردین خلعتبری
خواننده: علیرضا قربانی
تیتراژ سریال مدار صفر درجه
آهنگساز: فردین خلعتبری
خواننده: علیرضا قربانی
تیتراژ سریال مدار صفر درجه
#گمشدگی
در هیاهوی زمان گم شده من
در هیاهوی مکان گم شده ما
درد بی قیدی از نوع درون
درد مد گشتن انواع زبون..
درد#تو دردل من خنچه زده
حرف #تو بر سخن آماج شده
دائماً گویم #تو
ولی می پویم من!
دائماً گویم تو
ولی می جویم من!
شیهه بر این سخنم
شیهه بر واژهِ من!
اشک بانام تو می ریزم و برحال خودم می گریم
ضجه با نام تو می سازم و هی طاقچه را می بینم
شیهه بر این سخنم
شیهه بر واژهِ من!
..بازهم گم شده این واژهِ من
بازهم گم شده گل واژهِ ما
در هیاهوی قرون
می درد گرگِ درون
واژه هایی چو جنون
همگی پست و زبون....
..رعد وبرقی زده ام
تاکه مرا قاب کند
سیل وسیلاب زند
جرم و گنه پاک کند
رعد وبرقی زده ام
کالبد پوشالی را
روح را چاک زند
نعش مرا خاک کند
شیهه بر قامت بی عرضگی نوع بشر
شیهه بر واژهِ من!.
آی انسان به فرومایگیت چنگ نزن
شیشه از عرش شده
بردل خود سنگ نزن
آی انسان تو که از کون و مکان رسته شدی
باز بر قامت انواع بشر ننگ نزن
..
No:/3002
1398/4/27
از سری کتابهای #دگردیسی جلد۱۱ در دست تآلیف(دعوت از دوستان دکلماتورمتمایل به همکاری . دعوت از اسپانسر برای ۱۰جلدقبلی
در هیاهوی زمان گم شده من
در هیاهوی مکان گم شده ما
درد بی قیدی از نوع درون
درد مد گشتن انواع زبون..
درد#تو دردل من خنچه زده
حرف #تو بر سخن آماج شده
دائماً گویم #تو
ولی می پویم من!
دائماً گویم تو
ولی می جویم من!
شیهه بر این سخنم
شیهه بر واژهِ من!
اشک بانام تو می ریزم و برحال خودم می گریم
ضجه با نام تو می سازم و هی طاقچه را می بینم
شیهه بر این سخنم
شیهه بر واژهِ من!
..بازهم گم شده این واژهِ من
بازهم گم شده گل واژهِ ما
در هیاهوی قرون
می درد گرگِ درون
واژه هایی چو جنون
همگی پست و زبون....
..رعد وبرقی زده ام
تاکه مرا قاب کند
سیل وسیلاب زند
جرم و گنه پاک کند
رعد وبرقی زده ام
کالبد پوشالی را
روح را چاک زند
نعش مرا خاک کند
شیهه بر قامت بی عرضگی نوع بشر
شیهه بر واژهِ من!.
آی انسان به فرومایگیت چنگ نزن
شیشه از عرش شده
بردل خود سنگ نزن
آی انسان تو که از کون و مکان رسته شدی
باز بر قامت انواع بشر ننگ نزن
..
No:/3002
1398/4/27
از سری کتابهای #دگردیسی جلد۱۱ در دست تآلیف(دعوت از دوستان دکلماتورمتمایل به همکاری . دعوت از اسپانسر برای ۱۰جلدقبلی
#فرصت_پرواز..(#عشق_انقلابی)
انقلابیست به من!
شب آبادی من!
انفجاریست که من!
روز پایانی من..! ..
...توبگو چون تو نیایی چه کنم
فاش کن گرکه نباشی چه شوم
آدمی را که منم
آدمیت بر من...
..زده ام پیله ای از درد شدید
تاکه دگردیس کند
واژه ی پرواز
مرا
وای اگر دست بخیلان زسرم دورشود
یاتونازل بشوی
یا به تو نائل بشوم
من درآغوش تو بایدکه شقایق بشوم..
یاکه دربسترقایق بشوم
توبخوان شعله
خودم صدتنه باطل بشوم..
عشق تا مرز جنون
عاشقی مصدر خون..
..سیلانیست عجیب ....!!
خسته را واننهد
تابه مرادش برسد....
..............#راز را می دانی....
تواگردربت اعظم بشوی صدتنه کافربشوم
..فورانیست ..
که درچشم تو من رام شوم....!!!
توفقط شعله بزن تاکه دگر خام شوم!!
توفقط بادبده #فرصت_پرواز_مرا
توفقط جامبده
یکسره در کام شوم
#عبادی_سالک____م_کِروُ2090/ویرایش
انقلابیست به من!
شب آبادی من!
انفجاریست که من!
روز پایانی من..! ..
...توبگو چون تو نیایی چه کنم
فاش کن گرکه نباشی چه شوم
آدمی را که منم
آدمیت بر من...
..زده ام پیله ای از درد شدید
تاکه دگردیس کند
واژه ی پرواز
مرا
وای اگر دست بخیلان زسرم دورشود
یاتونازل بشوی
یا به تو نائل بشوم
من درآغوش تو بایدکه شقایق بشوم..
یاکه دربسترقایق بشوم
توبخوان شعله
خودم صدتنه باطل بشوم..
عشق تا مرز جنون
عاشقی مصدر خون..
..سیلانیست عجیب ....!!
خسته را واننهد
تابه مرادش برسد....
..............#راز را می دانی....
تواگردربت اعظم بشوی صدتنه کافربشوم
..فورانیست ..
که درچشم تو من رام شوم....!!!
توفقط شعله بزن تاکه دگر خام شوم!!
توفقط بادبده #فرصت_پرواز_مرا
توفقط جامبده
یکسره در کام شوم
#عبادی_سالک____م_کِروُ2090/ویرایش
مثل یک فنجان چای
لب پاشویه عشق..
توقسم خوردی که بی چتر شوی
توقسم خوردی که باران باشی
آب با دسته گلم رفت که رفت
تو قسم خوردی که سامان باشی
پس چرا برف زمستان شده ای
پس چرا توده ی حرمان شده ای
من به این مرثیهِ نفس فراری چه کنم
که نَفَس پر زد ورفت
دل من در قفسش جای گرفت
وای ازاین زخم نمکگیر
که به اندیشه من مهمان است
وای ازاین سوز نفس گیر
که این مرثیه بی پایان است...
چهکسی هست که یک جرعهِ پرواز دهد خواب مرا
تا ز هفت خوان وجودم همه ققنوس شوم
همه دروصف وجودش
تن به خوناب زنم
شعله جانکاه دهم
شاید این کوره زمشعل برهد
شایداین بسترخسته
به غنودن برسد
#بداهه۲۰۳۵
#محمدعبادی_سالِک
#میم_کِروُ_
#شعر_کِروُ
ویرایش۵/۵/۹۸
لب پاشویه عشق..
توقسم خوردی که بی چتر شوی
توقسم خوردی که باران باشی
آب با دسته گلم رفت که رفت
تو قسم خوردی که سامان باشی
پس چرا برف زمستان شده ای
پس چرا توده ی حرمان شده ای
من به این مرثیهِ نفس فراری چه کنم
که نَفَس پر زد ورفت
دل من در قفسش جای گرفت
وای ازاین زخم نمکگیر
که به اندیشه من مهمان است
وای ازاین سوز نفس گیر
که این مرثیه بی پایان است...
چهکسی هست که یک جرعهِ پرواز دهد خواب مرا
تا ز هفت خوان وجودم همه ققنوس شوم
همه دروصف وجودش
تن به خوناب زنم
شعله جانکاه دهم
شاید این کوره زمشعل برهد
شایداین بسترخسته
به غنودن برسد
#بداهه۲۰۳۵
#محمدعبادی_سالِک
#میم_کِروُ_
#شعر_کِروُ
ویرایش۵/۵/۹۸
No: /1400
زندگی درجریان،
زندگانی غوغا
همه ی گیتی درجوش وخروش،
همه در حمدوثنا
آب هامی ریزند،
جوی هادرپی رود،
رودهادرپی دریاشدند،
وبخاروتبخیر،
بادهامی آیند،
ابرهامیزایند،
سبزه هامیرویند،
عشق رامیگویند
وسکون جایزنیست،
وسکون ممکن نیست ،
مگرآدمی که درخواب خوش است،
کوه قدمیکشدومی ریزد،
کُرنشی نیست بجزرازونیاز،
عالمی غرق دعا،
عالمی غرق سجود،
جمله مخلوق شده غرق مناجات وسپاس،
وبدون آزار،
مگرآنکه تحریک ،زآدم باشد،
وبشرسوژه ی خواب ،
وبشربی تمکین،
وبشرغرق نفاق،
دیده ودست ودهان آلوده،
خنجرش غرقِ به خون،
آدمیٓت شده تزویروریا،
وسعادت که شده مال ومنالی که فقط هست وِبال،
#محمدعبادی_سالک_۱۹/۹/۱۳۹۶M.ceropoem
زندگی درجریان،
زندگانی غوغا
همه ی گیتی درجوش وخروش،
همه در حمدوثنا
آب هامی ریزند،
جوی هادرپی رود،
رودهادرپی دریاشدند،
وبخاروتبخیر،
بادهامی آیند،
ابرهامیزایند،
سبزه هامیرویند،
عشق رامیگویند
وسکون جایزنیست،
وسکون ممکن نیست ،
مگرآدمی که درخواب خوش است،
کوه قدمیکشدومی ریزد،
کُرنشی نیست بجزرازونیاز،
عالمی غرق دعا،
عالمی غرق سجود،
جمله مخلوق شده غرق مناجات وسپاس،
وبدون آزار،
مگرآنکه تحریک ،زآدم باشد،
وبشرسوژه ی خواب ،
وبشربی تمکین،
وبشرغرق نفاق،
دیده ودست ودهان آلوده،
خنجرش غرقِ به خون،
آدمیٓت شده تزویروریا،
وسعادت که شده مال ومنالی که فقط هست وِبال،
#محمدعبادی_سالک_۱۹/۹/۱۳۹۶M.ceropoem
https://www.instagram.com/p/B0wTZTZhtoU/?igshid=rzc263sfeh2y
#دگردیسی4 #لجن:کام دنیا صد لجن داشت و من
در لجن زار غنودم شب و روز
و سرودم یک عمر
خواهش نفسانی را..!!
این لجن زار کجا باغچه شد!؟
من کجا بی خودِ از خود شدم و گل دادم!
من کجا از ته یک چاه
رسیدم به تو و دست به یک پل دادم!؟
(..درد بر عشق تو آبستن بود
مرگ از عشق تو روئین تن بود)
لحظه ای شد که دگر خورد شدم زیر فشار
لحظه ی ردشدن از مستی کاذب و شعور!
لحظه ی دام طنیدن به غرور
لحظه ی رد شدن از خویش و عبور
لحظه ی ناب حضور
لحظه ی ناب حضور..
..من هزار اشکِ پر از بوسه به این لحظه ی پرشور نثارت کردم
#من_فقط_اندکی_از_خواهش_این_نفس____فدایت_کردم
سر و جان پیشکشت
اندکی نفس لعین را به اسارت بکشان
نفسم پیشکشت
اندکی بر قفسم نفحه ی جاوید اساطیری انسان برسان
#محمدعبادی_سالِک #میم_کِروُ_
No:/3003
Date:13/3/1398
از سری کتابهای دگردیسی جلد11در دست تالیف
#دگردیسی4 #لجن:کام دنیا صد لجن داشت و من
در لجن زار غنودم شب و روز
و سرودم یک عمر
خواهش نفسانی را..!!
این لجن زار کجا باغچه شد!؟
من کجا بی خودِ از خود شدم و گل دادم!
من کجا از ته یک چاه
رسیدم به تو و دست به یک پل دادم!؟
(..درد بر عشق تو آبستن بود
مرگ از عشق تو روئین تن بود)
لحظه ای شد که دگر خورد شدم زیر فشار
لحظه ی ردشدن از مستی کاذب و شعور!
لحظه ی دام طنیدن به غرور
لحظه ی رد شدن از خویش و عبور
لحظه ی ناب حضور
لحظه ی ناب حضور..
..من هزار اشکِ پر از بوسه به این لحظه ی پرشور نثارت کردم
#من_فقط_اندکی_از_خواهش_این_نفس____فدایت_کردم
سر و جان پیشکشت
اندکی نفس لعین را به اسارت بکشان
نفسم پیشکشت
اندکی بر قفسم نفحه ی جاوید اساطیری انسان برسان
#محمدعبادی_سالِک #میم_کِروُ_
No:/3003
Date:13/3/1398
از سری کتابهای دگردیسی جلد11در دست تالیف
Instagram
عبادی سالک م کرو شاعرپیج هشتم
(#دگردیسی4 ) #لجن::::کام دنیا صد لجن داشت و من در لجن زار غنودم شب و روز و سرودم یک عمر خواهش نفسانی را..!! این لجن زار کجا باغچه شد!؟ من کجا بی خودِ از خود شدم و گل دادم! من کجا از ته یک چاه رسیدم به تو و دست به یک پل دادم!؟ (..درد بر عشق تو آبستن بود مرگ…
https://www.instagram.com/p/B06r2AVB-3Q/?igshid=1s0nfjwrxwwcb
/3004
غزلم سرد شده
اندکی تب برسان بر تن این بیماری
اندکی شعله به آشفتگی ام
اندکی بی عاری
خط به خط شعله زدم کالبدی را که ز آغشتگی بیزارشده
اندکی آب بده روح مرا
اندکی هوشیاری
به گمانم که دگر نوبت توست
تا به بی خوابی من شعرغنودن بدهی
اندکی طرفهِ نور
اندکی بیداری
تو بیا ورطهِ من را به شفاعت برسان
تاکه در عشق تو تکثیر شود
اندکی شعله و شور
اندکی بی تابی
صدهزار اینه مغضوب شده
مات و کدر
اندکی تطهیرکن
اندکی بینایی...
۱۵/۳/۱۳۹۸
#محمدعبادی_سالِک
#میم_کِروُ_
#سبک_کرو #مفهومی #دیدگاهی #ترکیبی #عشق #عرفان #فلسفه #منطق
#سبک_کرو #گراماتیک
/3004
غزلم سرد شده
اندکی تب برسان بر تن این بیماری
اندکی شعله به آشفتگی ام
اندکی بی عاری
خط به خط شعله زدم کالبدی را که ز آغشتگی بیزارشده
اندکی آب بده روح مرا
اندکی هوشیاری
به گمانم که دگر نوبت توست
تا به بی خوابی من شعرغنودن بدهی
اندکی طرفهِ نور
اندکی بیداری
تو بیا ورطهِ من را به شفاعت برسان
تاکه در عشق تو تکثیر شود
اندکی شعله و شور
اندکی بی تابی
صدهزار اینه مغضوب شده
مات و کدر
اندکی تطهیرکن
اندکی بینایی...
۱۵/۳/۱۳۹۸
#محمدعبادی_سالِک
#میم_کِروُ_
#سبک_کرو #مفهومی #دیدگاهی #ترکیبی #عشق #عرفان #فلسفه #منطق
#سبک_کرو #گراماتیک
Instagram
عبادی سالک م کرو شاعرپیج هشتم
/3004 غزلم سرد شده اندکی تب برسان بر تن این بیماری اندکی شعله به آشفتگی ام اندکی بی عاری خط به خط شعله زدم کالبدی را که ز آغشتگی بیزارشده اندکی آب بده روح مرا اندکی هوشیاری به گمانم که دگر نوبت توست تا به بی خوابی من شعرغنودن بدهی اندکی طرفهِ نور اندکی بیداری…
https://www.instagram.com/p/B1E7iqWh0KV/?igshid=1e1aiu3xpr34r
https://www.instagram.com/p/B1E7iqWh0KV/?igshid=1e1aiu3xpr34r
/3005
#پارادوکس #عشق #عصیان3 : یاازاهالی تاریکی بود ،یا قرار بود به زایش برسد
درست نمی دانم
ولی می دانم همچون ماه ،صدرنشین محفل رندان بود..
ناگهان گفت #پارادوکس!
ناگهان هم نگهش دوخت به من!
اندکی خرج نمود طعنه ناکام مرا،
برخروشیدوبگفت؛
#گشته_ای_روبه_عدم_تا_ز_عدم_دور_شوی؟این دگر یعنی چه!!
اندکی مرزنشین واژه ی #نسیان باش
گاه هم، همبازی انسان باش
تو فقط شعربگو،،،
همه ی شهر مریدتوشوند
بی خیالِ #عصیان، !
تو فقط #انسان باش!..
گفتمش: شوروشیدایی صدلالهِ وارونه ز من، دشت آلاله وعاشق پروری هم با تو..
همه ی عشق همین است !!..
قلمم سرخ شرابی بدهد کام تورا
باز دربانگ بیامدتابه کی حرف وشعار،تو فقط شعربباف!
نگهم گفت به او:تاکه پایدارشودعشق به عصیان زدگی در دل تو
شاید آن شبنم عاشق بغل برگ شود
یا که این هاگ خروشان تا به افلاک رود..
..دیده اش خیس شد و لرزشی ریخت برون...
همه اضلاع تنش یکسره دربادشدند
ناگهان خندهِ مستانه و اشک!!..
ناگهان یک جمله::...
#زایشی_بود_که_حاصل_گردید_____من_دگر___عاشق_عصیان_شده ام
#محمد_عبادی_سالِک
#میم_کِروُ
از سروده های منتشر نشده
#سبک_کرو #گراماتیک #ترکیبی #عشق #عرفان #فلسفه #منطق #انگیزشی #انتقادی و #تنهایی_
https://www.instagram.com/p/B1E7iqWh0KV/?igshid=1e1aiu3xpr34r
/3005
#پارادوکس #عشق #عصیان3 : یاازاهالی تاریکی بود ،یا قرار بود به زایش برسد
درست نمی دانم
ولی می دانم همچون ماه ،صدرنشین محفل رندان بود..
ناگهان گفت #پارادوکس!
ناگهان هم نگهش دوخت به من!
اندکی خرج نمود طعنه ناکام مرا،
برخروشیدوبگفت؛
#گشته_ای_روبه_عدم_تا_ز_عدم_دور_شوی؟این دگر یعنی چه!!
اندکی مرزنشین واژه ی #نسیان باش
گاه هم، همبازی انسان باش
تو فقط شعربگو،،،
همه ی شهر مریدتوشوند
بی خیالِ #عصیان، !
تو فقط #انسان باش!..
گفتمش: شوروشیدایی صدلالهِ وارونه ز من، دشت آلاله وعاشق پروری هم با تو..
همه ی عشق همین است !!..
قلمم سرخ شرابی بدهد کام تورا
باز دربانگ بیامدتابه کی حرف وشعار،تو فقط شعربباف!
نگهم گفت به او:تاکه پایدارشودعشق به عصیان زدگی در دل تو
شاید آن شبنم عاشق بغل برگ شود
یا که این هاگ خروشان تا به افلاک رود..
..دیده اش خیس شد و لرزشی ریخت برون...
همه اضلاع تنش یکسره دربادشدند
ناگهان خندهِ مستانه و اشک!!..
ناگهان یک جمله::...
#زایشی_بود_که_حاصل_گردید_____من_دگر___عاشق_عصیان_شده ام
#محمد_عبادی_سالِک
#میم_کِروُ
از سروده های منتشر نشده
#سبک_کرو #گراماتیک #ترکیبی #عشق #عرفان #فلسفه #منطق #انگیزشی #انتقادی و #تنهایی_
Instagram
عبادی سالک م کرو شاعرپیج هشتم
/3005 #پارادوکس #عشق #عصیان3 : یاازاهالی تاریکی بود ،یا قرار بود به زایش برسد درست نمی دانم ولی می دانم همچون ماه ،صدرنشین محفل رندان بود.. ناگهان گفت #پارادوکس! (تکه کلامی طعنه الود که درخلوت خرج من می کرد) ناگهان هم نگهش دوخت به من! اندکی خرج نمود طعنه…
/3006 /31/5/1398 بداهه #کربن
شعر من خوب نشد
باز هم زاویه در زاویه ام
باز هم ابرک تیره
بازهم تندری بی ناحیه ام
بازهم ضجه به زانو و به سلول و تنم
باز هم در افقی بسته و بی قافیه ام..
این همه داد تو دادم خلاء ام بسته نشد
این همه شعر تو گفتم ضربانی نرسید
باز مجذوب چلیپای توام
باز در شعب توام
من که از عشق تو گفتم پس چرا جاذبه بی کار شده!
من که تسلیم تو هستم پس چرا فلسفه بی عار شده !
بازهم سوی توام
باز در کوی توام
کربنی خسته به اقلیم وجود
باز در جوی توام
باز در جوی توام
#محمدعبادی سالک #میم_کرو
شعر من خوب نشد
باز هم زاویه در زاویه ام
باز هم ابرک تیره
بازهم تندری بی ناحیه ام
بازهم ضجه به زانو و به سلول و تنم
باز هم در افقی بسته و بی قافیه ام..
این همه داد تو دادم خلاء ام بسته نشد
این همه شعر تو گفتم ضربانی نرسید
باز مجذوب چلیپای توام
باز در شعب توام
من که از عشق تو گفتم پس چرا جاذبه بی کار شده!
من که تسلیم تو هستم پس چرا فلسفه بی عار شده !
بازهم سوی توام
باز در کوی توام
کربنی خسته به اقلیم وجود
باز در جوی توام
باز در جوی توام
#محمدعبادی سالک #میم_کرو