ارشیواشعارعبادی سالِک(م.کِروُ)جذب اسپانسربرای ۱۰جلداشعارثبت شده کرو
18 subscribers
888 photos
62 videos
6 files
545 links
@salek3ادمین
Download Telegram
#فرصت_پرواز..
انقلابیست به من!
شب آبادی من!
انفجاریست که من!
روز پایانی من..! ..
...توبگو چون تو نیایی چه کنم
فاش کن گرکه نباشی چه شوم
آدمی را که منم
آدمیت بر من...

..زده ام پیله ای از درد شدید
تاکه دگردیس کند
واژه ی پرواز
مرا
وای اگر دست بخیلان زسرم دورشود
یاتونازل بشوی
یا به تو نائل بشوم
من درآغوش تو بایدکه شقایق بشوم..
یاکه دربسترقایق بشوم
توبخوان شعله
خودم صدتنه باطل بشوم..
..سیلانیست عجیب ....!!
خسته را واننهد
تابه مرادش برسد....
..............#راز را می دانی....
تواگردربت اعظم بشوی صدتنه کافربشوم
..فورانیست ..
که درچشم تو من رام شوم....!!!
توفقط شعله بزن تاکه دگر خام شوم!!
توفقط بادبده #فرصت_پرواز_مرا
توفقط جام‌بده
یکسره در کام شوم
#عبادی_سالک____م_کِروُ2090/
کاش بودی و ورق می زدی ام
توخودت می دانی
ازنگاه ژرف تو پیچک شده ام
گل میخک شده ام
دردرا می بینی
مانده این شعر که بی توچه کند
تابه کی مرثیه را جور کند

اشک رامی بینی
ضجه را می شنوی
همه در قافیه چشم تو سرگردان است

راز را می دانی
قدحی حیران است

دل همه مزرعه بر باد زده تاکه تو تفسیرشوی
عشق را شعبده برخاک زده
تاکه تو تکثیرشوی

اندکی پیش بیا
مشعل_من
توبراین حجله چراغانی کن
اندکی نوربزن مزرعه را
توبراین مرده زرافشانی کن
#عبادی_سالک____م_کِروُ2092
پیراهن من پرشده ازماسک ونقاب
تو اوج عُقاب ومن گرفتارعِقاب

پیمانه تو شراب وازمن چوسراب
بخت خوب طوماری ازدرد وعذاب
#محمدعبادی_سالکM.ceropoem
لکه ها راچه سیاه است...
شمردن بلدی!؟
خواب قیلوله زیاداست..
پریدن بلدی!؟
بگذاردراندیشهِ خرگوش بماند خرسک خفته به خواب
توخزیدن بلدی!؟..
..
شعررامی دانی!؟
شاعری رابلدی!؟

بازقراراست شعورچه کسی طعمه پروازشود.

رنگ‌را بلدی!؟
عشق را می دانی!؟
بازقراراست زغال چه کسی شعله سوزان گردد..
جرق وجرقی شده ققنوس
حمایت بلدی!؟
فاش گوای شاعرک
اصلا وقاحت بلدی!؟....

...ناگهان بانگ بیامد
که خموش
سِرٓنشکفتهِ عشق را بلدی!؟
......هیزمک را سوختن باید
شجاعت بلدی!؟
فاش کن
اصلاشجاعت بلدی!؟...
#محمد_عبادی_سالک_بداهه2097
#میم_کِروُ
#M.ceropoem
باسلام_نامه آمدازخدا____دوست دارم ماه من ماه تو باد مه پاره ام____بداهه_عبادی_سالک_M.ceropoem
‍ No: /1400
زندگی درجریان،
زندگانی غوغا
همه ی گیتی درجوش وخروش،
همه در حمدوثنا
آب هامی ریزند،
جوی هادرپی رود،
رودهادرپی دریاشدند،
وبخاروتبخیر،
بادهامی آیند،
ابرهامیزایند،
سبزه هامیرویند،
وسکون جایزنیست،
وسکون ممکن نیست ،
مگرآدمی که درخواب خوش است،
کوه قدمیکشدومی ریزد،
کُرنشی نیست بجزرازونیاز،
عالمی غرق دعا،
عالمی غرق سجود،
جمله مخلوق شده غرق مناجات وسپاس،
وبدون آزار،
مگرآنکه تحریک ،زآدم باشد،
وبشرسوژه ی خواب ،
وبشربی تمکین،
وبشرغرق نفاق،
دیده ودست ودهان آلوده،
خنجرش غرقِ به خون،
آدمیٓت شده تزویروریا،
وسعادت که شده مال ومنالی که فقط هست وِبال،
#محمدعبادی_سالک_۱۹/۹/۱۳۹۶M.ceropoem_ویرایش