ارشیواشعارعبادی سالِک(م.کِروُ)جذب اسپانسربرای ۱۰جلداشعارثبت شده کرو
18 subscribers
888 photos
62 videos
6 files
544 links
@salek3ادمین
Download Telegram
Forwarded from عکس نگار
‍ 914(531)
عشق یعنی من خزانم،دم ب دم ویرانی ام
توخودت خالق فصلی،میشوی آبادی ام
.
عشق یعنی بارشم،درابرهاوامانده ام
توهمان نسیم زایش،میکنی طوفانی ام
.
عشق یعنی من پرنده،درقفس زندانی ام
توهمان دست نجاتی،میشوی آزادی ام
.
عشق یعنی من غریبم،داغ سنگین بردلم
توهمان مرغ مهاجر،ردشوی ازوادی ام
.
عشق یعنی من خموشم،خفته درتنهایی ام
توهمان روزنِ نوری،میشوی بیداری ام
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero
@httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
باصدای
#مدرس_زاده
http://telegram.me/modareszadeh
Forwarded from اتچ بات
‍ 871
واژه آمدمرغ حق تسلیم باش
گفت جانم درکف دست توباد
.
واژه آمدمرغ حق تصمیم باش
گفت فِعلم درپیِ فعل تو باد
.
واژه آمدمرغ حق تفهیم باد
گفت تفهیمم عنایت ازتوباد
.
واژه آمدمرغ حق تقدیرباش
گفت شُکرت میکنم تأییدباد!
.
واژه آمد،مرغ حق دون نشوی
گفت برحذرباشم اگرلطف توباد
.
واژه آمددرپیِ اندیشه ای!
گفت برترین اندیشه ازآن توباد

واژه آمدازخودت برترشوی
گفت اینچنین باشداگررأی توباد
.
واژه آمدعذردرتقصیرباش
گفت توبه! ،قبولش باتوباد

بقلم:✍🏻

#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero
@httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
دکلمه:🎤
#مدرس_زاده
http://telegram.me/modareszadeh
ارتباط با ادمین:
@E_M1972
Forwarded from اتچ بات
‍ 931
دردسفرکرده به یک واژه نیست
عشق سفرکرده به یک چاره نیست
بغض ودوصدگریه ی شبهای تار
مرحم آن گریه ی یک باره نیست

من به تسلای خودم باختم
من به تمنای خودم باختم
دودشدم.شعله شدم.سوختم
من به تماشای خودم باختم

گریه ی شب راکه خریدارنیست
بغض سحرراکه طرفدارنیست
زجه وناله به بیابان وکوه
شکوه به چاه راکه شنیدارنیست

خسته شدم عشق،مجالم بده
گوشه ی چشمی به نگاهم بده
ژاله واشکی نشاندی وبغض
ای بت عیار،سلامم بده

#محمدعبادی(سالک،کِروُ)
@httpscero2015کانال اشعارعبادی

📝 @onsory
شعـــــرای ایـــــران

دکلمه:
مدرس زاده
@modareszadeh
Forwarded from اتچ بات
‍ ‍ 857
زیرباران،بازقدم خواهیم زد
به مضامین غم انگیزدلم فکرنکن،
وبه بدنامی پیرِهَن پاره من فکرنکن،
وبه باران سرازیرشده ازدیدهِ من فکرنکن،،،
من به توغنچه زعشق خواهم دادتابازدوباره پرپربکنی،
توبه پرپرشدن غنچه نشکفتهِ احساس دلم ،فکرنکن،،
توبه له کردن من فکربکن وبه پرپرشدنم،،
توبه باران وبه طوفان شدنم فکرنکن،،
به مضامین غم انگیزتنم فکرنکن،،وبه شریان شدنم فکر نکن،،
توبه چترسخنم فکربکن،،نکندباران تلنگربزندصورت مَه وارتورا،،یاکه مخدوش کند،لب ولبخندپرازطعن تورا،،
توبه آیاشدنم فکرنکن،وبه اماواگرهای دلم فکرنکن،،
حرف باران بشنو وبه باران شدنم فکرنکن،،
لحظه تکراراست،،توبه پرپرشدن وله شدنم فکربکن،،
وبه مضمون پریشان شدنم فکربکن،،
بادهم آمده است،،توبه بربادشدنم فکرنکن،،
فقط انجام بده واژه بربادشده را،،،تابه آن چیزکه مُصرٓی برسی ،،من نمیدانم چیست که قراراست به اثبات رسد،،
عشق اگربرباداست ،توبه اثبات شدنش فکرنکن،،،،،
راستی دسته گلی دست توهست،توبه خشک شدنش فکر نکن،،،وبه هذیان شدنش فکرنکن،،،
توفقط به خودت فکربکن که تلنگرنخوری،نکندضربه برواژه وجدان بخورد،،، #محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero
@httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.

باصدای
مدرس
Forwarded from اتچ بات
‍ ‍ ‍ ‍ ‍ 865
کوکجاست عشق ،شب وروزشود
نفسی بی نفسش،واژهِ درگورشود

کوکجاست آنکه نفس درنفسش رام شود
دل من مرغ شود،درقفسش خام شود

کوکجاست عشق که درکام شود
میِ من باشد و درجام شود

کوکجاست عشق که باوربه مباهات شود
هم مباهات کند،هم صد مباهات شود
.
کوکجاست عشق که دل مرده تولدبدهد
تاکه مولودبه پایش دوصدجان بدهد

کوکجاست آن نفسی که نفسم رابِبَرد
نفسش شکل قفس گرددوجانم بِبَرد

بقلم✍🏻
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero @httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
باصدای🎤
#مدرس_زاده
@modareszadeh
ارشیواشعارعبادی سالِک(م.کِروُ)جذب اسپانسربرای ۱۰جلداشعارثبت شده کرو
Video
بداهه تصویری (#شرم_زمان)
این همه شعله و دود
این همه بغض و فغان
بازهم کودک من تشنه شده
بازهم شرم زمان

هرچه آتش به تنم ریخت گوارایم باد
هرچه حسرت به دلم ماند غنیمت بادا

سهم من از خنده های تو فقط رویای تو
سهم تو از گریه های من فقط طوفان من!

شرم بر همت پوشالی من
شرم بر غیرت پوشالی باد

#محمدعبادی سالک
#میم_کرو
#فریلنسر_ادبی
سفارشات ادبی
#KVrv
🍁 @coffejigh
💫به جامعه نویسندگان معاصر بپیوندید 💫
..و بشر خواست که آغازشود،واژه سرگردان بود، #عشق چون آمد بشر ممکن شد..#محمدعبادی سالک #میم کِروُ
بداهه۲۹۰۰/
میوه هایم که به غارت شد و برگم که بریخت ،،، زایش دردِزمستان آمد
همه ی پنجره ها یخ کردند
همه ی زنجره ها خواب شدند
و بشر، عاطفه و حنجره ها،
همه در قاب شدند

هیچ کس دردمرا لمس نکرد
هیچ‌کس بر تنه ام ، پیچک وحشی نسرود

وفقط بر گل یخ ، اشک نمایان شد و در غنچه نشست..

ازدرون خورد شدم،
وفروریخت هرآن چیز که نامش من بود

باغچه ، یاخته ها را به خجالت بوسید
و بغل کرد و مرا کود نمود
مرگ را قاب زد و پود نمود ..

من به دنیا همه ی قافیه ها را دادم ،
بغض هم سهم فرو پاشی اضلاع خودم!

دست بردار زمن ای دنیا ،
خنجر از قامت چرکینِ دلم باز نما
وقت پرپر شدن عشق دگر انسان باش

آخرین شعله نصیبت ای گرگ
خاک و خاکستر من را به ثریا برسان
اندکی انسان باش
اندکی انسان باش
محمدعبادی سالک /میم کِروُ
/30/10/1397