Forwarded from عکس نگار
885
بداهه گویی گروهی تصویری
(مطلع تصویرضمیمه)
.
آه ای شیشه ی عشق،تودگرمثل دل من نشکن
تمام دلخوش،من بودن لیلی درتوست------------- ش۱
ازتوچه پنهان ،که باشیشه مشگل دارم
چون به هرشیشه نظرکردم ،آنجابودی #عبادی---------- ش۲
من درگیریادتواینجانشسته ام
یارب کجاست؟که اینجانشسته ام
#عبادی ------ش۳
هرزمان کافه نشستم..ساعت صفربه یادم آمد
درشیشه تورادیدم ویادعاشقی به فریادآمد #عبادی---------ش4
هیچ کس نفهمیدچه دردی،دارم
جزهمین شیشه که دربردارم
#عبادی.بداهه------------ ش۵
همه درپیاله عکس رخ یاردیده اند
.غافل که همه شیشه هاتورادیده اند #عبادی .بداهه--------ش۶
درتمنای نگاهی به خیال شیشه ای چنگ زدم..
تشرم زدکه برو،آینه بی تصویراست
خواستم وهم مرا،موج نگاه تو،تداعی بکند..
ولی افسوس که این آینه بی تصویراست-------ش۷
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero
@httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
بداهه گویی گروهی تصویری
(مطلع تصویرضمیمه)
.
آه ای شیشه ی عشق،تودگرمثل دل من نشکن
تمام دلخوش،من بودن لیلی درتوست------------- ش۱
ازتوچه پنهان ،که باشیشه مشگل دارم
چون به هرشیشه نظرکردم ،آنجابودی #عبادی---------- ش۲
من درگیریادتواینجانشسته ام
یارب کجاست؟که اینجانشسته ام
#عبادی ------ش۳
هرزمان کافه نشستم..ساعت صفربه یادم آمد
درشیشه تورادیدم ویادعاشقی به فریادآمد #عبادی---------ش4
هیچ کس نفهمیدچه دردی،دارم
جزهمین شیشه که دربردارم
#عبادی.بداهه------------ ش۵
همه درپیاله عکس رخ یاردیده اند
.غافل که همه شیشه هاتورادیده اند #عبادی .بداهه--------ش۶
درتمنای نگاهی به خیال شیشه ای چنگ زدم..
تشرم زدکه برو،آینه بی تصویراست
خواستم وهم مرا،موج نگاه تو،تداعی بکند..
ولی افسوس که این آینه بی تصویراست-------ش۷
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero
@httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
Forwarded from عکس نگار
@httpscero2015
کانال شعرسالِک 778
.
خواب دیدم که پرستوی مهاجرگشته
خسته ونادم وحیران زسفربرگشته
باخبرگشته زهجرش کمرم بشکسته
گفتمش کمروبال وپرم هیچ.دلم بشکسته
گفت یادبادآن سفری راکه یاوربودیم
شب وروزدرافق عشق شناوربودیم
گفتمش مژده بده.رخصت پروازآمد
خاطرات خوش وفرصت آوازآمد
دس دسی کردیم که پروازکنیم
قصهٖ مشترک پریدن آغازکنیم
ناگهان خواب خوشم پرزدورفت
به دل شکسته ام سنگ زدورفت
بقلم:✍🏻
#مـــ عبادی(سالِک/کِروُ)
دکلمه:🎤
#مدرس_زاده
@modareszadeh
ارتباط با ادمین:
@EM1972
کانال شعرسالِک 778
.
خواب دیدم که پرستوی مهاجرگشته
خسته ونادم وحیران زسفربرگشته
باخبرگشته زهجرش کمرم بشکسته
گفتمش کمروبال وپرم هیچ.دلم بشکسته
گفت یادبادآن سفری راکه یاوربودیم
شب وروزدرافق عشق شناوربودیم
گفتمش مژده بده.رخصت پروازآمد
خاطرات خوش وفرصت آوازآمد
دس دسی کردیم که پروازکنیم
قصهٖ مشترک پریدن آغازکنیم
ناگهان خواب خوشم پرزدورفت
به دل شکسته ام سنگ زدورفت
بقلم:✍🏻
#مـــ عبادی(سالِک/کِروُ)
دکلمه:🎤
#مدرس_زاده
@modareszadeh
ارتباط با ادمین:
@EM1972
Forwarded from عکس نگار
886
شکل یک مریخی،به ونوس جایم نیست
مثل یک مرغابی،وسط خشکی لوت!
یامثل یک گنجشک،توی تاریکی ی غارخفاش!
مثل یک ویروسم،تکثیرِمیلیاردی،
دردشان درمن هست،ولی درایشان نیست،خبری ازدردم!
هیچکس درمن نیست،هیچکس بامن نیست،درک این درد،تعریف نشده،،،،شاعری تنهاودلخوش میلیاردی!!!
قلمم بدخط است،،وزبانم الکن،،،
جرم من خط خطی ی کاغذهاست،،
وبه هیچستان،مترودشدم!
پشت هیچستانم،،وسط دشت ونوس،،خط خطی هست ولی،بازهم تاریکی ست،،ـــــــــ
ـــــ ــ.....
ای زمان کاردبیار،این پنیرک بِبُری،،
ای زمین داربیار،،این هویجک بِدَری،
ویروس خط خطی ی بی آزار،گم شده دربازار،،
نه خریداری هست ،بهراین واژه ی زار!،،،نه به جاروببردخدمتکار!
نه به جالیزِخیار،،نه به کاریزُ ویار!
شکل مأمن گشته،شکل دهلیزوفرار!
ــــــــــ
آدم عصرهجر،توی نِت گم گشته
توی سایتُ وبلاگ،کمرش خم گشته!
ماتم آدم هاست،غربتی بی تعریف!
هجمه ی طوفان هاست،وسط بی نظمی!
مثل یک مریخی،به ونوس گم گشتم،،
نه مجالی به فرار،نه علاجی به اسیر!
درددارم درد!قدرصدهاکِشتی
دردیک اقیانوس،وسط یک هشتی!
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero
@httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
شکل یک مریخی،به ونوس جایم نیست
مثل یک مرغابی،وسط خشکی لوت!
یامثل یک گنجشک،توی تاریکی ی غارخفاش!
مثل یک ویروسم،تکثیرِمیلیاردی،
دردشان درمن هست،ولی درایشان نیست،خبری ازدردم!
هیچکس درمن نیست،هیچکس بامن نیست،درک این درد،تعریف نشده،،،،شاعری تنهاودلخوش میلیاردی!!!
قلمم بدخط است،،وزبانم الکن،،،
جرم من خط خطی ی کاغذهاست،،
وبه هیچستان،مترودشدم!
پشت هیچستانم،،وسط دشت ونوس،،خط خطی هست ولی،بازهم تاریکی ست،،ـــــــــ
ـــــ ــ.....
ای زمان کاردبیار،این پنیرک بِبُری،،
ای زمین داربیار،،این هویجک بِدَری،
ویروس خط خطی ی بی آزار،گم شده دربازار،،
نه خریداری هست ،بهراین واژه ی زار!،،،نه به جاروببردخدمتکار!
نه به جالیزِخیار،،نه به کاریزُ ویار!
شکل مأمن گشته،شکل دهلیزوفرار!
ــــــــــ
آدم عصرهجر،توی نِت گم گشته
توی سایتُ وبلاگ،کمرش خم گشته!
ماتم آدم هاست،غربتی بی تعریف!
هجمه ی طوفان هاست،وسط بی نظمی!
مثل یک مریخی،به ونوس گم گشتم،،
نه مجالی به فرار،نه علاجی به اسیر!
درددارم درد!قدرصدهاکِشتی
دردیک اقیانوس،وسط یک هشتی!
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero
@httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
Forwarded from عکس نگار
(شعر ودکلمه کودکان)
"#کودکان_کار"
کودک موجودمعصومی که گاه دررفاه وآرامش میان اعضای خانواده لحظات خوشی راسپری می کند وگاهی هم...به خاطربی لیاقتی وسهل انگاری پدرومادرش،روزهاراسرچهارراه ها وشبش راهم روی کارتون چیپس وکنارگربه های پارک می گذراند.
نزدیک غروب است .پسرک ازصبح سرچهارراه مشغول فروش رز های قرمزش بود.دقایقی کنارجدول خیابان نشست تا نفسی تازه کندوخستگی اش رابگیرد.که ناگهان بازبدشانسی به اوروی آورد.بله غلام .مردمعتادی که بچه های بی سرپرست وآواره ی خیابان رابرده خودش کرده تابتواندموادش راتهیه کند.پسرتاسرش رابلند کرد،دیدمردک بیرحم بالای سرش ایستاده.سرجایش میخکوب شد.مردسیلی محکمی به صورت پسرزد.وبعداز گفتن ناسزاهایش پسررا به سمت خیابان هل دادتادوباره رز هایش رابفروشد.پسربیچاره نمیتوانست جلوی اشکش رابگیرد.چراغ قرمز شد
ماشینی که صدای موزیک بلندی ازآن شنیده میشد،ایستاد.پسربه ماشین مشکی میلیاردی خیره شده بودکه صدای بچه ای که توی ماشین بودنظرش راجلب کرد.:باباجون .ازاین خرس پشمالوها برام میخری ؟
دخترداشت خودش رابرایرپدرش لوس میکرد.بغض گلوی پسررافشرد.
پدر:دخترم صورتی میخوای یاسفید؟
دختر:رنگ ماشین کنترلی بزرگه داداشی.هردوبه هم لبخندزدندوبه خواندن باموزیک ادامه دادند.پسربه سمت ماشین رفت وباخجالت گفت:
آقا....ازم ..ازم گل میخرین؟
دختر:اه بابا این چقدرکثیفه حالم بهم خورد.پدرپوزخندی زدوباسبزشدن چراغ ازآنجادورشدند.
پسریادحرفهای شکیب افتاد:
زمانی که توهنوز نمیتونستی حرف بزنی گذاشته بودنت سرچارراه .بچه جون توجات همونجاست .وخنده بلندی سرداد.
ماشین رفت .پسرماندورزهای سرخش وحسرت یک باردرآغوش مادر بودن .و رد دست غلام که روی صورتش مانده بود
درست به رنگ رز هایش...
@httpscero2015 کانال عبادی
#حسنیه عبادی
۱۴ساله،ازمشهد
"#کودکان_کار"
کودک موجودمعصومی که گاه دررفاه وآرامش میان اعضای خانواده لحظات خوشی راسپری می کند وگاهی هم...به خاطربی لیاقتی وسهل انگاری پدرومادرش،روزهاراسرچهارراه ها وشبش راهم روی کارتون چیپس وکنارگربه های پارک می گذراند.
نزدیک غروب است .پسرک ازصبح سرچهارراه مشغول فروش رز های قرمزش بود.دقایقی کنارجدول خیابان نشست تا نفسی تازه کندوخستگی اش رابگیرد.که ناگهان بازبدشانسی به اوروی آورد.بله غلام .مردمعتادی که بچه های بی سرپرست وآواره ی خیابان رابرده خودش کرده تابتواندموادش راتهیه کند.پسرتاسرش رابلند کرد،دیدمردک بیرحم بالای سرش ایستاده.سرجایش میخکوب شد.مردسیلی محکمی به صورت پسرزد.وبعداز گفتن ناسزاهایش پسررا به سمت خیابان هل دادتادوباره رز هایش رابفروشد.پسربیچاره نمیتوانست جلوی اشکش رابگیرد.چراغ قرمز شد
ماشینی که صدای موزیک بلندی ازآن شنیده میشد،ایستاد.پسربه ماشین مشکی میلیاردی خیره شده بودکه صدای بچه ای که توی ماشین بودنظرش راجلب کرد.:باباجون .ازاین خرس پشمالوها برام میخری ؟
دخترداشت خودش رابرایرپدرش لوس میکرد.بغض گلوی پسررافشرد.
پدر:دخترم صورتی میخوای یاسفید؟
دختر:رنگ ماشین کنترلی بزرگه داداشی.هردوبه هم لبخندزدندوبه خواندن باموزیک ادامه دادند.پسربه سمت ماشین رفت وباخجالت گفت:
آقا....ازم ..ازم گل میخرین؟
دختر:اه بابا این چقدرکثیفه حالم بهم خورد.پدرپوزخندی زدوباسبزشدن چراغ ازآنجادورشدند.
پسریادحرفهای شکیب افتاد:
زمانی که توهنوز نمیتونستی حرف بزنی گذاشته بودنت سرچارراه .بچه جون توجات همونجاست .وخنده بلندی سرداد.
ماشین رفت .پسرماندورزهای سرخش وحسرت یک باردرآغوش مادر بودن .و رد دست غلام که روی صورتش مانده بود
درست به رنگ رز هایش...
@httpscero2015 کانال عبادی
#حسنیه عبادی
۱۴ساله،ازمشهد
@httpscero2015 اشعارعبادی(سالک
@salek3 ارتباط باادمین
@salek3 ارتباط باادمین
Forwarded from Magic Rose
شعر : محمد عبادی سالک
مدرس زاده
Magic Rose
مدرس زاده – شعر : محمد عبادی سالک
اجرای دوم👍👍🌹🌹👏👏🌷🌷
@httpscero2015 اشعارعبادی،سالک
@ salek3 ادمین
@ salek3 ادمین
Forwarded from عکس نگار
880
دلت هم شادوغمگینه ،میدونم
اسیرمهروبی مهری،میدونم
دلت مثل حریره،من میدونم
دچاردردسرگیره ،میدونم
.
دلت عاشق مهرورزی،میدونم
ولی عشقی نمیبینی،میدونم
.
دلت عاشق پروازه،میدونم
پروبالت ولی بسته،میدونم
دلت شیشه ایه صافه ،میدونم
بلوره،عاشق نوره،میدونم
.
هزاران سنگ خورده شیشه تو
شکستن های پردردرومیدونم
....
عبادی.بداهه.
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero @httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
دلت هم شادوغمگینه ،میدونم
اسیرمهروبی مهری،میدونم
دلت مثل حریره،من میدونم
دچاردردسرگیره ،میدونم
.
دلت عاشق مهرورزی،میدونم
ولی عشقی نمیبینی،میدونم
.
دلت عاشق پروازه،میدونم
پروبالت ولی بسته،میدونم
دلت شیشه ایه صافه ،میدونم
بلوره،عاشق نوره،میدونم
.
هزاران سنگ خورده شیشه تو
شکستن های پردردرومیدونم
....
عبادی.بداهه.
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero @httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
Forwarded from عکس نگار
881 (265)
تقدیم به مدافعان وشهدای حرم
#اقرار _لاله_ واژگون..،،،!،!،!،
یک چالش نو
یک دردعمیق
یک بسترنو
یک دردعتیق
..
یک ترانه.یک نفس!
که پراززنده ترو ماشدن است...
ویک بسترکهنه زقدیم
که فقط....پرپرشدن است.
...
.....
.....
ذات این لاله به جیحون رفته.
ذات این لاله.پرازوسوسه ی پرشدن است...
..
ذات این لاله ی واژگون.
خمیدن
زیرانسان شدن است...
...
.....
..........
ذات این لاله نگنجددردشت....
ذات این لاله..
پرپرشدن است....
....
ذات یک جوجه
کبوترشدن است..
ذات یک مرغ
مهاجرشدن است.
....
ذات یک خفته.
بیداری ی اوست
ذات یک شیدا...
پرپرشدن است...
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero @httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
تقدیم به مدافعان وشهدای حرم
#اقرار _لاله_ واژگون..،،،!،!،!،
یک چالش نو
یک دردعمیق
یک بسترنو
یک دردعتیق
..
یک ترانه.یک نفس!
که پراززنده ترو ماشدن است...
ویک بسترکهنه زقدیم
که فقط....پرپرشدن است.
...
.....
.....
ذات این لاله به جیحون رفته.
ذات این لاله.پرازوسوسه ی پرشدن است...
..
ذات این لاله ی واژگون.
خمیدن
زیرانسان شدن است...
...
.....
..........
ذات این لاله نگنجددردشت....
ذات این لاله..
پرپرشدن است....
....
ذات یک جوجه
کبوترشدن است..
ذات یک مرغ
مهاجرشدن است.
....
ذات یک خفته.
بیداری ی اوست
ذات یک شیدا...
پرپرشدن است...
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero @httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
Forwarded from عکس نگار
882(414)
گذرتندنگاه آینه،درعبوریک لحظه ازآن،واژه ی درد مکدرشده اش رابرای دل من به تصویرکشید...
...سَرَکِ فاجعه همواره مرامیخواند
من به گمنامیه این دردسزاوارترم
گوييا وسعت این واژه ی غربت ومن.،! قدرِ تاریخ وفلسفه ی بودن من جادارد☝️
گوييا من به این واژه ی
هزار راه رفته ویک نقطه ی کور محکومم .،!،،،،،،،
،،،،،،،،،!مثل همآن جادٓه ای که، به تابلوی یکطرفه محکوم است
گوييا من به این واژه ی طوفان وبلا ...گره ی کور شدم .،!،،،،،،،،،،☝️
گوئیا آبِ وجودم. شده در هاون و بی ثمر مرا میکوبند...
ابر وباد ومه وخورشید که هم زاد منند.،!،.،،،،،.....
من به این واژه ی التماس ،گفتنی ها گفتم .،!،.،،،،،،،،،
من به این واژه ی رفتن درد دل ها کردم.،!،.،،،،، ،،،،،
گوئیافاجعه!تقدیرم هست،،،،،، ،،،،،،،،،.،،،،،،،،،،،،،،///////_______
گذری سرد شدن.. بی عبور ودرد شدن یعنی این،،،،،،،،،،،،☝️
،،،،،،،،،،،کاخ گون بودن ودر دخمه ی تنگ و رها .. طرد شدن..،،!،،،،،،،،،، یعنی این ☝️
واژه ی جنگل ورشدُ ،کویرپُردرد شدن .یعنی این..،،!،،،،،،،،،،،،،،،،،
واژه ی مرغ اسیرِباغچه ی تنگ شدن..،،!،،،،یعنی این☝️
واژه ی کوچه ی سبزِ بن بست شدن ..،،!،،....یعنی این☝️
واژه ی تخم یک پرندهُ واسارتُ و در قفسی سنگ شدن ..،..یعنی این☝️
مثل یک کتاب تاریخ وبشر.فصل به فصل زردشدن.یعنی این☝️
واژه ی آتشفشان وفوران ومدام هرز شدن ..،،!،،،،یعنی این☝️
واژه ی دریا و برمودا،!،(همان نقطه ی نا امن)شدن..!،یعنی این☝️
واژه ی قبیله ای هميشه مطرود شدن..،،!،،،،،،،،،،،،یعنی این☝️
واژه ی مترسکی همیشه متروک شدن..،،!،،،،،،،،،،،یعنی این☝️
واژه ی کودک ویک غربت ویک مرد شدن.....،،!،،،یعنی این☝️
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero
@httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
.
گذرتندنگاه آینه،درعبوریک لحظه ازآن،واژه ی درد مکدرشده اش رابرای دل من به تصویرکشید...
...سَرَکِ فاجعه همواره مرامیخواند
من به گمنامیه این دردسزاوارترم
گوييا وسعت این واژه ی غربت ومن.،! قدرِ تاریخ وفلسفه ی بودن من جادارد☝️
گوييا من به این واژه ی
هزار راه رفته ویک نقطه ی کور محکومم .،!،،،،،،،
،،،،،،،،،!مثل همآن جادٓه ای که، به تابلوی یکطرفه محکوم است
گوييا من به این واژه ی طوفان وبلا ...گره ی کور شدم .،!،،،،،،،،،،☝️
گوئیا آبِ وجودم. شده در هاون و بی ثمر مرا میکوبند...
ابر وباد ومه وخورشید که هم زاد منند.،!،.،،،،،.....
من به این واژه ی التماس ،گفتنی ها گفتم .،!،.،،،،،،،،،
من به این واژه ی رفتن درد دل ها کردم.،!،.،،،،، ،،،،،
گوئیافاجعه!تقدیرم هست،،،،،، ،،،،،،،،،.،،،،،،،،،،،،،،///////_______
گذری سرد شدن.. بی عبور ودرد شدن یعنی این،،،،،،،،،،،،☝️
،،،،،،،،،،،کاخ گون بودن ودر دخمه ی تنگ و رها .. طرد شدن..،،!،،،،،،،،،، یعنی این ☝️
واژه ی جنگل ورشدُ ،کویرپُردرد شدن .یعنی این..،،!،،،،،،،،،،،،،،،،،
واژه ی مرغ اسیرِباغچه ی تنگ شدن..،،!،،،،یعنی این☝️
واژه ی کوچه ی سبزِ بن بست شدن ..،،!،،....یعنی این☝️
واژه ی تخم یک پرندهُ واسارتُ و در قفسی سنگ شدن ..،..یعنی این☝️
مثل یک کتاب تاریخ وبشر.فصل به فصل زردشدن.یعنی این☝️
واژه ی آتشفشان وفوران ومدام هرز شدن ..،،!،،،،یعنی این☝️
واژه ی دریا و برمودا،!،(همان نقطه ی نا امن)شدن..!،یعنی این☝️
واژه ی قبیله ای هميشه مطرود شدن..،،!،،،،،،،،،،،،یعنی این☝️
واژه ی مترسکی همیشه متروک شدن..،،!،،،،،،،،،،،یعنی این☝️
واژه ی کودک ویک غربت ویک مرد شدن.....،،!،،،یعنی این☝️
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero
@httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
.
@httpscero2015 کانال اشعارعبادی،سالک
Channel name was changed to «دلنوشته های عبادی (سالِک/cero2)»
Forwarded from عکس نگار
885
شب بودوشعر
شب بود وپاییز
شب بودوباران
شب بودونالان
توکجایی؟باران
دلم تورامیخواند
توبگو شعربگو
من بگویم ،باران!
من شوم اشک باران
توبشویی باران
شبنم دیده ی من
گم شده دردیده ی تو
توبگویی باران
من ببارم باران
#بداهه_گروهی #محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero
@httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
شب بودوشعر
شب بود وپاییز
شب بودوباران
شب بودونالان
توکجایی؟باران
دلم تورامیخواند
توبگو شعربگو
من بگویم ،باران!
من شوم اشک باران
توبشویی باران
شبنم دیده ی من
گم شده دردیده ی تو
توبگویی باران
من ببارم باران
#بداهه_گروهی #محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero
@httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
Forwarded from MozicNafas( نفس)🕸
دلت هم شادوغمگینه ،میدونم
اسیرمهروبی مهری،میدونم
دلت مثل حریره،من میدونم
دچاردردسرگیره ،میدونم
.
دلت عاشق مهرورزی،میدونم
ولی عشقی نمیبینی،میدونم
.
دلت عاشق پروازه،میدونم
پروبالت ولی بسته،میدونم
دلت شیشه ایه صافه ،میدونم
بلوره،عاشق نوره،میدونم
.
هزاران سنگ خورده شیشه تو
شکستن های پردردرومیدونم
....
عبادی.بداهه.
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero @httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
💞💝Mozic matn Nafas💝💞
https://telegram.me/MozicNafas
دلت هم شادوغمگینه ،میدونم
اسیرمهروبی مهری،میدونم
دلت مثل حریره،من میدونم
دچاردردسرگیره ،میدونم
.
دلت عاشق مهرورزی،میدونم
ولی عشقی نمیبینی،میدونم
.
دلت عاشق پروازه،میدونم
پروبالت ولی بسته،میدونم
دلت شیشه ایه صافه ،میدونم
بلوره،عاشق نوره،میدونم
.
هزاران سنگ خورده شیشه تو
شکستن های پردردرومیدونم
....
عبادی.بداهه.
#محمدعبادی(سالِکــــــــــ/cero @httpscero2015 کانال اشعارسالِکـــــــــ
@salek3 ارتباط باادمین.
💞💝Mozic matn Nafas💝💞
https://telegram.me/MozicNafas
Telegram
MozicNafas( نفس)🕸